ویرگول
ورودثبت نام
زندگی مخفی
زندگی مخفی
زندگی مخفی
زندگی مخفی
خواندن ۵ دقیقه·۴ روز پیش

شروعی دیگر!

متاسفانه من هرگز در انتخاب عنوان هرگز سلیقه خوبی نداشتم! شاید این چیز مهمی باشه که بین شخصیت زندگی من و شخصیتی که قراره در این سری مقالات ببینید مشترک باشه... قطعا نکته اشتراکات دیگری هم خواهیم داشت، اما خوب بنا به دلایلی تصمیمم این هستش که بخشی از زندگی خودم رو مخفی کنم و بدون ترس از لطمه دیدن زندگی فعلیم در مورد برخی مشکلاتی که در زندگی هممون پیش میاد و نمیخوایم صحبت کنیم حرف بزنم.

چرا؟؟؟ احتمال بسیار زیاد درصد زیادی از شما هم مثل من هستید. فردی که تلاش میکنه زندگی بهتری برای خودش بسازه و برای اهدافش تلاش میکنه. اما به دلیل مشکلات اقتصادی، پیشرفت حلزونی داریم. لذا گاها حس میشه این تلاشمون ثمره‌ی خاصی نداشته و به جای اینکه هزار ساعت کار کنیم هزار ساعت نتیجه بگیریم، هزار ساعت کار میکنیم و ۱۰ ساعت نتیجه میگیریم.

خوب، حال به عنوان یک انسان سخت کوش، شاید شما هم نیاز داشته باشید که در جامعه مورد قبول واقع بشید... اما چنین نیست. زمان زیادی هستش که ارزش سخت کوشی در جامعه‌ی ما از بین رفته، و اگر بخواید نشون بدید که دارید سخت تلاش میکنید، در جامعه بیشتر مورد ترحم قرار میگیرید و به شما به عنوان یک فرد آسیب پذیر نگاه میکنند. متاسفانه دوربین قضاوت افراد اون ۱۰۰۰ ساعت زحمت شما رو نمیبینه. و متاسفانه اینکه شما بیشتر از اینها در سال زمان گذاشتید، زندگی کردید، روزهای سخت و شیرین زیادی داشتید، و دوربین قضاوت مردم به صورت گزینشی فقط یه سری هایلایت هایی از زندگی شما رو میبینه و قضاوت میکنه. گاها شاید ده دقیقه از زندگی شما رو ببینه و تصمیم بگیره که شما آدم شاد و موفقی هستید یا آدم بدبخت و درمونده که به آخر خط رسیده...

حقیقتش مشکل بنده هم همین هایلایت های زندگی هستش. زندگی بنده با شرایط سختی شروع شد. تو یه خونه با سقف ورق زندگی میکردیم و نگرانیمون این بود که بارون میاد بالا سرمون هنوز سقف باشه یا نباشه. خیلی از چیزها در کودکی، مثل خرید ساندویچ واسمون لاکچری محسوب میشد. گاها من و برادرم مجبور بودیم یک دونه تخم مرغ رو به عنوان شام نصف کنیم تا بخوریم. به شدت فقیر بودیم. اما پدر و مادر زحمت کشی رو داشتیم. اونها کار کردند و کار کردند. گاها دو شیفت. بلاخره تونستند با کلی وام خونه بخرند. شرایط زندگی مناسبی رو برای ما مهیا کردند. اما دیگران چه میبینند؟

احتمالا شاید برخی ها بگید چرا به قضاوت افراد اهمیت میدم و تو این شرایط اقتصادی هر کس درگیر وام و قرض هستش و به زندگی دیگران اهمیتی نمیده. از دید من این مساله کاملا اشتباه هستش. همونطور که اول صحبت هام گفتم، تلاش و کوشش زیاد به عنوان ارزش از بین رفته، و صرفا بیشتر به عنوان توجیه برای موفقیت و عدم موفقیت خودمون و دیگران استفاده میشه. وقتی حس میکنی مثل یه بنز داری کار میکنی و نتیجه‌ي پراید میگیری، ناخودآگاه این حس بهت دست میده که کجای کار رو اشتباه رفتی و چرا دیگران این همه موفق هستند. چرا پسرعموت ماشین بهتری از تو داره، چرا دخترعمت جلوی شما با شوهرش اینقدر به صورت غیرعادی صمیمی و مهربون هستش، چرا زندگی رفیق مجردت به نظر کم چالش تر دیده میشه، و از اینجور مسائل.
خوب زمانیکه فقط ده دقیقه از یک سال زندگی طرف رو میبینیم، این قضاوتهای غلط هم شکل میگیره. قسمت ترسناک هم اینجاست که چون تلاش و کوشش به عنوان ارزش از بین رفته، به جای اینکه تلاش بشه زندگی خودمون رو بهتر کنیم، با قضاوتهای عجیب و غریب سعی میکنیم زندگی فرد مخاطب رو به نحو عجیب و غریبی نشون بدیم. یا قضاوت ده دقیقه‌ای ما یک زندگی شاد و بدون نقص رو از طرف روبرو میبینه و مشکلات رو سانسور میکنه، یا فقط مشکلاتشون رو میبینیم و گاها سعی در تخریب زندگیشون میکنیم.

واقعیت زندگی من هم این هستش که بسیاری از این تلاشهای من و خانواده ام دیده نشد... فقط نتیجه رو دیدند. اما خودشون تلاش نکردند. از دید اونها "چرا چهار نفر در یک خانواده باید کار کنه؟ فقط کار مرد خانواده بسه" و چون اختلاف افتاد، دیدشون نسبت به خانواده عوض شد و زمانیکه خانواده آسیب پذیر شد از فرصت برای آسیب زدن استفاده کردند...

اشتباه نکنید! همه اینطور نیستند! من به عمد بخشی از جامعه رو نادیده گرفتم. اون صمیمیتی که بعضی از نزدیکان دارند. شاید خاله‌ی شما هم زمانیکه پول نیاز داشتید و یا بیمار بودید بی درنگ کمکتون کرده. شاید دوست شما در عروسی و عزای شما سنگ تموم گذاشته. آدم های مهربون توی دنیا کم نیستند، و اون چیزی هستش که شخصیت واقعی من توی دنیای واقعی زیاد میبینه، شخصیتی که هر شب میخوابه و منتظره و مطمئنه که فردا روز بهتری هستش... اما مشکل اینجاست که اون شخصیت در حال حاظر آسیب پذیر شده و خیلی‌ها دوست دارند بهش آسیب بزنن. چرا؟ چون نخواستن سختی بکشن و زندگی مناسبی داشته باشند.

آیا شما هم از دست این افراد خسته هستید؟‌ این شاید دلیلی هستش که نوشتن این سری نوشته‌ها رو شروع کنم. بدون اینکه نگران باشم در موردم قضاوت عجیبی بشه در مورد بسیاری از مسائل صحبت کنم. من زندگی واقعی خودم رو بسیار دوست دارم، اما در دور و اطرافم آدم هایی هستند که بهم بسیار نزدیک هستند و قصد تغییر زندگی خودشون رو ندارند و اگر بخوام نصیحتشون کنم، نه تنها گوش نمیدن، بلکه انگشت اتهام به سمتم میگیرن که توی زندگیشون دارم دخالت میکنند و یه ذره بین میگیرن دستشون که ایرادات رو پیدا کنند. واقعیتش انگیزه ای ندارم که دیدشون رو تغییر بدم. بزار من رو یه فرد بی نقص ایده آل که از روز اول روی قله های موفقیت خوابیده ببینند، بدون اینکه متوجه بشن که عامل بدبختیشون بسیاری از تصمیم هایی هستش که خودشون گرفتند.

پی نوشت:‌ نمیدونم این نوشته ها قراره چند سال ادامه پیدا کنه اما امیدوارم همسرم هرگز اونها رو نبینه!

زندگیعجیب غریبپدر مادر
۱
۰
زندگی مخفی
زندگی مخفی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید