ویرگول
ورودثبت نام
m_18951590
m_18951590
m_18951590
m_18951590
خواندن ۱ دقیقه·۱۷ روز پیش

ادبیات از منظر شایان رضاخانی

و اما ادبیات؛

معشوقِ افسانه‌ایِ من.

همیشه گفته‌ام پیوند من با ادبیات، نه یک دلبستگی ساده، که سرگذشتِ شیرین و فرهاد است؛

گویی من فرهادی‌ام که جان و جوانی‌اش را بر تیشه‌ی واژه‌ها نهاده

و ادبیات، شیرینی‌ست که در دوردستِ کوه‌های خیال ایستاده و لبخند می‌زند.

من نه ادبیات را دوست دارم

و نه صرفاً عاشق آنم؛

دوست داشتن و عاشق بودن، واژه‌هایی کوچک‌اند

برای جنونی چنین بزرگ.

من از ژرف‌ترین لایه‌های وجودم

دیوانه‌ی ادبیاتم؛

دیوانه‌ی واژه‌هایی که زخم می‌زنند و شفا می‌بخشند،

دیوانه‌ی جمله‌هایی که می‌میرند تا مرا زنده کنند.

ادبیات برای من پناه است و بلا،

نجات است و سقوط،

و من با دلِ خونین اما امیدوار

به سوی آن رؤیایی می‌روم

که در دوردست‌های باورم نفس می‌کشد؛

روزی که شاید

این فرهادِ خسته

به شیرینِ

جاودانه‌ی خویش برسد.

ادبیات عرفانی معاصرشاعر معاصر
۱
۰
m_18951590
m_18951590
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید