حالا که به این ۳ ۴ سال زندگی خودم نگاه میکنم( از وقتی که حداقل یاد گرفتم زندگی چیه و باید چیکارش کنم)میبینم هیچوقت از اون دسته نوجوونایی که از نصیحت شنیدن متنفرن و اگه شروع کنی به گفتن جمله: ببین منم هم سن تو بودمو میدونم باید چیکا... سریع فلنگو میبندن نبودم. انگار فهمیدم روزگار اونقدری سرسخت و شکم گندس که شاید بد نباشه از کسی که حداقل یبار باهاش درگیر شده یکم کمک بگیری.
البته که میدونم این خلاف قوانین نانوشته نوجونیه و ما باید خودمون همچیزو تجربه کنیم تا بفهمیم تهش ارزششو داشت که دهن خودمونو سرش سرویس کردیم یا نه و اگه نداشته بود خب راهیه که اومدیم دیگه یه نوع تجربس میدونی؟
اما به هر حال من اصلا با این قانون حال نمیکنم و تقریبا همیشه در حال سرپیچی ازشم و واقعا بهم حال میده کسی بخواد توی سوپرمارکتی، دندون پزشکی، استخری جایی یه نصیحت کوچولو موچولوییم بهم بکنه. حالا مگه به کجای دنیا برمیخوره. هم باعث میشه اون ادمیی که انگشتشو اورده بالا و داره بهت نصیحت میکنه حس مفید بودن داشته باشه و هم تو میتونی کل نصیحتایی که شنیدی و مثل یه پازل جمع کنی کنار هم و بتونی یکم راحت تر این زندگی رو رمزگشایی کنی و شاید نقطه ضعفاشو بدونی و یدونه محکم بزنی تو صورتش.
اگه شمام نصیحتی به یه دختر ۱۸ ساله دارید پذیرای شما هستم.
ارادتمند زیز.