عاطفه د·۱۸ روز پیش۷ آذر/ شرح ماوقعدیروز رفته بودیم کتابخانۀ ملی. کتابخانه از خانۀ ما دور است و همین رفتن را سخت میکند، اما دارم تلاش میکنم بیشتر آنجا بروم. ازجمله مکانهای…
عاطفه د·۲۴ روز پیشکولاژ ماشینی؛ من، او، مامدتی چشمهایم را بستم تا خاطرات آن سالها را بهتر و دقیقتر زنده کنم؛ سالهای نوجوانیام را. در ابتدا باید نکتهای دربارهی خودم بگویم: تک…
عاطفه د·۱ ماه پیشمعرفی داستان تعویذ نوشتهی روبرتو بولانیوو شاید برای نخستین بار من عمیقاً به خود اندیشیدم.داستان را که شروع کردم حس عجیبی در چشمان و لبها و دستانم رخنه کرد، حسی برآمده از دیدن آشن…
عاطفه د·۱ ماه پیش26 تیر/ مردهها سکوت میکنند، اما میشنوند.توجهام به ارقام کشتهشدگان پیش از جنگ شروع شده بود. نمیدانم کوستلر بود یا دراکولیچ که بیصدایی این کشتگان را به نحوی غمانگیز، اما بسنده…