
فکر کنم این اولین باری باشه که دارم دلنوشته مینویسم. (البته توی کاغذ زیاد نوشتم) شاید
"ویرگول" جای مناسبی برای نوشتن خاطرات یا دلنوشته نباشه. اما گاهی همین نوشته ها ایده هایی میشوند برای داستان،.
امتحانات میانترم شروع شده و من هنوز در فکر اینکه آیا ریاضی بخونم یا چون همیشه نمره ی پایانی میگیرم، ولش کنم؟.
با این وجود از دلم میخواهد در همه ی درس های رشته ی انسانی موفق باشم. چون من واقعا عاشق این رشته ام.
داستان های زیادی رو دارم تایپ یا می نویسم. گاهی هم سر بعضی کلاس ها، کاغذ و قلم را در میاورم و به دنیای خیال پرواز می کنم. معلم های مدرسه جدید مهربان و با ملاحظه هستند. اگر بخواهم از حال و هوای معلم ها و مدرسه بگویم این شکلی میشود که:
در زنگ فارسی در جستوجوی عشق ها و معانی شعر ها هستیم. در زنگ عربی وزن و قصه ی مسخره را میخوانیم. در زنگ منطق و مغالطه ها رو را پیدا می کنیم. در اقتصاد از بازار و حال فروشندگان می پرسیم.
و در جامعه شناسی، با جهان اجتماعی آشنا میشویم.
در زنگ تاریخ هم میرویم به هزاران سال قبلتر تا درباره ی اولین تمدن ها و شهر ها بدانیم.
جغرافیا هم که مثل همیشه حفظ کردن یک عالمه جهت و اسم های عجیب است. علوم فنون تنها درس جدیدی که فعلا راحت و آسان است. (البته فعلا)
خلاصه که هرروز در حال خواندن درس هایی جدید و حفظ کردن کلی مطالب مهم هستم. ولی لذت بخش ترین خاطره ای که از مدرسه جدید دارم. صبحانه ی غافلگیرانه با معلم منطق بود که واقعا چسبید.
امیدوارم هرکسی که امتحانی دارد موفق بشود و نمره های خوبی بگیرد. دعا کنید منم نمره ی خوب بگیرم چون اگه معدلم هجده بشه برام دوربین عکاسی میخرن. :)
نجوا