ویرگول
ورودثبت نام
Light
Lightکلمات، وسیله‌ای برای بیان حقیقت
Light
Light
خواندن ۷ دقیقه·۴ ساعت پیش

ایران

نور بر تاریکی پیروز است
نور بر تاریکی پیروز است

اگر پست قبلی رو ندیدید، بهتون پیشنهاد میکنم اول اون رو بخونید و بعد سراغ این پست بیاید.


قبل از خواندن این متن از شما خواهشی دارم.

این متن رو من با انگشتای دستم ننوشتم بلکه این متن رو با قلبم نوشتم.

درخواست دارم از شما فقط برای یک دقیقه بعد از خواندن این متن فکر کنید.همین.چشمای خودتونو ببندید و فکر کنید...


از خاکسترِ استبداد تا رنسانسِ پارسی: ایرانِ فردا در آستانه‌ی طلوع

بخش اول : فروریختنِ دیوارهایِ فریب و طلوعِ حقیقت

این روزها، آسمانِ شهرهای ما بویِ همیشگی را نمی‌دهد. هوا سنگین است؛ ترکیبی از بغض‌های فروخورده و تعلیقی که مثل تیغ بر گلویِ ثانیه‌ها نشسته است. ما هم‌اکنون در «تاریک‌ترین ساعتِ شب» ایستاده‌ایم. جایی که استبداد، تمامِ توانِ زخمی‌اش را در بوق و کرنایِ پروپاگاندا دمیده تا لرزشِ زانوهایش را پنهان کند.

با صدای بلند ادعا می‌کنند که: «ما تاکنون سقوط نکردیم و هرگز نخواهیم کرد.»

اما واقعیتِ تاریخ، بی‌رحم‌تر از این جملاتِ تکراری است. هر دیکتاتوری در شبِ قبل از سقوط، دقیقاً همین جمله را فریاد زده است.اگر تا امروز مانده‌اند، نه از سرِ قدرت، بلکه به لطفِ دلارهای نفتی و سرکوبِ عریان بوده است؛ اما امروز نه دلاری مانده و نه ترسی در دلِ ملت. حکومتی که مجبور است برای ثابت کردنِ بودنش، تمامِ شهر را به پادگان تبدیل کند، خیلی وقت است که در ذهن و قلب مردم سقوط کرده است.

دم از «استقلال» می‌زنند، اما عملاً کشور را به انزوایِ مطلق کشانده و هویتِ ملی ما را در جهان به حراج گذاشته‌اند؛ استقلالی که به قیمتِ گرسنگیِ ملت باشد، نامش «گروگان‌گیری» است، نه حاکمیت.

از «دفاع از مظلوم» در آن سوی مرزها سخن می‌گویند، در حالی که دست‌هایشان به خونِ مظلوم‌ترین فرزندانِ این خاک آغشته است.تناقضی که دیگر با هیچ رنگ و لعابی پاک نمی‌شود.

آن‌ها مدعیِ نجاتِ جهانند، اما مردمِ خودشان را فقط برای مطالبه‌ی یک «زندگی معمولی»، برای فرار از فقر و گرسنگی به خاک و خون کشیدند. چطور می‌توان از عدل سخن گفت وقتی گلوله، پاسخِ ملتی بود که زیر بارِ فقر، دیگر نایی برایِ فریاد نداشت؟

آن‌ها از «عظمت» حرف می‌زنند، در حالی که سفره‌ی مردم را به کوچک‌ترین ابعادِ تاریخی‌اش رسانده‌اند.

از «اقتدار» می‌گویند، در حالی که حتی از سایه‌یِ لایک‌ها و هشتگ‌هایِ ما در فضای مجازی وحشت دارند.

حالا، از میانِ این دود و غبار، بگذارید شما را به تماشایِ چیزی ببرم که آن‌ها از دیدنش وحشت دارند: فردایِ پس از آزادی...


بخش دوم : وقتی ایران دوباره «ایران» می‌شود.

آزادی برای ما تنها یک کلمه‌ی سیاسی نیست؛ آزادی یعنی اولین صبحی که بدون ترس از چک کردن نرخ ارز و اخبار بیدار می‌شویم.

در ایرانِ آزاد، «انسان بودن» بالاتر از هر ایدئولوژی قرار می‌گیرد و تنوعِ اقوام و عقاید، نه یک تهدید، که بزرگترین ثروت ملی ما خواهد بود.

در ایرانِ فردا، «صندوقِ رای» دیگر یک صندوقِ نمایشی برای تاییدِ یک تفکرِ خاص نیست؛ بلکه مقدس‌ترین ابزارِ قدرتِ ماست. هر ایرانی، با هر گرایش، مذهب و اندیشه‌ای، یک رایِ واقعی و برابر دارد که می‌تواند مسیرِ آینده‌ی کشور را تغییر دهد.

عصرِ تک‌صدایی به پایان می‌رسد و جای خود را به آزادیِ عقیده می‌دهد. احزابِ مختلف با برنامه‌های علمی و اقتصادی به رقابت می‌پردازند و تو این حق را داری که بلندترین فریادِ انتقاد را بر سرِ حاکمان بکشی، بدون آنکه هراسی از «دیوارهایِ زندان» داشته باشی. آزادیِ بیان در ایرانِ جدید، یعنی هیچ اندیشه‌ای جرم نیست و هیچ قلمی شکسته نمی‌شود. ما کشوری می‌سازیم که در آن حاکمان، «خادمانِ» موقتِ مردم هستند، نه صاحبانِ جان و مالِ آن‌ها.

انفجارِ نخبگی: ببرِ جدیدِ آسیا

ما شاهد یک «انفجارِ نخبگی» خواهیم بود. تصور کنید چه اتفاقی می‌افتد وقتی هوشِ سرشارِ جوانِ ایرانی (که امروز در ناسا و گوگل و بنز می‌درخشد) به خانه بازگردد؟ ایرانِ فردا، قطبِ تکنولوژی منطقه خواهد بود. با لغو کامل تحریم‌ها و ورود سرمایه‌های جهانی، ریالِ ما دوباره به اعتبارِ تاریخی‌اش بازمی‌گردد. ما دیگر صادرکننده‌یِ «بحران» نخواهیم بود؛ ما صادرکننده‌یِ دانش، انرژیِ پاک و هنرِ متعالی خواهیم بود. پاسپورت ایرانی که امروز نمادِ انزواست، فردا به کلیدی تبدیل می‌شود که تمام درهای جهان را با احترام به روی ما باز می‌کند.

ایرانِ جدید برای سرمایه‌گذارانِ جهانی مثل یک «گنجِ کشف‌نشده» است.

بازگشتِ برندها: شرکت‌های بزرگ مثل اپل، سامسونگ، بنز و ایرباس برای زدنِ نمایندگی در تهران مسابقه می‌دهند. قیمتِ دلار به دلیلِ هجومِ سرمایه و صادراتِ آزادِ نفت و گاز، سقوط می‌کند و قدرتِ خریدِ مردم ناگهانی بالا می‌رود.

احیایِ ایران: بودجه‌های کلانی که خرجِ جنگ ها و گروه‌های نیابتی در منطقه می‌شد، حالا صرفِ احیایِ دریاچه ارومیه، زاینده‌رود و حلِ بحرانِ آب و در نهایت احیای محیط زیست ایران میشود. متخصصانی که به خارج فرار کرده بودند، با شوق برای بازسازیِ خاکشان برمی‌گردند.

ایرانِ جدید؛ ژاپنِ خاورمیانه؟

ایران، پتانسیلِ این را دارد که سریع‌ترین رشدِ تاریخ را تجربه کند. چرا؟ چون ما همه چیز را با هم داریم: منابعِ عظیم، موقعیتِ جغرافیاییِ استراتژیک، و از همه مهم‌تر، یک ملتِ تشنه‌یِ پیشرفت.

ایرانِ آینده، کشوری است که در آن «فقر» به یک واژه‌یِ تاریخی در کتاب‌ها تبدیل می‌شود. ما پتانسیلِ این را داریم که در کمتر از یک دهه، به یکی از ۱۰ اقتصادِ برترِ جهان تبدیل شویم. ثروتِ واقعیِ ما نفتِ زیرِ زمین نیست، بلکه نبوغِ جوانانی است که وقتی به جای «جنگیدن برای بقا»، روی «خلقِ ارزش» تمرکز کنند، دنیا را شگفت‌زده خواهند کرد.

از «زنده ماندن» تا «زندگی کردن»: وضعیتِ معیشت از یک «جنگِ فرسایشی برای نان» به یک «رفاهِ پایدار» تغییر می‌کند. وقتی ریال دوباره اعتبار پیدا کند، یک کارگر یا کارمندِ ساده مجبور نیست برایِ خریدِ یک گوشی یا یک سفرِ معمولی، ماه‌ها پس‌انداز کند. مردم به جایِ چک کردنِ قیمتِ لحظه‌ایِ دلار، به فکرِ رزروِ بلیتِ کنسرت، خریدِ کتاب و برنامه‌ریزی برای آینده‌یِ فرزندانشان هستند.

مرجعیتِ فرهنگی و توریستی: شیراز و اصفهان و تبریز، به جایگاهِ واقعیِ خود یعنی «پایتخت‌های فرهنگی جهان» بازگشته‌اند. میلیون‌ها توریست نه برای تماشایِ ویرانه‌ها، بلکه برای دیدنِ معجزه‌یِ تلفیقِ سنتِ پارسی و مدرنیته‌یِ محض به ایران هجوم می‌آورند.

پاسپورتی که جهان را می‌گشاید: اعتبارِ ملیِ ما چنان بازسازی شده که پاسپورتِ سبزِ ایرانی، در هر فرودگاهی با احترام و بدونِ ویزا پذیرفته می‌شود. ایرانی بودن، دیگر نه یک چالش، بلکه یک «افتخارِ جهانی» است.

ایرانِ ۱۴۱۴؛ شکوهِ یک ابرقدرتِ نوین

۱۰ سال پس از اولین سپیده دمِ آزادی، وقتی غبارها کاملاً فرو نشست، دنیا با ایرانی روبرو خواهد شد که هیچ‌کس تصورش را نمی‌کرد. ایرانِ ۱۰ سال بعد، دیگر کشوری نیست که با «بحران‌ها» شناخته شود، بلکه کشوری است که «راهِ‌حل» ارائه می‌دهد.

ما در طولِ این ۱۰ سال، ثابت خواهیم کرد که وقتی دستِ استبداد از گلویِ نبوغِ ایرانی برداشته شود، این ملت می‌تواند در یک دهه، راهِ صدساله را طی کند. شکوهِ ما نه در گذشته‌های دور، بلکه در همین آینده‌ای است که با دست‌های خودمان در حالِ ترسیمِ آن هستیم.


بخش سوم : چرا پیروزیِ ما یک «جبرِ گریزناپذیر» است؟ (پاسخ به تردیدها)

اگر گاهی لرزه بر دلت می‌افتد که «نکند نشود»، بدان که این صدایِ عقلِ تو نیست، بلکه صدایِ پروپاگاندایِ دشمن در ناخودآگاهِ توست. تاریخ ثابت کرده است که هیچ حکومتی، با هیچ سطحی از سرکوب، نتوانسته است در برابر «اراده‌یِ تغییر» وقتی به مرحله‌یِ بلوغ می‌رسد، دوام بیاورد. به این چهار دلیلِ واقع‌گرایانه نگاه کن:

۱. بن‌بستِ بیولوژیک و نسلی: حکومت‌ها با اسلحه می‌جنگند، اما با «زمان» نمی‌توانند بجنگند. شکافِ میانِ حکمرانانی که در دهه‌های گذشته جا مانده‌اند و نسلی که با اینترنت و دهکده‌یِ جهانی بزرگ شده، دیگر یک «شکاف» نیست، یک «گسل» است. فکر و نیازِ نسلِ جدید (Z و Alpha) هیچ سنخیتی با ایدئولوژی‌های پوسیده ندارد. شما نمی‌توانید اقیانوس را در یک استکان جا بدهید؛ این نسل، به سادگی از رویِ دیوارهایِ کهنه عبور خواهد کرد.

۲. فروپاشیِ درونی (قانونِ دوم ترمودینامیکِ سیاست): سیستمی که «نخبگان» را حذف می‌کند و «مداحان» را بر صدر می‌نشاند، محکوم به فروپاشیِ تکنیکی است. وقتی متخصصان مهاجرت می‌کنند و فسادِ سیستمی مثل موریانه پایه‌هایِ اقتصاد را می‌جود، حکومت از درون تهی می‌شود. آن‌ها دیگر توانِ حلِ بحران‌هایِ ساده (مثلِ بی‌آبی یا نان) را ندارند. حکومتی که نتواند «کارکرد» داشته باشد، حتی اگر سرکوب هم نکند، زیرِ بارِ ناکارآمدیِ خودش فرو می‌ریزد.

۳. قانونِ «توده و جرقه»: شاید امروز خیابان آرام به نظر برسد، اما این آرامشِ قبل از طوفان است. خشمِ فروخفته در جامعه مثل انرژیِ ذخیره‌شده در گسل‌هایِ زمین است. وقتی اکثریتِ یک ملت به این نتیجه می‌رسند که «هزینه‌یِ ماندنِ این وضع» بیشتر از «هزینه‌یِ تغییرِ آن» است، انقلاب شروع شده است. ما اکنون در همان نقطه هستیم.

۴. وقتی جهان اراده می‌کند: نیازی به واژه‌های صریح یا نام بردن از بازیگرانِ صحنه نیست؛ هوشیاران، لرزشِ زمین را خیلی زودتر از وقوعِ زلزله حس می‌کنند.

شما بهتر از هر کسی می‌دانید وقتی از «بسته شدنِ پرونده‌های قدیمی» و تغییرِ بی‌سابقه‌یِ نگاهِ جهان حرف می‌زنیم، منظورمان چیست. موازنه به شکلی تغییر کرده که دیگر راهِ بازگشتی باقی نمانده است. این یک اجماعِ نانوشته است که از مرزها عبور کرده و به نقطه‌یِ «پایان» رسیده است.

بگذارید همین‌قدر بگوییم: بادها تغییر جهت داده‌اند و حالا تمامِ جهان در یک سویِ تاریخ ایستاده است؛ دقیقاً همان سویی که ما ایستاده‌ایم....


طلوع، دیگر یک مژده نیست؛ یک واقعیتِ حتمی است که همین حالا در حالِ وقوع است.

«دیگر بحث بر سرِ "اگر" نیست، بحث بر سرِ "ساعت" است؛ ایرانِ آزاد، همین حالا متولد شده است.»

ایران
۳
۱
Light
Light
کلمات، وسیله‌ای برای بیان حقیقت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید