
دوست ندارم تورو مقایسه کنم با یه نفر دیگه چون جایگاهتون برای من کاملا متفاوته
اما بحث سر همون موضوع اعتماد کردنه
من الان خوشحالم اما این بد نیست؟
تو چطوری میخوای بهم قول بدی که کنارت قرار نیست اذیت بشم؟ که قرار نیست گند بزنی به همه چی؟ چه اطمینانی هست به کل این شرایط ؟
خانم لبخند بهم گفت سعی کنم از محیط امنی که برای خودم ساختم بیام بیرون
گفت علت اینکه حس میکنی نمیتونی تنهایی خوشحال باشی اینه که یه محیط امن توی خانواده برای خودت ساختی و از دنیای بیرون و جمع رفیقات صرفا بخاطر ترسی که توی وجودته داری دوری میکنی
دنیای بیرون ترسناک نیست...اما شایدم هست.
کی میدونه قراره چی پیش بیاد؟ قبلا همیشه دل و میزدم به دریا و پیش میرفتم که ببینم آخرش چی میشه اما دقیقا همین دل و زدن به دریا بود که باعث شد این ترس توی وجودم شکل بگیره
به هر حال نمیدونم تو این وسط یهویی از کجا پیدات شد،خیری یا شر
قول دادی که اذیتم نکنی اما من به هیچکدوم از این قول ها نمیتونم اعتماد کنم ذهنیت من اینه که اگه قراره اذیت بشم بهتره اصلا خودمو درگیر چیزی نکنم
اما خانم لبخند بهم گفته باید برگردم به زندگی باید خودمو دوباره مثل قدیم بدون هیچ ترسی توی جمع قرار بدم
اما مگه همون اعتماد کردن به آدما نبود که بهم آسیب زد؟ چرا خانم لبخند بهم میگه باز خودمو بندازم وسط دردسر
از نظر اون من باید تجربه کسب کنم همه خوب و یا بد مطلق نیستن اما من میترسم من بیشتر از هر وقت دیگه ای میترسم از اعتماد کردن حتی به حد و اندازه کوچیک میترسم از، از دست دادن میترسم من با تغییر شرایط زندگی نمیتونم کنار بیام آدم انعطاف پذیری نیستم اصلا نیستم
من میتونم توی چشمات نگاه کنم که داری قول میدی قرار نیست اذیت بشم اما میتونم هم چشمایی رو به یاد بیارم که پر از اعتماد بود پر از امنیت بود پر از حمایت بود اون خود پناه بود اما چیشد؟
خواهشا مثل اون نباش من نمیخوام تو مثل اون باشی دارم به هر دری میزنم که فقط این رفاقت و حفظش کنم چون حتی نمیدونم چرا اما به دلیلی که خودمم نمیدونم کنار تو میتونم اون حس مسئولیت پذیری و نگرانی نسبت به همه چیو خاموش کنم
مثل یه زنگ تفریح میمونی بین یه برنامه درسی سنگین انگار وقتی که کنارتم اجازه میدم همه غم و غصه هامو برداری و چند ساعتی روی دوش تو باشن
ما به هم نزدیک نیستیم،و دقیقا همین دور بودنه که کارو آسون کرده قراره متقابل همه چیو بشنویم و همونجا چال کنیم نه؟ به قول خودت درد و دلِ دیگه
اما دوست ندارم این اعتمادی که داره نسبت به تو شکل میگیره رو خرابش کنی من از این دنیا و آدماش بیزارم تو قول دادی اما من به هیچ قولی اعتماد ندارم
خودت،خودت رو توی اون دسته ادمای قابل اعتمادم نگه دار چون دوست دارم باشی.