ویرگول
ورودثبت نام
رویای آبی
رویای آبیکور سویِ اُمید.
رویای آبی
رویای آبی
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

می‌خواهم زندگی کنم


هیچ علتی هیچ معنا و مفهومی هیچ هدفی برای به دنیا اومدن و زندگی کردن نمیبینم (درحال حاضر و توی این دوره از زندگیم)دوست دارم آدمایی باشن که با این نظر من موافق باشن اما از طرفی امیدوارم کسی نباشه چون اگه هیچ معنایی توی زندگی کردن نبینی بودن خیلی سخت میشه

نمیگم خوب خوبم اما خب نسبت به یک ماه پیش میشه گفت خیلی خیلی بهترم

یه جورایی انگار به دو بعد تقسیم شدم یه بعد از من که دوست داره دنیا رو‌فتح کنه و یه بعد از من که از زندگی کردن متنفره اما خب اوایل به اجبار هم که شده خودمو مجبور به انجام کار های همیشگی کردم و الان یه جورایی دیگه بهش عادت کردم شاید مسخره بنظر بیاد که بگم به انجام دادن کار های روتین زندگیم عادت کردم اما خب تا یه ماه پیش همه چی خیلی فرق داشت و من حسرت کوچیک ترین لحظه ها رو داشتم

تا یه ماه پیش حتی نمیتونستم روی پا وایسم چون از شدت تپش قلب حالم بد می‌شد تاحالا شده رو پا وایسادن براتون آرزو بشه؟آدمایی رو ببینین که راحت راه می‌رن و غصه بخورین؟

به هر حال اون حس کوفتی استرس بالاخره داره کم کم دست از سرم برمیداره یعنی باید برداره

خستم از اینکه بهش بها بدم خستم از اینکه بهش توجه کنم خستم از اینکه خودمو اذیت کنم

واقعا تنها راه درمان رها کردنه

چند روز پیش داشتم میگفتم اگه ببینمش دیگه اذیت نمیشم چون دیگه برام مهم نیست و دقیقا همون روز دیدمش نمیدونستم باید چه حسی داشته باشم نمیخواستم اما انگار همه جا ساکت شد تو سرم ضربان گرفته بود تپش قلب گرفته بودم سعی کردم بهش فکر نکنم نادیده گرفتمش اما جواب نمیداد همش دنبال یه بهونه بودم که گریه کنم اما نه برای اون،حاضر بودم برای سردی چاییم گریه کنم اما برای اون نه

خستم واقعا خستم از اینکه اینهمه سرش اذیت شدم هنوزم که چهره اون روزش و یادم میاد دلم می‌خواد ساعت ها بنشینم و بهش فکر کنم اما قراره چی بشه؟ باید بپذیرم که دیگه جزوی از زندگیم نیست اون چشای قشنگش برای من نیست نباید بهش فکر کنم کاش اصلا نه اون من و دیده بود نه من اونو

اصلا اینقدری که من اذیت شدم و فکر می‌کنم یه درصد اون اینجوری هست؟

نمیخوام مغزم دیگه درگیرت بشه نمیزارم من هنوز به حجم خیلی زیادی دوست دارم خیلی خیلی خیلی زیاد و خب فکر کنم قرار نیست هیچوقت فراموشت کنم،هرگز

اما دیگه سرتو خودمو اذیت نمیکنم این حداقل کاریه که میتونم برای خودم بکنم نمیتونم جلوی حسم و بگیرم اما باید مراقب خودم باشم چون من سر تو خیلی خودمو اذیت کردم روحم و جسمم و همه چیم و فدا کردم

به هر حال من حتی اگه الان خودم نخوام اگه حتی الان حالم از زنده بودن بهم بخوره من دوست دارم خودمو مجبور کنم که دوباره عاشق زندگی کردن باشم دوست دارم دوباره دنیارو جوری که قبلا قشنگ و پر هیجان میدیدم ببینم من خودمو مجبور می‌کنم تا دوباره مثل قبل از همه چی لذت ببرم و شاد باشم

تا الان شاید از صد قدم یه قدم و برداشته باشم همین که درد هام کمتر شده همین که تپش قلبم قطع شده قول میدم به خودم که این استرس لعنتی توی وجودم از ریشه از بین ببرم رها کنم به چیزی جز آرامش خودم فکر نکنم

خیلی وقته پیش خانم لبخند هم نرفتم اون یکی از پر‌رنگ ترین افرادی بود که تونست کمکم کنه توی همین یه قدم

درستش می‌کنم،از خانم لبخند باز کمک میگیرم هر کاری که لازم باشه انجام میدم تا دوباره بتونم آرامش رو‌ حس کنم دیگه نمیزارم دختر کوچولوی درونم و کسی اذیت کنه هیچوقت

خودم مراقبشم

زندگی
۱
۰
رویای آبی
رویای آبی
کور سویِ اُمید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید