ویرگول
ورودثبت نام
رویای آبی
رویای آبیکور سویِ اُمید.
رویای آبی
رویای آبی
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

نمیدونم.

تاحالا شده سه روز بعد تولد بیست سالگیتون به نبودنتون فکر کنین؟

امشب از ساعت ۱ تا ۲ رفتم لبه پل نشستم تازه یادم افتاد سه روز پیش تولدم بود ها

قبلا حداقل یه ماه قبل و بعد تولدم حالم خوب بود

نمی گم امشب بریده بودم ها نه اگه بریده بودم الان حتی نبودم که اینارو بنویسم

من فقط میترسم،از اشک های مامانم میترسم،از غصه بابام و داداشم میترسم،از قول هایی که دادم میترسم

چرا انقدر زندگی مزخرفه؟هیچ دلیلی هیچ هدفی هیچی خوبی توش نمی بینم

حتی همه چیزایی که قبلا خوشحالم میکردن دیگه خوشحالم نمیکنن

ببین من خیلی خسته بودما خیلی حتی الانم خیلی خستم اما درد اضافه کردن رو درد بقیه ارومم نمیکنه

حتی نمیدونم تا خورشید میزنه چی میشه،اگه امشب به صبح کشید من کاری برای بودن یا نبودنم نمیکنم میسپارمش به هر چیزی که دستشه

ولی اگه امشب به صبح نکشید ناراحتم از اینکه نتونستم خوشحال کنار بقیه باشم اما دیگه راحتم دیگه درد نمیکشم

من خستم خیلی خسته

واقعا چه دلیلی دقیقا چه دلیلی داره که من باشم؟هیچ دلیلی بجز آزار دوباره و همیشگی خودم

من هیچی توش نمی بینم هیچ شادی واقعی هیچ آسودگی اینا فقط یه سری الفاظ آروم کنندن تا درد بعدی کی واقعا حس شدن؟

اگه برای شما شدن برای من نشدن زندگی همه مثل هم نیست تا همین جا هم اضافی دووم اوردم بسمه

ببین من خسته بود ما خیلی خسته الانم حتی خستم

نمیدونم
۱۳
۳
رویای آبی
رویای آبی
کور سویِ اُمید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید