ویرگول
ورودثبت نام
عابدین پاپی
عابدین پاپیعابدین پاپی متخلص به آرام، شاعر ، نویسنده ، منتقد، روزنامه نگار و نظریه پرداز ادبی و اجتماعی معاصر
عابدین پاپی
عابدین پاپی
خواندن ۲۳ دقیقه·۶ روز پیش

برتری‌طلبی دیسکورسی قابل‌اعتنا نه اعتبار به قلم: عابدین پاپی (آرام)

الف) برتری‌طلبی به‌مثابه‌ی یک دیسکورس

برتری‌طلبی (superiority seeking) در روان‌شناسی به گرایشی اطلاق می‌شود که فرد می‌کوشد خود را از دیگران بالاتر، مهم‌تر، تواناتر یا شایسته‌تر نشان دهد. این ویژگی می‌تواند در حد طبیعی و سالم وجود داشته باشد؛ مثلاً فرد برای پیشرفت، موقعیت و کسب مهارت تلاش می‌کند اما وقتی افراطی شود، به شکل‌هایی مانند تحقیر دیگران، خودبزرگ‌بینی، نیاز مداوم به تأیید و سلطه‌جویی بروز می‌کند. روان‌شناسانی مانند آلفرد آدلر معتقد بودند که بسیاری ازفتارهای برتری طلبانه می‌توانند تلاشی برای جبران احساس ضعف، کمبود یا ناامنی درونی باشند. به دیگر بیان، گاهی فردی که بیش‌ازحد بربرتری خود تأکید می‌کند، در عمق وجودش از احساس ناکامی بودن رنج می‌برد. حالا پرسش بنیادی این است که این فرد در چه جوامعی بیشتر دیده می‌شود؟ برتری‌طلبی می‌تواند در هر جامعه‌ای وجود داشته باشد اما معمولاً در جوامعی که دارای ویژگی‌های زیر هستند، بیشتر احساس می‌شود: 1- جوامع بسیار طبقاتی: جایی که فاصله‌ی اقتصادی، اجتماعی یا منزلتی میان افراد زیاد است. افراد مرتباً خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و جایگاه اجتماعی اهمیت بالایی پیدا می‌کند. 2- جوامع رقابت محور: موقعیت، ثروت، مقام یا شهرت معیار اصلی ارزش‌گذاری افراد تلقی می‌شود، افراد ممکن است برای اثبات برتری خود فشار بیشتری احساس کنند. 3- فرهنگ‌های مبتنی بر سلسله‌مراتب: در برخی محیط‌ها، سن، جنسیت، ثروت، تحصیلات یا موقعیت خانوادگی مبنای قدرت و اعتبار است. این شرایط می‌تواند رفتارهای سلطه جویانه وبرتری طلبانه را تقویت کند. 4- خانواده‌های اقتدارگرا: حتی در یک جامعه نسبتاً برابر، ممکن است در یک خانواده خاص فضای «بالا و پایین» شدیدی وجود داشته باشد. در چنین خانواده­هایی بعضی اعضاء می‌آموزند که برای حفظ جایگاه خود باید دیگران را کنترل یا تحقیر کنند. نکته‌ی مهم این‌که برتری‌طلبی همیشه نشانه‌ی قدرت نیست گاهی افراد واقعاً توانمند هستند و بدون تحقیر دیگران اعتمادبه‌نفس بالایی دارند اما برتری‌طلبی ناسالم معمولاً با این نشانه‌ها همراه است: ناتوانی در پذیرش انتقاد- تحقیر دیگران- نیاز دائمی به تأیید و تصدیق – حسادت به موقعیت دیگران- خشم شدید هنگام به چالش کشیده شدن- پس درمی‌یابیم که برتری‌طلبی نه‌فقط یک پروژه که می‌تواند یک پروسه‌ی ازمنه دار و دامنه‌دار باشد که تا به اکنون در جامعه خودش را به روش‌ها و صورت‌های متفاوت و متعددی نشان داده است. تصور بر آن است که تقویت استقلال عملی خود می‌تواند حائزِ اهمیت و کاربردی باشد چراکه هر چه وابستگی مالی، مسکونی یا تصمیم‌گیری کمتر باشد، دخالت نیز کمتر اثر می‌گذارد. خیلی از افراد به دلایل ضعف مالی و پناهگاه و بقای خویش تحت‌فشار همین وضعیت هستند و این روند، به‌مرورزمان خستگی‌آور و قابل‌فهم است اما مهم‌ترین راه برون‌رفت از این وضعیت شاید این باشد که به خودتان اجازه بدهید تصمیم‌هایی را بگیرید که شاید برادرتان یا فرد برتری‌طلب از آن‌ها خوشش نمی‌آید یا با آن‌ها سرسازگاری ندارد. با این تعابیر، آنچه در پی می‌آید شامل راهکارهایی روان‌شناسانه و کارآمد در حوزه‌ی علم اجتماع و عموم است که می‌تواند در زندگی شما مؤثر و کارگشا باشد. در این گفتار سعی می‌شود در ابعاد و زوایایی مختلف مقوله یا به تعبیری دیگر پروسه‌ی پروژه محور برتری‌طلبی را به دایره‌ی وارسی و بررسی ببریم تا که خواننده بتواند با زبانِ این گفتار کلاف خورده و از آن به کانسپت هایی درخور توجه و سازنده دست یابد.

ب) مبانی و شاخصه‌های قابلِ التفاتِ «برتری‌طلبی»: 1- وارد رقابت برای برتری نشوید: نیازی به اثبات کردن خود نسبت به طراف مقابل نیست. راهکار: در مقابل تمام حرف‌هایی که می‌زند بی‌اعتنایی باید کرد، من متوجه حرفت نمی‌شوم – وقتی طرف برتری‌طلب با شما صحبت می‌کند دقیقاً باید متن واقعی خودت را ارائه بدهی که سنخیتی با آن ندارد. علمی و منطقی رفتار کنید تا که در چارچوبِ صحبتِ شما قرار بگیرد. 2- اعتمادبه‌نفس خودت را در مکالمه با طرفِ مقابل حفظ کنید. نظر آن‌ها درباره‌ی شما لزوماً واقعیت نیست بلکه دروغِ بزرگی است که خیلی حرفه‌ای طراحی‌شده و شما به‌ظاهر گمان می‌کنید این نظر کاملاً درست و واقعیت دارد. ارزش و توانایی خود را بر اساس و معیار واقعی و منطقی بسنجید نه قضاوت‌های تحقیرآمیز دیگران.

3- برای هر صحبتی مرزهای محترمانه تعیین کنید. اگر فردی تو را کوچک شمرد می توانید آرام بگویید: «ترجیح می‌دهم باهم آرام صحبت کنیم.»

4- رفتار را از شخصیت جدا کنید (شخصیت به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که مَعَرِّف رفتار فرد هستند) به عبارتی با تغییر رفتار مهرطلبی کنار می‌رود. گاهی برتری‌طلبی پوششی برای ناامنی، ترس از شکست یا نیازِ تأیید دیگران است. درک این موضوع کمک می‌کند کمتر تحت تأثیر رفتارشان قرار بگیرید. پس نتیجه می‌گیریم فردی که مقابل شخص برتری‌طلب قرا می‌گیرد باید آگاهی از شخصیت آن فرد برتری‌طلب داشته باشد وگرنه آب در هاون کوفتن است.

5- روی واقعیت‌ها تمرکز کنید. در محیطِ کار یا بحث حرفه‌ای به‌جای درگیری احساسی به شواهد و نتایج تکیه کنید.

6- اگر رفتارشان سمی و مداوم هست فاصله بگیرید. وقتی فردی دائماً تحقیر یا تمسخر و کنترل گری می‌کند محدود کردن ارتباط می‌تواند بهترین گزینه باشد.

7- برتری‌طلب شخصیتی است که بیشتر دوست دارد تمامِ خواسته‌های خودش را بر شما تحمیل کند پس بهتر است با آگاهی کامل تحت تأثیر آن قرار نگیرید چراکه تحت هیچ شرایطی حاضر نیست حرف شمار ا بشنود. پس راهکار چیست؟ اصولاً در مقابل آن ایستادن لازم نیست بلکه بی‌اعتنا کردن جایگاه و تمام حرف‌های آن خود می‌تواند به شخص برتری‌طلب برساند که من نیز دارای جایگاه و اقتدار هستم و این مهم‌ترین رفتاری است که موجب می‌شود طرف مقابل نسبتِ به شما ازنظر ارتباط دلسرد شود و درآینده­ای نه‌چندان دور از شما فاصله خواهد گرفت. به‌طورکلی نتیجه می‌گیریم بهترین پاسخ به برتری‌طلب‌ها معمولاً آرامش، عزت‌نفس و قاطعیت نه تسلیم شدن و نه وارد شدن به جنگ قدرت زیرا افراد برتری‌طلب شیفته‌ی قدرت‌اند هرچقدر شما باقدرت با آن‌ها صحبت کنید آن‌ها نسبت به شما جریحه‌دارتر و سهمناک‌تر می‌شوند.

v    بهترین کار کوتاه و قاطع پاسخ دهید.

1) وقتی می‌گوید هیچ‌کس مثل من کار بلد نیست لازم نیست بحث کنید یا اثبات کنید اشتباه می‌کند می‌توانید بگویید نظر شما محترم است. هرکسی نقاط قوت خودش را دارد. 2) از خودتان دفاع کنید اگر شمارا کوچک شمرد در جواب می‌گویید من با این ارزیابی موافق نیستم دیدگاه متفاوتی دارم این جملات شما محترمانه هستن اما معقولانه و منطقی به نظر نمی‌رسد. 3) تأیید بی‌مورد نکنید برخی افراد دائماً دنبال تحسین هستند لازم نیست هر بار ادعایشان را تأیید کنید واکنش خنثی اغلب مؤثرتر از تحسین یا مخالفت شدید است. 4) فرد برتری‌طلب با یک ادبیات حق‌به‌جانب وارد زمین شما می‌شود پس لازم نیست به او اجازه دهید که وارد زمین شما شود و هرگز وارد زمین او نشوید بلکه با منطق و علومِ نظری با او رفتار کنید نه با رفتاری خودخواهانه و بزرگ بینانه.5) نقاط ضعف خود را به سلاح آن‌ها تبدیل نکنید (گریه کردن و یا احساس تحقیر و تضعیف خوب نیست) لذا پرسش بسیار واضح است وقتی شما در حوزه‌ی ضعف با طرف مقابل صحبت می‌کنید فرد برتری‌طلب ضعف شمارا به قوت تبدیل می‌کند. 6) فرد برتری‌طلب همیشه در مقام ناجی وارد می‌شود درصورتی‌که خودش به دنبالِ یک ناجی هست پس در مواجهه با چنین فرد ناجی باید گفت بهترین رفتار شما این است که خودتان را نجات دهید. در تحلیل مورد 5 باید گفت که در برابر افراد برتری‌طلب بیان بیش‌ازحد ناامنی‌ها و ضعف‌های شخصی گاهی باعث می‌شود از آن‌ها برای تحقیر یا کنترل شما استفاده شود. 7) موضوع را به عملکرد برگردانید یعنی به قول سعدی: به عمل کار برآید به سخن‌دانی نیست. به‌جای من بهترم یا تو ببینم نتیجه‌ی کار چه می‌شود. پس نتیجه می‌گیریم که شخص برتری‌طلب قضاوت قبل از نتیجه می‌کند و این نشان می‌دهد هیچ‌گونه آگاهی و حتی اندازه‌ای را برای شما تعیین نکرده است و حتی برای فرآیند جامعه در بعد زمان و مکان نیز هیچ راهکاری ندارد. پس نتیجه می‌گیریم ناآگاهانه وارد گود شده پس چطور می‌تواند منِ آگاه را آگاه کند؟ 8) برای تعامل با فرد برتری‌طلب حدومرز تعیین کنید به‌عبارتی‌دیگر اگر توهین یا تحقیر تکرار شد و من وجودی شما احساس کرد توهین و تحقیرشده در جواب بگویید: اگر قرا ر است با احترام صحبت نکنید این گفت‌وگو را ادامه ندهیم.» 9) از تهدید و تخریب و ترحم فرد برتری‌طلب نترسید چراکه در جامعه بسیار تحقیر و تخریب‌شده است و می‌خواهد به‌جای جبران از شما انتقام بگیرد و آیا من وجودی شما دوست دارد آسیب جدی ببیند؟ مسلماً خیر. پس در پاسخ به آن بگویید یک شخص آگاه آگاهانه رفتار می‌کند و از واژگانی که به انسانیت لطمه و خدشه وارد می‌کنند؛ استفاده نمی‌کند. 10) از منظر روانی درگیر نشوید و اگر چنانچه شمارا به برخورد فیزیکی دعوت کردن در جواب بگویید منطق و قانون جامعه چنین چیزی را نمی‌پذیرد خودتان آسیب می‌بینید به خودتان بیایید؛ بنابراین درمی‌یابیم برخی از افراد می‌خواهند ثابت کنند از همه بالاتر هستند آیا شما مجبورید داور این مسابقه باشید مسلماً خیر! یک جمله قدیمی می‌گویم که بسیار آموزنده است و توجه و عملکرد آن باعث می‌شود شمارا به منِ وجودی و واقعی نزدیک کند و آن این است که: «باکسی که دائماً می‌خواهد برنده باشد بهترین راه این است که وارد مسابقه نشوید و افراد مهر طلب همیشه تماشاگر بازی فردِ برتری‌طلب‌اند.» پس آیا مهر طلبی را باید کنار گذاشت که بخشی از شخصیت فرد هست یا برتری‌طلب شوید؟ البته هیچ‌کدام را نمی‌توان به سهولت کنار گذاشت و یا شخصیت این‌گونه افراد را تغییر داد اما می‌توان به شخص مهر طلب گوشزد کرد طلبِ مهر را از کسی که هیچ تعریفی از مهر و مهربانی ندارد نکنید چون بی نتیجه است. درنهایت توجه به مهر طلبی خود و فاصله گرفتن از رفتارِ معیوب و غمگُنانه فرد برتری‌طلب لازمه‌ی کار هست. افراد برتری‌طلب تا جایی که بتوانند برای رسیدن به منافع شخصی خودشان طرف مقابل را اغفال می‌کنند اما اگر در این دایره به نتیجه برسند که سودی برایشان ندارد به‌راحتی کنار می‌کشند. پس سعی نکنید جوری وانمود کنید که سودی برای آن‌ها دارید و مهم‌تر این‌که شاید بیشتر مخاطبین این را باور ندارند شما درواقع سودی برای خودتان دارید و هر کس به خویشتن بیناتر است. دریافت این است که تحت هیچ شرایطی مسائل اجتماعی و اقتصادی خودتان را برای نزدیکان بازگو نکنید چراکه وابستگی‌ها خود می‌تواند تبدیل به ضرر و خسران شود و هرگز کلافی در جهت برون‌رفت از این موضوع فاجعه آور تنیده نخواهد شد. فرد برتری‌طلب مدام تکرار می‌کند که من و من و من درصورتی‌که شما باید بدانید ما و ایشان هم هستند آیا می‌توانید آزادی خودتان را در قفس زندانی کنید؟ مسلماً خیر، چون‌که داندان­های قفس یک‌درمیان ریخته است! انسان همیشه دریچه‌ای به روی آزادی را در درون خود آرزو می‌کند و برای آن تلاش‌ها می‌کند و به قول گفتنی: آدمی را آدمیت لازم است چوب صندل بو ندارد هیزم است. آیا می‌خواهید هیزم باشید که به‌وسیله‌ی آتش سوخته می‌شوید یا می‌خواهید مثل الماس زیبا و درخشنده و رخشنده و بُرنده باشید؟ بی‌شک در طول تاریخ انسان‌ها برای الماس شدن جنگیدن پس من یک انسان دو پا و دو چشم هستم و می‌توانم خیلی از راه‌های ناهموار را هموار کنم و خیلی از مناظر جهان را ببینم و اگر قرار بود فقط دیگران را تماشا کنیم چشمانِ ما متعلق به خودمان نبودند و بی‌گمان چشمانِ ما برای دیدن خود و بعد دیگران آفریده‌شده‌اند. پس بگذارید در مرام و معرفت و انسانیت مثل کورش کبیر و سربلند باشیم. مهم‌ترین نکته‌ای که می‌خواهم درباره‌ی چگونه زیستن با افراد برتری‌طلب بیان کنم این است که به زرس قاطع باید گفت شما با شمشیری که از طرف فرد برتری طلب به هماورد با شما آمده است به میدان نروید بلکه با شمشیر خودتان که از جنسِ منِ واقعی خودتان است نبرد کنید. حالا آن شمشیر چیست؟ چگونه گفتن است. آیا می‌دانید فرق بین چگونه گفتن و چگونه زیستن با فرد برتری‌طلب در چیست؟ در این است که چیزی به نام چگونه زیستن با افراد برتری‌طلب قابل‌اعتنا و اعتبار و فهم نیست چون شما در زیستن او و چگونه نگریستن او به جامعه حل می‌شوید. پس مهم‌ترین راهکار این است که چه گفتن‌های خودتان را تقویت کنید و آن‌ها را به چگونه گفتن تبدیل کنید. مثال: فرد برتری‌طلب می‌گوید که من فقط برای شما و نجات شما از مشکلات فرارو دارم تلاش می‌کنم این نوع ادبیات چه گفتن‌های اوست اما چه گفتن شما باید چه باشد؟ «خیر من فکر نمی‌کنم هیچ انسانِ آزاده‌ای قفس را تحمل کند بلکه فلسفه‌ی زندگی یعنی پرواز از قفس و اوج در آسمانِ آگاهی.» پس نتیجه می‌گیریم در مقابل چه گفتن‌های برتری‌طلب ادبیات چه گفتن‌های خود را تقویت کنید و این چه گفتن‌ها را به چگونه گفتن تبدیل کنید ممکن است بگوید: من برای شما که خواهر من هستید مسئولیت خطیری برعهده‌گرفته‌ام و باید امکانات زندگی شمارا از صفرتا صد فراهم کنم و غیره اما وقتی در دستگاه مفاهمه‌ی چگونه گفتن شما قرار می‌گیرد می‌فهمید که نه خانه و ماشینی و نه چیز دیگری در کار نیست! آیا می‌فهمید که این دروغ است؟ من معتقدم انسانی که خودش را پیدا نمی­کند هرگز جامعه را هم پیدا نخواهد کرد. آیا می‌شود بدون جامعه زیست (خیر) اما می‌شود خود را زندگی کرد نه برادر را زندگی کرد، پدر را زندگی کرد و ... خود را زندگی کردن بزرگ‌ترین هنری است که کسی تابه‌حال آن را نقاشی نکرده است اگر توانستید آن را به دست بیاورید مسلماً بزرگ‌ترین نقاش زندگی خود هستید. فرد برتری‌طلب چنانچه متوجه شود چیزی برای گفتن دارید و یا حرف‌هایی برای گفتن دارید که جایگاه او را به خطر می‌اندازد از شما کاملاً فاصله می‌گیرد پس بررسی کنید و نتیجه بگیرید زیرا که منفعت شخصی و شخصیتی و قدرت و ثروت سه عامل مهم در زندگی فرد برتری‌طلب‌اند که با هزاران حربه و نیرنگ به دنبال به دست آوردنِ آن هاست. هیچ‌وقت فکر نکنید کاری که می‌کند بی‌برنامه است او شمشیری دو لبه دارد که هرلحظه احتمال دارد گردن شمارا بزند. آیا دوست دارید گردن شما زده شود؟ مسلماً خیر. پس مهم‌ترین گزینه آن است که محترمانه کاری کنید از شما انزجار، خشم، نفرت و حتی ترس و وحشت داشته باشد و درآنجاست که بر شکست‌های یکی پس از دیگری خود در آن زندگی لعنتی که فرد برتری‌طلب تعیین کرده است نجات پیدا می‌کنید و به پیروزی می‌رسید. پیروزی نزدیک است اگر آگاهانه بدانید سال‌های سال است که شمارا شکست داده است و در کنار خیابان چنان یتیمی بی‌پناه پدر و مادر خود را جویا هستید و دستِ گدایی را به سمت هرکسی دراز می‌کنید! آیا در کنار خیابان می‌شود پدر و مادر خود را گدایی کرد؟ آیا جز پدر و مادر کسی سرپناه شما هست؟ مسلماً خیر اما می‌توان در دنیای درون خود پدر و مادری تعبیه کرد که آن پدر و مادر آگاهی و خودآگاهی است که هیچ‌کسی نمی تواند به آن زور و یا دستور بدهد؟ آیا شما به دنیا آمده‌اید که گدایی کنید یا مثل یک انسان آزاده به دنبال بخشش و ایثار هستید؟ پس اگر به دنبال بخشش و سربلندی و ایثار هستید باید سوار بر مرکب خطر شوید تا که جاده‌های ناهموار را یکی پس از دیگری هموارسازید. پس انتخاب کن ای انسان مفکر (اندیشنده) که فکر تو را به دار نزنند. یکی از مهم‌ترین مباحثی که در جامعه جهانی و به‌ویژه در جامعه‌ی ایران از ازمنه و دامنه‌ی حیات تا به اکنون مشهود است اما از جهاتی بسیار رونده و فرارونده مهجور مانده است مقوله ایست به نام برتری‌طلبی که این برتری‌طلبی از شاهنامه‌ی فردوسی آغاز می‌شود و من‌بعد در مذاهب و مقاصد خودش را به انحای مختلفی به دایره‌ی حضور آورده است و مسلماً تا به اکنون هیچ‌گونه راهکارِ کارآمدی در جهت برون‌رفت از این فاجعه سهمناک احساس نمی‌شود و شاید چالش همان عدم شناخت و فراشناخت از جامعه‌ی علمی و عملی است. اصولاً در جهان سنت مهم‌ترین مؤلفه همان برتری‌طلبی است که به دو نوع تقسیم می‌شود. نخست برتری‌طلب بی‌هویت است و دودیگر، برتری‌طلب با هویت است. در برتری‌طلبی بی‌هویت فرد تابع عقاید تئوکراتیک است نه روش‌ها و ساز و کارهای سنت. برتری‌طلب بی‌هویت در چندلایه‌ی مهجور گیرکرده و خودش هم نمی‌داند بایستی به کدام لایه در جهت حرکت هدایت شود. او خودش را بالا و بزرگ می‌داند و حرف­اش را فصل الخطاب می‌داند اما هویت خویش را گم‌کرده و این چندمرکزی بودن آن حتی خودش را هم به ستوه آورده است و در اینجاست که با چنین افرادی نمی‌توان وارد دیالوگ و گفت‌وگو شد و اصولاً تعاملی فی‌مابین این‌گونه تیپ‌های شخصیتی با افراد مدرن برقرار نمی‌شود و تنها حرف خودش حائز اهمیت و اولویت دارد اما در برتری‌طلبی با هویت تفاوت در اینجاست که فرد اگرچه برتری‌طلب است اما دارای هویتی مستقل و مستقبل است و درواقع می‌توان به هویت آن اعتماد کرد و از همان دریچه وارد گفت‌وگو شد و شاید گفت فاکتور مهم آن است که برتری‌طلب با هویت هویت خودش را از سنت و جهان زیست سنتی خودش اقتباس می‌کند و همین خود باعث می‌شود که به منِ واقعی آن به‌جای منِ کاذب در جهاتی اعتماد کرد اما درمجموع هر دو تیپ شخصیتی رفتاری قابل‌توجه و درخور بایستگی در دایره‌ی جهان مدرن به همراه ندارند و در خیلی از جهات با افراد مدرن از حیث جهان‌بینی و ایدئولوژی مشکل‌دارند. حالا پرسش کلیدی اینجاست که منِ روشنفکر که در جهان سنت زیسته‌ام و هر دوجهان (سنت و مدرن) را تجربه کرده‌ام و بر اساس جبر اجتماعی و سنتی و حتی آگاهی تاریخی گام در دنیای مدرن گذاشته‌ام و اکنون یک روشنفکر در عصر روشنگری محسوب می‌شوم پس چرا از فرد برتری‌طلب بی‌هویت و با هویت تبعیت می‌کنم؟ آیا این بزرگ‌ترین خیانت و ظلم به نگاه و فرگشت فکری خودم نیست. جواب مسلماً بله است اما باید گفت که من در این وضعیت دچار نوعی پارفت هستم که این پارفت جهان زیست من را نسبت به خودم و محیطِ پیرامون مشخص می‌کند؟ راستی این پارفت از کجا آمده است؟ بی‌شک این پارفت ریشه در کهن‌الگوهای من دارد که سال‌ها جهان زیست من به دو بخش سنت و مدرنیته تقسیم‌شده و در این وسط حالتی بلاتکلیفی به خود گرفته‌ام. پس برای برون‌رفت از این وضعیت بایستی گذشته را فراموش کنم و یا در حالتی خاموش آن را مدیریت کنم و گام قاطعانه در جهان مدرن بگذارم و تمام فکر و ذکر خودم را صرف همین جهان کنم البته این مهم هم در نظر و هم عمل بایستی عملی شود و کاری بس دشوار و طاقت فرساست که اگر با امید و اراده این فرایند را دنبال کنیم به‌مرورزمان جایگاه شخصیتی و فکری خود را پیدا خواهیم کرد. تمرین و ممارست بسیار در جهت برون‌رفت از جهان گذشته و توجه به حال و احوالات آن شمارا به آینده‌ای روشن امیدوار‌می کند. پس درمی‌یابیم که خود را گول زدن خوب نیست و باید هرچه سریع‌تر خود کاذب خویش را کنار گذاشت و خودِ واقعی را جایگزین آن کرد. باید بدانیم ما به یک آگاهی و خودآگاهی و حتی دل آگاهی در جهان مدرن دست نیافته‌ایم و به خاطر همین است که هنوز اسیر دریافته­های جهان سنت هستیم. راهکار چیست؟ همان‌طور که ذکر آن رفت به نظر می‌رسد برای برون‌رفت از این پروسه باید دوباره سرنوشت خود را از سر بنویسیم و سبک این رمان زندگی را مشخص کنیم که چگونه ژانری است مدرن است یا پست‌مدرن و اگر چنین نباشد بی‌شک ما یک روشنفکرمآب هستیم نه یک روشنفکر واقعی و همیشه در میان این دو در حال پارفت هستیم. پس نتیجه می‌گیریم یک روشنفکر وقتی از سنت عبور کرد آیا لازم است دوباره به سنت برگردد؟ به نظرم خیر چون این بزرگ‌ترین خیانت به زحمات فکری خویش به شمار می‌آید زحماتی اعم از: تحصیلات دانشگاهی، مطالعه درزمینه­های مختلف و تجارب تحقیقی و غیره که بعد از سال‌ها تلف عمر حاصل آمده‌اند! حالا فرد روشنفکر باید از خودش سؤال کند چرا باید از یک احمق که حماقت‌ها را ترویج می‌کند پیروی کرد؟ از خودش بپرسد چرا من از یک پدر و مادر بی‌سواد تبعیت می‌کنم و تابع بی‌سوادی آن‌ها درحرکت و جوش‌وخروش هستم؟ اگر قرار بود از این‌ها تبعیت کنم پس چرا سال‌ها درس خواندم! آیا یک احمق به‌تمام‌معنا نیستم قطعاً هستم! پس یا باید خودم و احمقی خودم را بپذیرم یا بایستی راه سومی برای برون‌رفت از این تراژدی سیاه و تیره را گزینش و تعریف کنم. به‌قول‌معروف: من وقتی خودم را در دیگران می‌بینم پس خویشتن ِخود را هرگز نخواهم دید. پس به خود بیا ای احمق که فکر می‌کنی با حرف‌های قلمبه و سلمبه که می‌زنی روشنفکر شدی. یک مثال بیاورم تا که بدانید به عمل کار براید به سخن‌دانی نیست: «از یک نفر پرسیدند قلیه را با قاف می‌نویسند یا با غین که در جواب گفت: نه با قاف نوشته می‌شود و نه با غین بلکه با گوشت و ترشی و غیره درست می‌شود اگر توانستی آن را درست کنی معنای قلیه را فهمیده‌ای نه ظاهر آن را.» پس قافیه و ردیف زندگی را عمیقاً بیاموزید تا که بتوانید برای جامعه شعرِ ناب بگویید. از جهاتی دیگربا‌ید گفت که افراد برتری‌طلب درواقع خودخواهانه رفتار می‌کنند چون خودِ خویش را بر اساس تجارب زیسته‌ی اجتماعی ازدست‌داده‌اند و می‌خواهند این خودخواهی را از دیگران دریافت نمایند. لذا تحت هیچ شرایطی نبایستی گول برنامه‌های کاذب آن‌ها را خورد. مهم‌ترین راهکار مبارزه‌ی منِ واقعی شما با منِ کاذب آن‌هاست نه زبان و رفتارِ واقعی شما که سال‌ها با آن فرد زیست کرده‌اند و فردِ برتری‌طلب خوب می‌داند چگونه این زبان و رفتار را اغفال کند. به‌خوبی بدانید که فرد برتری‌طلب برتری خودش را از ویژگی‌های شخصیتی و مؤلفه­های مادی شما دریافت می‌کند اما آن‌چنان زیرکانه رفتار می‌کند که گویی تمام مشکلات شما بر دوش اوست و بایستی او این مشکلات و معضلات را مرتفع نماید. هرروز با برنامه‌ای جدی خودش را در کانون خانواده و اجتماع نشان می‌دهد تا که جامعه تصور کند صاحب کرسی و قدرت و منزلت و البته توانِ ویژه‌ای است و به‌خوبی می‌تواند مشکل جامعه را حل نماید. حالا پرسش اینجاست که آیا این برتری‌طلبی را ذاتاً به ارث برده یا که اکتسابی است؟ با توجه به تحقیقات دامنه‌دار این قلم نسبتِ به همین موضوع می‌توان گفت بخش عمده‌ای از آن ذاتی و ژنتیکی است و بخش دیگر آن اکتسابی است. پس در­می­یابیم که به‌ندرت این‌گونه تیپ‌های شخصیتی قابل‌تغییرند و تنها بایستی نه با آن‌ها مدارا کرد بلکه به رفتارهای آن‌ها بی­اعتنا بود. شخص برتری‌طلب همیشه به دنبالِ تأیید خودش است و به‌محض این‌که شما از او تعریف و تمجید نکنید بعد از مدتی ممکن است از شما فاصله بگیرد. نیازی نیست خودتان را در مقابل فرد برتری‌طلب مثل خودش جلوه دهید بلکه مثل خودتان با آن رفتار کنید تا که در دامِ مخوف آن نیفتید. اگر فرد منزوی یا مهر طلبی هستید سعی کنید وارد گودِ بازی کاری آن نشوید چون به سهولت شمارا گول می‌دهد. برای مثال: وقتی می‌گوید: من می‌توانم برای شما خیلی کارهای بزرگ را انجام دهم، باید در جواب گفت: ترجیح می‌دهم این‌کارهای بزرگ را برای خودتان که بزرگ هستید انجام دهید که هم معقول است و هم منطقی. اگر گفت: بیایید باهم کارکنیم بدانید که باهمی در کار نیست بلکه همه باید برای او کار کنند و شما می‌توانید بگویید دستان هرکسی برای خودش کار می‌کنند پس چه لزومی دارد دسترنج من مال دیگران باشد! اگر گفت: من مسئولیتی نسبت به شما دارم و می‌خواهم که آسیب نبینید! در جواب بگویید: شما مسئول ذهن من نیستید بلکه مسئول ذهن خودتان هستید تا که آسیب نبیند. افراد برتری‌طلب بی‌هویت چون هویتی مشخص و معین را برای خود انتخاب نکرده‌اند بنابراین از این شاخه به آن شاخه می‌پرند بنابراین معلوم نیست چه نوع هویتی را می‌توان از آن‌ها سراغ داشت و به خاطر همین است که همیشه قهرمان هر داستانی‌اند و شمارا به تماشای بازی‌های خود فرامی‌خوانند. حالا پرسش اینجاست که: «آیا افراد برتری‌طلب درگیر فیزیکی هم دارند یا تنها روی اعصاب دیگران هستند و بیشتر تهدید برای امتیاز گرفتن است؟ تصور بر آن است که بیشتر به دنبالِ امتیازند تا برخورد فیزیکی اما ممکن است فردی عصبی و پرخاشگر باشند که در این شرایط بایستی از آن‌ها اجتناب کرد. لذا بازبستگی به شخصیت، شرایط و شدت ویژگی‌های آن فرد دارد. «برتری‌طلبی» به‌خودی‌خود به این معنا نیست که فرد حتماً وارد درگیری فیزیکی می‌شود معمولاً افراد برتری‌طلب بیشتر از این روش‌ها استفاده می‌کنند: تحقیر دیگران، خودستایی و بزرگ‌نمایی توانایی‌های خود، تهدید کلامی یا روانی، ایجاد احساس گناه یا کم‌ارزش بودن در دیگران و تلاش برای کنترل موقعیت و گرفتار امتیاز که این نوع رفتارها همیشه ناجی فرد برتری‌طلب در شرایط حاد بوده‌اند و او را تااندازه‌ای از بحران‌ها نجات داده‌اند. لذا بسیاری از آن‌ها ترجیح می‌دهند بدون درگیری فیزیکی به خواسته‌های خود برسند، چون درگیری فیزیکی می‌تواند موقعیت و وجهه و جایگاهی را که برای خودساخته‌اند به خطر بیندازد اما اگر فرد علاوه بربرتری طلبی ویژگی‌هایی مانند پرخاش­گری، تکانش گری، خشم کنترل نشده یا رفتارهای ضداجتماعی داشته باشد، احتمال درگیری فیزیکی بیشتر می‌شود. همچنین برخی افراد وقتی احساس کنند اقتدارشان به چالش کشیده شده یا در حال شکست خوردن هستند، ممکن است واکنش تندتری نشان دهند؛ بنابراین اگر کسی مدام تهدید می‌کند، نباید فرض کرد که: «فقط حرف می‌زند» بهتر است تهدید را جدی بگیرید اما در عین حال بدانید که بسیاری از برتری‌طلبان به دنبال فشار روانی و گرفتن امتیاز هستند تا درگیری واقعی. لذا موقعیت خاص مدنظر ممکن است همکار، عضو خانواده یا فردی باشد که شمارا بر اساس سلایق فکری و علایق روحی و روانی که دارید تهدید می‌کند. لذا به‌عنوان‌مثال اگر برادرتان رفتارهای برتری طلبانه دارد، هدف اصلی این است که نه وارد بازی قدرت او شوید و نه بی‌دلیل او را تحریک کنید. لذا چند راهکار مناسب قابل‌اجراست: 1-وارد رقابت نشوید. وقتی مدام می‌خواهد ثابت کند از دیگران بهتر است معمولاً بحث و مقابله مستقیم نتیجه نمی‌دهد لازم نیست هر ادعایی را رد یا تأیید کنید. 2-همیشه در تعامل با آن سعی کنید حدومرز مشخص بگذارید چراکه حدومرز خود می‌تواند برای عدم ورود به مرز شما بازدارنده باشد. مثلاً اگر تحقیر یا توهین می‌کند، آرام و قاطع بگویید: «با این لحن ادامه نمی‌دهم.» و اگر قرار است توهین شود، از بحث خارج می‌شوم.» حدومرز به نظرم بایستی با عمل همراه باشد به عبارتی بحث را به‌طورقطع رها و ترک کنید. 3-در زمان عصبانیت بحث نکنید. افراد سلطه‌جو یا برتری‌طلب در اوجِ خشم معمولاً منطقی‌تر نمی‌شوند و موضوعات حساس را به زمانی آرام تر موکول کنید. 4-تهدیدها را لزوماً ارزیابی کنید. اگر فقط تهدید کلامی برای ترساندن و امتیاز گرفتن است واکنش هیجانی شدید نشان ندهید اما اگر سابقه‌ی کتک‌کاری، شکستن وسایل، هُل دادن یا خشونت فیزیکی دارد، موضوع را جدی بگیرید و در موقعیت‌های پرتنش تنها با او مدارا کنید و سعی کنید او را با لحنی آرام و درخورتوجه آرام کنید. از کلمات کوتاه در تعامل بهره بگیرید چون معمولاً توضیحات طولانی گاهی بهانه‌ای برای ادامه‌ی درگیری است و تصور برآن است که پاسخ های کوتاه و روشن و مفید معمولاً مؤثرتر و کارگشاتر است زیرا خود ِفرد برتری‌طلب سعی می‌کند در خیلی از مواقع سکوت پیشه کند یا کمتر حرف بزند. 4-حمایت دیگر اعضای خانواده را جلب کنید چراکه الزامی است. به عبارتی اگر همه در برابر رفتار نامناسب سکوت کنند آن رفتار تقویت می‌شود پس بهتر است اعضای خانواده روی چند مرز مشخص توافق داشته باشند. خب سؤال مهم‌تر این است که آیا برادرتان تابه‌حال به شما یا دیگر اعضای خانواده آسیب فیزیکی زده، هُل داده، وسایل را شکسته یا تهدید جدی به خشونت کرده است؟ پاسخ این سؤال تعیین می‌کند که با یک فرد صرفاً برتری‌طلب روبه‌رو هستید یا با فردی که احتمال خشونت هم در او وجود دارد پس اگر چنین ویژگی‌های شخصیتی دارد بی‌شک بایستی با برنامه و با آگاهی کامل از رفتارهای آن جلو رفت و در خیلی از زمینه‌ها او را کنترل و مدیریت فکری و روانی کرد و اگر مدیریت نشد با او فاصله بگیرید یا که او را به پزشک روان‌کاو و روان‌درمان معرفی کنید تا که با گفتاردرمانی سازنده بتواند جهان‌بینی خود را تغییر دهد. به نظر می‌رسد مهم‌ترین راهکار برای افراد برتری‌طلب که بتوانند از آن جهان‌بینی خارج شوند همان تغییر جهان‌بینی آن‌هاست که این مهم با تغییر مکان و تغییر سبک زندگی و محورِ آلترناتیو قابل‌وارسی و رفع است. افراد برتری‌طلب به آن‌ها آموخته‌اند که شما خیلی بزرگ هستید و معلوم نیست این بزرگی چگونه به‌دست‌آمده است چراکه اغلب جانشینی‌ها در سنت کارآمد نیستند به‌طوری‌که مثلاً یک پسر ده یا بیست‌ساله را جایگزین یک پدر یا مادر هفتاد یا صدساله می‌کنند که این دو هیچ‌وجه اشتراک فرهنگی، زمانی، مکانی و حتی روانی باهم ندارند و پسر باید تمام آداب‌ورسوم و نوع و شیوه‌ها و نگرش‌ها و رویکردها و عملکردهای همان پدر صدساله را دنبال کند درصورتی‌که جامعه از حیث مکان و زمان و تکنولوژی تغییر کرده است. به فردِ برتری‌طلب نمی‌توان گوشزد کرد که حرفِ شما غلط است بلکه بایستی او را به‌طور ناخودآگاه وارد یک میدان خودآگاه کرد تا به‌مرورزمان بر اساس جبر محیط تغییر کند. اغلب افراد برتری‌طلب تابع مکانیزم جبرانی خود حرکت می‌کنند و البته تابع ناخودآگاه خویش تصمیم می‌گیرند که بایستی آن‌ها را به طرق مختلف وارد دنیای خودآگاه خویش کرد تا که منِ وجودی خود را پیدا کنند.

تحلیل
۰
۰
عابدین پاپی
عابدین پاپی
عابدین پاپی متخلص به آرام، شاعر ، نویسنده ، منتقد، روزنامه نگار و نظریه پرداز ادبی و اجتماعی معاصر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید