چند دقیقه پیش با ویرگول به صورت اتفاقی زمانی که در پی اخبار اینترنت بودم٬آشنا شدم!
این روز ها آنقدر که در خانه ماندم و جز زندگی روزمره خود چیزی ندیدم..حس میکردم تنها آدم روی کره زمین من هستم!
تنها آدم روی زمین با کوهی از مشکلات و درد ها.اما با خواندن پیام هم وطنانم گویی لامپ پر پر زن امید در دلم جان گرفت و کمی روشن تر شد البته باید بگویم که غم انگیز بود..اینگونه ارتباط برقرار کردن با خواهران و برادرانم قلبم را بدرد آورد
اینکه در این سن کم باید انبوهی از اتفاقات تلخ را تجربه کنم بسیار ناراحت کننده است اما چیزی که این روزها مرا سراپا نگه داشت یک صدا در درونم بود!
صدایی که در اوج تنهایی و خلوتم از درونم..بله درون خود من داد میزد که اگر اوضاع بهتر شود چه؟اگر ما نباشیم و آینده ای روشن در انتظارمان باشد چه؟
تا قبل از اینها ایمانی به امید نداشتم اما این روز ها که در تاریکی مطلق فرو رفته ام٬معنای آن را درک میکنم!
بعد از برقراری گوگل فرصت این را پیدا کردم که بیشتر درباره او ینی امید تحقیق کنم و اولین تعریفی که برایش دیدم
«امید به معنای طمع برای اتفاقات و چیز هاییست که رخ دادنشان ممکن است»بود.درسته!این روز ها بیشتر از هر زمانی طمع دارم
بله من به عنوان یک جوان ۱۸ ساله برای آینده ای زیبا طمع دارم!
برای اینکه به آرزو هایم جامه عمل بپوشانم طمع دارم!
برای نفس کشیدن در هوایی پاک طمع دارم!
برای خنده های از ته دل که گویی سالهاست تجربه شان نکردم٬طمع دارم!
برای خوشبختی طمع دارم!
اما این طمع ها جز فروپاشی درونی برایم هیچ چیز به ارمغان نیاورد..شاید دلیل اینکه نمیخواستم وجود امید را باور کنم همین بود!
شاید چون امید در بی نور ترین لحظات تنها باعث نابودی میشود!
صدایی از اعماق وجودم فریاد میزند قوی باش!
با تمام وجود فریاد میزند و از من میخواهد که قوی باشم اما نمیداند برای قوی بودن باید نیرویی در تن باشد!
باید ذره انرژی در وجود داشته باشم تا بتوانم قوی باشم!
مگر گناه من چه بود؟یا بهتر است بگویم مگر گناه ما چه بود که لایق این همه سختی و غذاب باشیم؟
ای کاش همچون صدایی که به من میگوید قوی باش یک صدا هم در دنیای بیرون از درون من وجود داشت که به ما پاسخ میداد!یک پاسخی که نشان دهد این همه غذاب ارزشش را داشت..
..