حال خوبگلناز تقوائی به فستفودی آمدم و در صف ایستادم تا برای ناهار همبرگر بخورم و سریع به سرکار برگردم. از چیزی که میخوری و قرار نیست از آن لذت ببری خوشم نمیآید؛ خوردن فقط جویدن و بلعیدن نیست بلکه لذت بردن هم هست. من معتقدم، وقتی باک ماشین را باز میکنی تا درونش را پر از بنزین کنی،، ماشین چنان لذتی میبرد و چنان کیفی میکند که اگر میتوانست حرف بزند، حتما میگفت:" آخیش !" یا "بهبه!" حالا من در صف ایستادهام تا همبرگر بخورم بدون آنکه "جوووووون یا عجب خوشمزه بود" بگویم، به سرکارم برگردم.وقتی نوبت من میشود، فروشنده با لبخندی که صورتش را زیبا کرده، سفارش را میگیرد و بدون آنکه حرفی از مبلغ همبرگر بزند به سراغ نفر بعدی میرود. روی صندلی مینشینم و به جمعیتی که به این فستفودی آمدهاند تماشا میکنم. آیا این آدمها هم مانند من فقط برای پر کردن معدهشان آمدهاند یا واقعا از خوردن یک فستفود لذت میبرند؟ فروشنده به من اشاره میکند تا همبرگر را تحویل بگیرم.بدون آنکه از خوردن لذت ببرم، باسرعت فقط خوردم و جویدم و بعدهم به سراغ فروشنده رفتم تا همبرگر به همراه نوشابه و سس را حساب کند. او قبضی به من میدهد که روی آن نوشته: دویست و بیست هزار تومان. از کیف پولم پنج تراول پنجاه هزار تومانی درآوردم و به او تحویل دادم و منتظر ماندم بقیه پول را برگرداند. در کمال تعجب او یکی از تراولها را برگرداند؛ گفتم:" پول خرد ندارم " گفت:" عیب نداره مهمون ما باش و یک لبخند بزن" لبخند زدم او هم به نشان رضایت سرش را تکان داد. خداحافظی کردم و از مغازه خارج شدم.انگار هنوز هم آدمهای خوب در دنیا وجود دارند که همه چیز را قیمت نمیکنند. حال خوب آدمها چیزی است که قیمت ندارد یک لبخند، یک بوسه و یا یک نگاه زیبا میتواند حال خوشی برای یک انسان به ارمغان آورد. با همین افکار به طرف ماشین رفتم ولی از ته قلبم یک " جوووووووون بهبه" گفتم.