ویرگول
ورودثبت نام
گلناز تقوائی
گلناز تقوائیفعال فرهنگی https://golnaztaghvaee.blogfa.com/ وبلاگ
گلناز تقوائی
گلناز تقوائی
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

دلنوشته آهواره

دلنوشته: آهوارهگلناز تقوائی اشتباه کردم..... درست متوجه شدی! اشتباه کردم.....اشتباه شاید کلمه کوچکی باشد؛ بهتر است بگویم " حماقت " کردم، آن هم حماقتی بزرگ....آیا تقاصش را دارم پس می‌دهم؟ نمی‌دانم! شاید همینطور است دارم تقاص حماقتم را پس می‌دهم..... گناهم این بود که رفتم! آری رفتم بدون آنکه از عواقبش بترسم....شاید نفرینم کرده باشد؛ قلبش چون آینه زلال بود. می‌دانم نفرینم کرده وگرنه.... وگرنه چرا باید تقاص پس دهم....کاش می‌توانستم دفتر روزگار را ورق بزنم و به گذشته برمی‌گشتم و نمی‌رفتم. اما آیا چنین چیزی شدنی است؟ خیر نمی‌شود... نمی‌شود بازگشت...من مانده‌ام با دنیایی پشیمانی! من مانده‌ام با عذاب وجدان! من مانده‌ام که به خاطر رفتنم آه او دامنگیرم شد....کاش می‌توانستم فراموشش کنم مثل چیزهای دیگر زندگیم.... نه‌تنها نمی‌توانم فراموشش کنم، بلکه یادش بیشتر وجودم را احاطه می‌کند....کاش می‌توانستم برگردم و از او حلالیت بطلبم، به ظلمی که در حقش کردم اما هیچ راهی ندارم جز ادامه دادنم و عذاب کشیدنم.....دنیایم را می‌سوزاند آخرت که دیگر جای خود دارد.... چرا اینگونه شد؟ چرا به اینجا رسیدم؟ حتی کلمات هم از نوشتن بیزارند....می‌دانم انگشت پشیمانی بر لب گزیدن فایده ندارد.... زندگی ادامه دارد اما من! من چه کنم!؟ آیا راه پس و پیشی برایم مانده؟ چرا چنین کردم... می‌دانم حماقت کردم اما دیگر هیچ چیز درست نمی‌شود....کاش می‌توانستم به او بگویم حلالم کن! اما آیا او مرا حلال می‌کرد؟ نمی‌دانم! اگر از من می‌گذشت، پس چرا نفرینش گریبانم را گرفت.... انتقام گرفت آن هم انتقامی که تا آخرین نفس‌هایم باید تاوانش را پس دهم....این‌ها خواب نیست، رویا هم نیست؛ بلکه حماقت من است که از آه درونم به کلمات تبدیل شده‌اند و روی کاغذ می‌آیند... من باعثش هستم من کردم....کاش این من، درهم می‌شکست و خرد می‌شد؛ کاش نیم من می‌شد و من من نمی‌کرد..... دیگر دیر شده خیلی دیر..... دیگر برای ابراز پشیمانی دیر است....او رفت و من مانده‌ام با یک دنیا پشیمانی...... آهش دانم را گرفت و قلبش شکست.......آه......واره......در زندگی هر کس، یک نفر وجود دارد که شبیه هیچ‌کس نیست. کسی که وقتی هست، انگار تمام حفره‌های خالی روح آدم پر می‌شود. و وقتی می‌رود، چنان جای خالی‌اش بزرگ می‌شود که با تمامِ آدم‌های دنیا هم پر نخواهد شد. مراقب "یک نفر"های زندگی‌تان باشید؛ این‌ها نسخه کپی ندارند…
دلنوشته: آهوارهگلناز تقوائی اشتباه کردم..... درست متوجه شدی! اشتباه کردم.....اشتباه شاید کلمه کوچکی باشد؛ بهتر است بگویم " حماقت " کردم، آن هم حماقتی بزرگ....آیا تقاصش را دارم پس می‌دهم؟ نمی‌دانم! شاید همینطور است دارم تقاص حماقتم را پس می‌دهم..... گناهم این بود که رفتم! آری رفتم بدون آنکه از عواقبش بترسم....شاید نفرینم کرده باشد؛ قلبش چون آینه زلال بود. می‌دانم نفرینم کرده وگرنه.... وگرنه چرا باید تقاص پس دهم....کاش می‌توانستم دفتر روزگار را ورق بزنم و به گذشته برمی‌گشتم و نمی‌رفتم. اما آیا چنین چیزی شدنی است؟ خیر نمی‌شود... نمی‌شود بازگشت...من مانده‌ام با دنیایی پشیمانی! من مانده‌ام با عذاب وجدان! من مانده‌ام که به خاطر رفتنم آه او دامنگیرم شد....کاش می‌توانستم فراموشش کنم مثل چیزهای دیگر زندگیم.... نه‌تنها نمی‌توانم فراموشش کنم، بلکه یادش بیشتر وجودم را احاطه می‌کند....کاش می‌توانستم برگردم و از او حلالیت بطلبم، به ظلمی که در حقش کردم اما هیچ راهی ندارم جز ادامه دادنم و عذاب کشیدنم.....دنیایم را می‌سوزاند آخرت که دیگر جای خود دارد.... چرا اینگونه شد؟ چرا به اینجا رسیدم؟ حتی کلمات هم از نوشتن بیزارند....می‌دانم انگشت پشیمانی بر لب گزیدن فایده ندارد.... زندگی ادامه دارد اما من! من چه کنم!؟ آیا راه پس و پیشی برایم مانده؟ چرا چنین کردم... می‌دانم حماقت کردم اما دیگر هیچ چیز درست نمی‌شود....کاش می‌توانستم به او بگویم حلالم کن! اما آیا او مرا حلال می‌کرد؟ نمی‌دانم! اگر از من می‌گذشت، پس چرا نفرینش گریبانم را گرفت.... انتقام گرفت آن هم انتقامی که تا آخرین نفس‌هایم باید تاوانش را پس دهم....این‌ها خواب نیست، رویا هم نیست؛ بلکه حماقت من است که از آه درونم به کلمات تبدیل شده‌اند و روی کاغذ می‌آیند... من باعثش هستم من کردم....کاش این من، درهم می‌شکست و خرد می‌شد؛ کاش نیم من می‌شد و من من نمی‌کرد..... دیگر دیر شده خیلی دیر..... دیگر برای ابراز پشیمانی دیر است....او رفت و من مانده‌ام با یک دنیا پشیمانی...... آهش دانم را گرفت و قلبش شکست.......آه......واره......در زندگی هر کس، یک نفر وجود دارد که شبیه هیچ‌کس نیست. کسی که وقتی هست، انگار تمام حفره‌های خالی روح آدم پر می‌شود. و وقتی می‌رود، چنان جای خالی‌اش بزرگ می‌شود که با تمامِ آدم‌های دنیا هم پر نخواهد شد. مراقب "یک نفر"های زندگی‌تان باشید؛ این‌ها نسخه کپی ندارند…

۲
۰
گلناز تقوائی
گلناز تقوائی
فعال فرهنگی https://golnaztaghvaee.blogfa.com/ وبلاگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید