ویرگول
ورودثبت نام
گلناز تقوائی
گلناز تقوائیفعال فرهنگی https://golnaztaghvaee.blogfa.com/ وبلاگ
گلناز تقوائی
گلناز تقوائی
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

داستان سرنوشت شوم

سرنوشت شومگلناز تقوائی جادوگری به مردی کفت:" در یک روز و ساعت خاصی بلای بزرگی برایت اتفاق می‌افتد!" مرد از شنیدن این سخن جادوگر خوشحال شد؛ چراکه پیش از وقوع حادثه می‌توانست کاری بکند. مرد که وضعیت مالی بسیار خوبی داشت، بهترین معمارها را استخدام کرد تا خانه‌ای بسیار محکم برایش بسازند. معمارها باسرعت شروع به ساخت خانه کردند و بهترین مصالح ساختمانی را برای این بنا به کار بردند و روز و شب کار می‌کردند تا هرچه زودتر این خانه را به مرد ثروتمند تحویل دهند. بالاخره یک روز پیش از وقوع حادثه، خانه آماده شد. مرد ثروتمند از مشاهده بنا راضی شد و به همه معماران جایزه داد؛ سپس ورزیده‌ترین نگهبانان را برای حفاظت از خانه استخدام کرد. مرد ثروتمند در آستانه روز وقوع حادثه به گفته جادوگر، وارد اتاق اسرارآمیز شد که ایمن‌ترین مکان ساختمان ود؛ اما پیش از آنکه کمی احساس راحتی کند، متوجه شد که حتی در این اتاق اسرارآمیز هم چند شعاع آفتاب دیده می شود. او فورا به معماران گفت که هرچه زودتر همه شکاف‌های این اتاق را پر کنند تا از ورود حادثه و بلا از این راه‌ها هم جلوگیری شود. سرانجام مرد ثروتمند احساس کرد آسوده خاطر شده زیرا گمان کرد خود را کاملا از جهان خارج حتی از نور و هوا هم جدا کرده است. معلوم است که مرد ثروتمند خیلی زود در اتاق اسرارآمیز بدون هوا خفه شد و مرد. پیش‌گویی جادوگر درخصوص مرد ثروتمند به حقیقت پیوسته بود و سرنوشت شوم طبق گفته جادوگر رقم خورده بود... این است به وقوع پیوستن مرگ حتی در ایمن‌ترین مکان ممکن روی زمین.....
سرنوشت شومگلناز تقوائی جادوگری به مردی کفت:" در یک روز و ساعت خاصی بلای بزرگی برایت اتفاق می‌افتد!" مرد از شنیدن این سخن جادوگر خوشحال شد؛ چراکه پیش از وقوع حادثه می‌توانست کاری بکند. مرد که وضعیت مالی بسیار خوبی داشت، بهترین معمارها را استخدام کرد تا خانه‌ای بسیار محکم برایش بسازند. معمارها باسرعت شروع به ساخت خانه کردند و بهترین مصالح ساختمانی را برای این بنا به کار بردند و روز و شب کار می‌کردند تا هرچه زودتر این خانه را به مرد ثروتمند تحویل دهند. بالاخره یک روز پیش از وقوع حادثه، خانه آماده شد. مرد ثروتمند از مشاهده بنا راضی شد و به همه معماران جایزه داد؛ سپس ورزیده‌ترین نگهبانان را برای حفاظت از خانه استخدام کرد. مرد ثروتمند در آستانه روز وقوع حادثه به گفته جادوگر، وارد اتاق اسرارآمیز شد که ایمن‌ترین مکان ساختمان ود؛ اما پیش از آنکه کمی احساس راحتی کند، متوجه شد که حتی در این اتاق اسرارآمیز هم چند شعاع آفتاب دیده می شود. او فورا به معماران گفت که هرچه زودتر همه شکاف‌های این اتاق را پر کنند تا از ورود حادثه و بلا از این راه‌ها هم جلوگیری شود. سرانجام مرد ثروتمند احساس کرد آسوده خاطر شده زیرا گمان کرد خود را کاملا از جهان خارج حتی از نور و هوا هم جدا کرده است. معلوم است که مرد ثروتمند خیلی زود در اتاق اسرارآمیز بدون هوا خفه شد و مرد. پیش‌گویی جادوگر درخصوص مرد ثروتمند به حقیقت پیوسته بود و سرنوشت شوم طبق گفته جادوگر رقم خورده بود... این است به وقوع پیوستن مرگ حتی در ایمن‌ترین مکان ممکن روی زمین.....

۱
۰
گلناز تقوائی
گلناز تقوائی
فعال فرهنگی https://golnaztaghvaee.blogfa.com/ وبلاگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید