
برام مهم نیست چه فکری میکنید..من از مردا خوشم نمیاد..ازشون عصبی ام ..اصلا اهمیتی نمیدم که الان بگید داری همه رو یه شکل میبینی..خیلی تلاش میکنم که همه شونو یه شکل نبینم که هی با خودم بگم نازنین مردای خوب ام وجود دارن..اونایی که احترام و ادب بلدن..از اونایی که میتونی کنارشون احساس امنیت کنی و حرف بزنی..اونایی که صدای دادشون تو گوشت نپیچه و ...اره ممکنه وجود داشته باشن اما این حوالی .نزدیک من خبری از این مردا نیست پس بی نهایت اجازه دارم تا این حسو داشته باشم و انزجار توم موج بزنه...از مردای مرد سالار متنفرم..از جایی که باعث شده مرد سالاری بشه سبک زندگی و زنا مجبور ب پذیرشش شدن متنفرم..نمیدونم این سیستم از خونه ها شروع شد و به همه لایه های جامعه نفوذ کرد یا ی زمانی یه الگویی پیدا شد که همه مرد ها ازش پیروی کردن..این کوفتی هرچی که هست من ازش متنفرممم..از جو اشوب خونه به خاطر یه مرد متنفرم..از حق به جانبیش..از حس مالکیتش..از طرز تفکرش..از اینکه به خودش اجازه میده فک کنه میتونه ادمای دورشو کنترل کنه...من از همه اینا تا اخر عمر متنفرم و کسی نمیتونه ازم خرده بگیره...ن تنها دلم برا خودم میسوزه که دلم برای اون ادمی که شاید سالها بعد سروکله اش تو زندگیم پیدا بشه و بخواد بمونه ام میسوزه..شاید اون ادم خوبی باشه اما میدونم که مجبوره تاوان همه این سالها که من با این دیدگاه زندگی کردم و بده و ثابت کنه همه این شکلی نیستن....دارم به همه زن ها و دختر هایی فکر میکنم که هرروز شکنجه میشن تو خونه خودشونو و کسی خبر دار نمیشه و یه سری ادم که میگن دارن تو همین خاک و پیش ما و به خاطر ما یه کاراییو میکنن دم از عدالت و شکوفایی زن ها و ارزش دادن به زن ها میگن...تو این لحظه و با توجه به فشاری ک رومه و همه چیز هایی ک این سالها دیدم برام مهم نیست اون یک نفری که این کارارو میکنه کیه...پدر منه..پدر دختریه که حتی نمیشناسمش..همسر همسایه مونه..یا هرکس دیگه ..اون ادم خیلی پست فطرته..و اگه هر کسی ک اینو میخونه یک لحظه فکر کرد که اوه منم همینارو تجربه کردم باید بگم تنها نیستی..دووم بیار چون بالاخره باید خودمونو از این بند نجات بدیم و رها شیم..اما نه اگه تو یک مردی و داری اینارو میخونی لطفا فکر کن و به خودت بگیر...حتی همین الانم دارم سعی میکنم همه رو یه شکل نبینم و این دردناک ترین کاریه که دارم با خودم میکنم..بین کسایی که فقط اسم انسان رو یدک میکشن انسان واقعی موندن خیلی سخت تر از چیزی بود که فکر میکردم..