تصمیم گرفتم طی یک عملیات انتحاری خودمو و عوامل و ساختمون سازمان سنجش و همه رو باهم اتیش بزنم تا همگی باهم از شر وجود منحوسشون راحت شیم..سازمان سنجش منو یاد سیرک میندازه نه نه یاد اون رئیس شکم گنده سیرک میندازه که همه رو اسیر خودش کرده و پیش مشتریا قربون صدقه کارکناش میره و پشت صحنه به صرف شلاق و تازیانه مهمونشون میکنه..حقیقتا حرف راجب کنکور خیلیی زیاد دارم ! امسال خیلی سخت تر از چیزی که فکر میکردم بهم گذشته. اوایل خیال میکردم مثل عادت این دوسالم درس میخونم و ازمون میدم و ساعت مطالعه ثبت میکنم و حالا هرچی شد به رشته اش بعدا فکر میکنم مهم اینه که رتبه تو کارنامه ام خوب بشه ..چون اینجا همه منو یه عدد میبینن اما هرچقدر که گذشت عرصه تنگ تر شد تا جایی که اندازه یه قبر شد و منم شدم جسد توش که هیشکی نفهمید زنده ام یا شایدم هیشکی متوجه نشد که من مردم! نمیدونم...و الان من یه جسدم که دارم ادای زنده موندن درمیارم بدون اینکه ذره ای زندگی کنم..واقعیت اینه که حسی و چیزی که من دارم الان باهاش سروکله میزنم اسمش خستگی نیست ..مرحله خستگی و فرسودگی برای من خیلی وقته سپری شده و تموم شده وارد مرحله جدیدی از درد شدم..تلاش ذهنم برای بقا رو واقعا دارم حس میکنم..از درس فاصله گرفتم و حتی یادم نمیاد نازنین قبل دی ماه چجوری روزی 12 ساعت درس میخوند..گفتم دی..خب زندگی من و احتمالا خیلی از شما به قبل و بعد دی تقسیم شده...اینکه این مدت راجبش حرف نزدم دلیل بر نبودش نیست...من هنوز تو دی ماه گیر کردم..باورم نمیشه نزدیک 5 ماه داره میگذره..اخرین باری که درست خوابیدم برمیگرده به 17 دی ماه..اخرین باری که درست درس خوندم ام همینطور..من حتی قبل دی ام ادم خیلی خوشحالی نبودم اما حداقل مثل همه سالهای گذشته بلد بودم چجوری تظاهر کنم و کارامو انجام بدم..اما دی ضربه ای بود که باعث شد چینی ترک خورده وجود من از هم بپاشه و دیگه هیچوقت نتونستم درستش کنم..راستش من میترسم..از دوماه دیگه! از لحظه دیدن اعلام نتیجه ها..از جرف های مامانم و نگاه بابام..از درد دست چپ ام..من خیلی میترسم اما باور کن کاری از دستم برنمیاد..میخوام مجبور کنم خودمو باور کن میخوام..میخوام تن لشمو بکشم رو خاک..از ته دل میخوام به زندگی برگردم و کارامو انجام بدم..میدونم که باید انجام بدم اما نمیتونم..و نخواستن با نتونستن فرق داره..من دوست ندارم زندگیم تو این مرحله گیر بیوفته .. صبح میشه این شب مگه نه؟ دیگه حتی نمیدونم امیدی دارم یا نه... پ.ن: https://t.me/nkxcjkfpdl دوست داشتید کنارم باشید!