ویرگول
ورودثبت نام
mashoogh
mashooghشاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
mashoogh
mashoogh
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

سیاهی بدون نور

نمیخوام اینجا باشم ودوباره همه انتظارا افتاد رو دوش خم شده من..میخوام فرار کنم ..دست از سرم بردارن..صدای موزیکو تو گوشم زیاد میکنم تا شاید برا یه لحظه ام شده فرار کنم از این وضعیت..کودک درونم داره جیغ میکشه و هیچکس نمیبینه..گریه تا لبه چشام بالا میاد و من برای بار هزارم قورتش میدم..میخوام تو این اتاق محو شم..ادما یادشون بره منی وجود داره ..جسممو به باد بسپارید همونطور که روحمو به خاک سپردید..لبام کش نمیاد برای هیج تظاهری..تهش دوباره من بدهکارم..بودن ادمایی که منو نمیبینن و نمیبینن و نمیبینن داره اذیتم میکنه..هوا کمه..نگاه زیاده..همه رو میشناسم و اسماشونو بار ها تکرار کردم اما غریبه ان..غریبه تر از رهگذر تو خیابون که کنارم لبخند میزنه تا بخندم...اصلا کسی منو میبینه؟ من هستمم..منو میبینید؟ میبینید شکستم؟ میبینید هر روز و هر لحظه به خودم التماس میکنم بمونه؟ اصلا میفهمید چشام هرروز داره سرد تر میشه؟ اصلا تا حالا به چشای من دقت کردید؟ کاش یکی بیاد و منو ببره...نه ..نه..کاش خودم برم..انقد دور..انقد دور که حتی باد ام نتونه عطر تن امو بیاره..انقد دور بشم که برای به یاد اوردنم دست به دامن عکس های نداشته ام بشید.. شما حتی با خودتون فکر ام نمیکنید چه بلایی سز اون دختر بچه اوردید..همیشه فکر کردید قربانی این داستان خودتونید..اونی که دنیا باهاش تا نکرد شمایید..هیچوقت نفهمید یه دختر بچه چجوری با گریه میخوابه..چجوری با هر صدای بلندی به خودش میلرزه..چجوری به خودش قول یه روز بهتر و میده..که چجوری هر بار شما رو تو دلش میکشه و دفعه بعد شما دوباره قلبشو میشکنید..هیچوقت نفهمیدید چجوری سرپا شد.چجوری عطش دیدن یه محبتو تو خودش کشت..الانم نمیفهمید که یه دختر بچه مرده هرروز به جای رویا پردازی به خودش میگه فقط یکم دیگه تحمل کن ..بالاخره یه روزی بعد از خوردن یه قهوه و گوش دادن به موزیکی که دوست داری..بعد لبخند زدن به یه عابر پیاده ..بعد اعتراف حست البته اگه حسی برات مونده باشه..شروع به پرواز میکنی..شایدم برای اولین بار شنا میکنی..راستش هنوز تصمیم نگرفتم که پایان باشکوهم قراره چه شکلی باشه البته زیادم مهم نیست ..میرسیم به پایانی که خیلی وقته شروع شده فقط منتظر یه زمانه.////

دختر بچهمنو
۲
۰
mashoogh
mashoogh
شاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید