ویرگول
ورودثبت نام
mashoogh
mashooghشاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
mashoogh
mashoogh
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

من متعلق به کجام؟

راستش یه حسی همیشه باهم بوده و الانم هست... حس تعلق نداشتم به جایی و کسی..تو همه جمع ها غریبه بودن.بین دوستات غریبه بودن..تو گپ غریبه بودن...نمیدونم منظورمو از غریبه بودن میفهمید یا نه..تو اونارو میشناسی..اونا ام تورو میشناسن.اما هر لحظه از خودت سوال میکنی من اضافه ام؟ باهاشون فرق دارم؟ نباید اینجا باشم؟ از همیشگی بودن این حس متنفرم..همه جا پیش همه ادما باهامه..انگار من همه جا مثل یه روح سرگردانم که ی وقتایی به چشم میاد و خیلی وقتا فقط هست... از روح بودن خستم..من یه جسم میخوام..یه مکان میخوام..یه مال خودم بودن میخوام..یه حس امنیت و تعلق میخوام..واقعیت هیچ وقت عوض نمیشه و من هرچقدر سعی میکنم عادی باشم ته تهش یه جوری میچرخه که بهم یاداوری کنه همینه ک هست لطفا از من فرار نکن.... بیشتر از همه چیز عادی بودن و معمولی بودن و شبیه هم سن و سالام بودن و میخوام.. پ.ن: ساعت 12 شب مینویسمش و نمیدونم تو حالت انتشار میمونه یا ن صرفا ی خالی کردن خودم بود

روح
۱۸
۰
mashoogh
mashoogh
شاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید