ویرگول
ورودثبت نام
mashoogh
mashooghشاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
mashoogh
mashoogh
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

مجنونم لیلی ام میشوی؟

چشم هایش باز میشود..

محبوب من !

تصور شما در مقابل چشمان ما،جسارتیست وَرای شجاعت عقل ما،اما چه کنیم که دل، افسار گسیخته تر از آن است که گوش به پندارِ عقل نارسِ ما دهد و چشم از چشمان مشکی پر از حیات شما برگرداند..

میان ما و شما مسافتی است به دوری چشم و پشتِ گوش!

مسافتی که پیمودنش با پای لنگ آدمی ،ناممکن تر از ناممکن است...که اگر حتی به اندازه ارزنی ممکن بود این حقیر تاکنون هزاران هزار بار به مقصود،خود را رسانیده بود..

روحِ پیله بسته ما را طلب جدایی است از جسمِ زهوار در رفته خویش...که احتمالا جدایی راهی برای دیدن پشتِ گوش و اندک وصالی شود که شاید خدا میان سرمستی خویش به وقت آفرینش تو، از سرِ ناهوشیاری.. قلمِ نارسِ سرنوشت را به منظور لحظه ای دیدار در کاغذ سیاهِ بختِ نگونِ ما ،اندک نوری تابانده باشد..

خدایی ناکرده! خطا، برداشت نشود که بیندیشی زندگی با ما سراسر سرِ ناسازگاری و کینه توزی داشته است..

قبل تسلیم شدن به شاهنشاهی چشمانِ شما،قبلِ دادن دل و جان که غرامتی خود داده به درگاه شما بود..

جسم ما دل خوش به گذار در پهنای زمینِ زخم خورده و نوشیدن از شراب زهر آگینی بود که در ذهنِ کوچک ما گودالی میشد به مقصدِ فرار و گریز از عالمِ ترسناکِ انسان ها..

ما دل خوش کرده بودیم به زندگی نباتی خود و خورد و خوراک و اندک گشت و گذار و هوایی که در اختیار داشتیم..

ما چه می‌دانستیم شمایی دل انگیز در پسِ چهره ی هراس زای این شهر نهفته است که به خاطر او هر شب انتظار ماهی را بکشیم که قبل از این ،جرم آسمانی نورانی ای بود که هرازگاهی نگاهمان به هم گره می‌خورد و حالا شده بتِ ما تا هرشب سجده به درگاهش بریم و متصورِ صورت شما در هلالِ ماه شویم..

آه محبوب من!

پیرو کدام آیین باید شوم تا بوسه ای داغ از لبانِ تو چیدن بر من حلال شود؟

مرا ببوس!

حتی به جرم..حتی به گناه..حتی نیمه شب به دور از نگاه شرم زای خورشید..مرا زیر نور ماه ببوس تا هردو شاهد لبخند ماه شویم..

عزیز من..دوست داشتن من و دوست داشته شدن من، سرابی است در چشمِ تشنه من، تو سهم دگران میشوی و من به همان دیدنت و بوییدنت و بوسیدنت از دور رضایت دادم..

هرگز نخواهی دانست روشنایی متروکه قلبی هستی که تنی زخمی زیر آوار هایش هر لحظه جان می‌دهد و چه مرگ غریبی خواهد داشت، روح به ابتذال کشیده شده من در وصالِ دوری تو...

۱۴
۰
mashoogh
mashoogh
شاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید