ویرگول
ورودثبت نام
Danny
Danny
Danny
Danny
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

مغز عزیزم، تو که هنوز اونجایی، مگه نه؟

▪︎ می‌تونستم شبیه دانشمندای دیوونه به نظر برسم، ولی پنجاه و پنج دقیقه وقت گذاشتم و موها‌ی آشفته‌م رو مرتب کردم. همیشه توی زندگی تصمیمای بدی می‌گیرم.

▪︎ اخیرا فهمیدم اینکه خیلی علاقه‌مندی مشخصی ندارم بخاطر این نیست که به اندازه‌ی کافی همه چیز رو تجربه نکردم، شاید بیشتر توی لذت بردن مشکل دارم.

▪︎ ناگت، پاستا، سنبوسه‌ای که با مواد لازانیا درست می‌شه(دقیقا نمی‌شد اسمشو پیراشکی گذاشت) و یه جور ساندویچ عجیبی که خیلی درکش نکردم. تست کردن این فهرست از غذاهای جشنواره درنتیجه‌ی گپ خوبی بود که با منفورترین معاون مدرسه داشتم، بعد از اینکه فهمیدم واقعا آدم خوش‌گذرونیه بدون اینکه هیچکس خبر داشته باشه.

▪︎ خدایا، آیا من آخرین بازنده‌ی زنده‌ی جهانم؟ آیا هیچ موجود شکست خورده‌ی دیگه‌ای روی این زمین نیست که هنوز استخوون‌هاش نپوسیده باشه؟ پس چرا من رو پیش دوستای فلک زدم که مطمئنم همین الان یه مهمونی مختص بازنده‌ها زیر خاک گرفتن نمیفرستی؟

▪︎ خب، من هیچوقت احساس نمی‌کنم به اندازه‌ی کافی خوبم، پس تفاوتی نداره اگه دیرتر شروع کنم.

▪︎ رد شدن آزمون ورودی سمپاد، برای من احتمالا همون حسی رو داشت که وقتی یه بچه قبل از لیس زدن بستنیش شاهد سقوط قسمت خوشمزه و باقی مونده نون خیس توی دستش می‌شه. هنوزم خودم رو توی اتاقم حبس می‌کنم و سعی می‌کنم بیشتر درس بخونم و این فکر که فنا در انتظارمه مثل خوره به جونم می‌افته و هرشب مثل بختک روی سینم می‌شینه تا نفسم رو بگیره.

▪︎‌ این دیگه آخر خطه. می‌رم که ببینم از گهواره تا حالا، چقدر علم جوییدم. می‌رم که با سوال " عنصر ۱۱۹ اُم جدول تناوبی را کشف کنید" مواجه بشم. آسمون آفتابیه درحالی که هوا به شدت سرده، چه روز خوبی برای از پا دراومدن.

▪︎ ترجیح می‌دم به جای صورتش به لکه‌ی روی کفشم خیره بشم. طرز نگاهش طوریه که فکر می‌کنی شاید یه بازرسه که خودش رو جزو مردم عادی جا زده یا شیطانیه که به شکل آدمیزاد دراومده. درهرحال، پشت نگاه دوستانه و لبخند مهربونش چیزی جز سنجش درصد گناهکاری من نیست.

▪︎ عصر امروز، به مهمونی‌ای دعوت شدم که با تمام قوا برای پیچوندش تقلا کردم و منظور از دعوت کردنم هم این نبود که کسی منتظرم باشه یا بخواد با هم وقت بگذرونیم. ولی تاوان یه رفتار مودبانه‌ی تحمیل شده همینه؛ تموم شب روی کاناپه‌ لم می‌دی و از طرف دیگه‌ی در شیشه‌ای به جمعیت خوشحالی زل می‌زنی که توی حیاط می‌رقصن و گپ می‌زنن.

▪︎ مثل عروس دریایی شفافم، انگار هرکسی که از کنارم رد بشه می‌تونه با یه نگاه تموم وجودم رو ببینه. یه بسته‌ی پاکتی‌ دربسته‌م که وقتی بلندش می‌کنی از چیزی که تصورش رو می‌کردی خیلی سبک‌تره، چون از قبل کاملا خالی شده. گلوله‌‌ای ام که خیلی وقت پیش شلیک شده و مغز هیچکس رو متلاشی نکرده، فقط روی زمین افتاده و همونجا مونده، همونجا هم می‌مونه.

۷
۲
Danny
Danny
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید