
طالعم فصل ِپائیز و آبان ِ سـرد است
یک شبی ماه ِ من/مـاه ِ شهریورم باش
شانه هـایم قـدمگـاه ِ صبح ِ غـرورت
در شب ِ آبنـوسی بیـا دفـتـرم بـاش
سادگـی رمز ِ عشق است و دلبستگی ها
خلوت ِ پـاک ِ آیینه در بستـرم بـاش
جز شکفتـن در اندیشه ی سبز من نیست
در سـکـوت ِ زمستان بیا بـاورم باش
جـاده شاید بـرای رسیدن کـم آورد
پای مـن را بگیر و دوباره پرم باش
آبرو دار عشق ام به نیش ِ تبـر هـا
بغض های فـرو خورده در خنجرم باش
در تن ِ ماسه های کـه چشم انتظارند
باز دریای ِ مواج ِ چشم ِ تـرم بـاش