
تو را خشم
تو را ظلم
تو را خشکی
تو را بیمهری
تو را شانههای سست
تو را حرمان از امان
تو را ترس از چشم دوختن و لرزش دل دوختن
تو را چِلِک و چِلِک جانماز و محاسن مار مَجاز
تورا شرم از آغوش و هُولِ پوشاندن برهنگی شانه و دوش
تورا محرومیت از جانداری و ماموریت به شیوَه و زاری
تو را سودای تدوام نسل به سر و قنداقههای خونین به بَر
تو را لیغهی تقوا به کلام و عطف دامنها به مشام
تو را هلالِ حکمیت به پیشانی و چه باکت از جنجالهای "ظاهراً"حلال؟