📝 "چرا میخواهم همیار مشاور باشم؟"
گاهی یک نقش، تنها یک عنوان نیست؛ یک صدا است — صدایی که از اعماق علاقه و میل به همدلی برمیخیزد. برای من، "همیار مشاور بودن"، دقیقاً همین است.
جرقهٔ اول: روزی که دیده شدم
زنگ دوم، کلاس زبان. معلمم در میان حضور و غیاب، وقتی به اسم من رسید، مکث کرد و گفت: «چرا نرفتی پایین؟ برای همیار مشاور اسمت رو دادم.»
اولین حس: ترس. مگر چه کار اشتباهی کردهام؟
اما وقتی کلمهٔ "همیار مشاور" را شنیدم، گویی موجی از آرامش تمام وجودم را فرا گرفت.
در جلسهٔ مشاوره، وقتی برایمان توضیح داد که «شما پل ارتباطی بین ما و دانشآموزانی هستید که حرف دلتان را فقط به همسالان خود میزنند»، فهمیدم که این نقش، تنها یک وظیفه نیست؛ یک مسئولیت اخلاقی است.
چرا روانشناسی؟ چرا کمک کردن؟
از کودکی رویای روانشناس شدن را در سر داشتم.
همیشه برایم سؤال بود که چرا آدمها در موقعیتهای یکسان، رفتارهای کاملاً متفاوتی دارند.
حالا این نقش، برایم مانند یک پل است — پلی بین دنیای نوجوانیام و آیندهای که در رؤیاهایم میسازم.
ترسها و تردیدها
آیا میتوانم به اندازهٔ کافی خوب باشم؟
آیا کسی واقعاً حرفش را به من خواهد زد؟
اما سپس فهمیدم که همین نگرانیها نشان میدهد که چقدر این نقش برایم مهم است.
چشمانداز من
دوست دارم مدرسهمان جایی باشد که هیچ دانشآموزی در تنهایی خود محبوس نماند.
دوست دارم بتوانم گوش امنی باشم برای کسی که در سکوتش، فریاد میزند.
و حالا از تو میپرسم:
شما چه نقش کوچکی در بهبود فضای زندگیتان دارید؟
چه چیزهایی شما را به سمت همدلی با دیگران سوق میدهد؟