
برداشت من از کتاب عادت می کنیم
نوشته زویا پیرزاد
من قبلا از این نویسنده یک کتاب دیگه هم خوانده بودم (چراغ هارا من خاموش می کنم ) و حقیقتا اون کتاب و بیشتر دوست داشتم اما این کتاب هم جذابیت های خودش و داشت.
این کتاب داستان زندگی آرزو و از زبون سوم شخص روایت میکنه که از شوهرش طلاق گرفته و با دخترش آیه و مادرش ماه منیر توی تهران زندگی میکنه و پدرش هم فوت کرده و خودش نون آور خانواده است و بنگاه پدرش و میچرخونه.
این بین تو مشتری های بنگاه یک شخصی و میبینه به اسم سهراب زرجو که کم کم بهش حس پیدا میکنه اما دخترش و مادرش و دوستش موافق ازدواج و رسمی کردن این رابطه نیستند.
کتاب از حدود نصف به بعد خیلی تند تند میگذره و رابطه آرزو و سهراب و خیلی خلاصه و گلچین شده بیان میکنه که خب هم یکم لج مخاطب و در میاره و هم باعث کشش میشه که هی بخونی ببینی چی میشه این رابطه .
فصل آخر کتاب نمیگه این ها با هم ازدواج کردند یا نه اما شروع فصل آرزو میگه فکر می کنه تصمیم درستی گرفته و زمان، سال تحویل و عید نوروز هست که خب نمادی از شروع دوباره است .
و اما شخصیت سهراب زرجو:سهراب ظاهر عالی نداشت موها کمی ریخته بود ظرف میشست به آشپزی علاقه داشت وضع مالی متوسط رو به خوب داشت به جمع کردن اشیا قدیمی مثل قفل و کلید و تابلو علاقه داشت چین و چروک چشم ها رو دوست داشت هیچ وقت دستور نمی داد شوخ طبع بود مشورت میکرد و...می دونی از اون شخصیت هایی بود که تو داستان کم حرف میزنه ولی خیلی به دل مینشسا از اونا که کتاب و هی تند تند میخوانی تا برسی به حرف های اون...
نکته قابل توجه دیگه کتاب معما های ریز حل نشده است مثلا تو این داستان ما دوتا سهراب داریم یا دوتا اسفندیار (شاید نویسنده علاقه زیادی به این دو جوان ناکام شاهنامه داشته) یا مثلاشغل سهراب زرجو قفل و کلید سازیه و جاهایی رد پای این قفل و کلید ها بود که نباید مثلا تو خانه کارمند بنگاه آرزو یا یک رستوران که به دست مادر خانواده میچرخید(که این ها می تونست نشانه کمک زرجو به آدمای مختلف باشه)
چون کتاب دهه هشتاد شمسی نوشته شده نکته های جالبی داره ک آدم و یاد اون موقع میندازه مثل شروع وبلاگ نویسی ها،مدل موها و عروسی های عجیب غریب،نما های بعضی ساختمان ها که با هرچی دم دست آدما بوده میزدن و میرفتند و...
شخصیت ها:آرزو. سهراب زرجو.آیه.ماه منیر.نصرت.نعیم.شیرین.تهمینه.سهراب برادر تهمینه.اسفندیار.شیرین
شخصیت مورد علاقه:سهراب زرجو
اواسط خرداد۱۴۰۴