داشتم به آخرین تجریه افتخار آمیزم فکر میکردم که مجبور شدم خیلی بیشتر فکر کنم و انقدر فکر کردم که رسیدم به شش سالگی.
اخرین تجربه افتخار آمیزم وقتی بود که دوچرخه سواری را با یک چرخ بدون پایه های کمکی یاد گرفتم. خیلی سریع. البته درست ترش یک چرخ دست دومِ بدون ترمزِ بدون پایه های کمکی است.
دو مورد اول را که کاریش نداشته باشیم برای مورد آخر یک توجیه دارم. آن هم اینکه در محله ما هیچ بچه ای به جز یک نفر (که مورد تمسخر و آزار بقیه بود) دوچرخهاش پایه کمکی نداشت.
در واقع کسر لاتی بود.
من برای اولین بار روی دوچرخه نشستهم و مثل اکثر بچه ها پدرم از پشت هوایم را داشت و دوچرخه را گرفته بود. کمی که راه رفتم پدرم دوچرخه ام را ول کرد و رفت توی خانه و در را پشت سرش بست.
نترسیدم. دوچرخهام را هم با تمام عیب هایش و بدتر از همه رنگ زرد بیریختش خیلی دوست داشتم.
بعد ها چندین دوره قهرمان مسابقات دوچرخه سواری زیر ۱۰ سال محلهمان هم شدم.
واقعا تجربه افتخار آمیزی بود!