ویرگول
ورودثبت نام
Mahdiye_jaberpoor
Mahdiye_jaberpoorکپی‌رایتر تازه کار | عاشق نوشتن خالق قصه ها و معتقد به قدرت داستان ها و جادوی کلمات💌
Mahdiye_jaberpoor
Mahdiye_jaberpoor
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

اولین و آخرین خاطرات رانندگی من

اولین و آخرین خاطرات رانندگی من به دو سال پیش برمی‌گردد زمانی که تازه هجده ساله شدم بودم و با خودم فکر می کردم اولین قدم برای ورود به دنیای بزرگسالی گرفتن گواهی‌نامه است. اقدامات اولیه انجام شد، کلاس‌ها و آزمون تئوری را هم با موفقیت پشت سر گذاشتم و نوبت رسید به اصل مطلب یعنی آزمون عملی. این‌جا بود که متوجه شدم مشکل اصلی تازه شروع شده.

ما از دار دنیا یک پژو داشتیم که دوتا مشکل اساسی داشت یک اینکه دراز بود و موقع پارک کردن آن به مشکل می‌خوردم و مشکل دوم اینکه همه چیزش عجیب شل بود. فرمان شل، کلاچ شل، و ترمز زیادی شل. کافی بود فقط نیت ترمز گرفتن کنم، دستور گرفتن ترمز هنوز از مغز به عصب‌های کف پایم نرسیده بود که ماشین متوقف می‌شد. نیش ترمز که می‌گرفتم با سر می‌رفتیم توی شیشه. وضعیت فرمان هم دست کمی نداشت به‌ طوری‌که اگر پوزیشن ده و ده دقیقه می‌شد ده و یازده دقیقه باید خر می‌آوردی و باقالی بار می‌کردی. خلاصه تمرین با این ماشین کنسل بود.

در این موقعیت بود که پراید خاله‌ام به دادم رسید که البته یک نفر باید به داد خود پراید می‌رسید. آن‌ها هم از دار دنیا فقط یک پراید داشتند که به مراتب اوضاع بدتری از پژو ما داشت. پرایدی که همه جایش صدا می‌داد جز بوقش!

کولر نداشت و شیشه‌هایش هم پایین نمی‌آمدند عملا رانندگی با این ماشین وسط مرداد آن هم ساعت سه ظهر خودش یه جور مجازات قرون وسطایی بود.

برعکس ماشین ما همه چیزش سفت بود. فرمان سفت، کلاچ سفت و ترمز زیادی سفت به طوری‌که باید از چندکیلومتر قبل از هر چراغ قرمز پایت را با فشار روی ترمز می‌گذاشتی تا شاید یک جایی دلش به رحم بیاید و بایستد.

نکته جالب این‌که من از بین بد و بدتر، گزینه بدتر را انتخاب کردم یعنی پراید را و با همین لکنته تمرین را شروع کردم. به کمک راهنمایی‌های دختر خاله‌ام. اولین کارم این بود که پارک دوبل بزنم آن هم با یک سمند سفید خیلی نو و تمیز که برق تمیزی‌اش ادم را کور می‌کرد.

تمام محاسبات را انجام دادم، مثلث‌ها و زاویه‌های ۹۰ درجه و .... آماده عقب آمدن و ورود به پارک شدم که صدای شکستن گوش خراشی همه چیز را متوقف کرد. زمان را، ضربان قلبم را همه چیز را به جز پراید لعنتی که ترمزهایش در چنین موقعیتی هم کوتاه نمی‌آمدند. بالاخره ماشین ایستاد و نتیجه فاجعه‌آمیز بود. هم پراید خودمان چراغش شکسته و هم سمند بی‌چاره خط و خش زیادی برداشته. خط و خش سمند خیلی به چشم می‌آمد اما شکستگی چراغ و کنده شدن سپر پراید آنقدر‌ها به چشم نمی‌آمد...

متاسفانه باید اعتراف کنم من در آن موقعیت وحشتناک فقط خودم را دیدم که به عنوان یک مجرم بدون گواهی‌نامه گوشه زندان هستم پس همین تصویر تراژیک برایم کافی بود که وحشت‌زده گاز بدهم و فرار کنم.

استرس خیلی زیاد روی رانندگی بی‌نقصم تاثیر گذاشته بود و باعث شد حین فرار آینه یک ماشین دیگر را هم بکنم. و بله این‌جا بود که متوقف شدم، ماشین را به دخترخاله‌ام داده و ادامه فرار را به او سپردم....

مقصد بعدی تعمیرگاه بود. ساعت چهار ظهر به سختی یک تعمیرگاه پیدا کردیم که تعمیرگاه معمولی هم نبود مثل بقیه تعمیرگاه‌ها سیاه بود و بوی روغن ماشین می‌داد اما وجه تمایزش این بود که پر از مرغ و خروس و جوجه بود!

جوجه‌ها زیر دست و پایمان می‌رفتند و هر لحظه منتظر بودم در ادامه شیرین‌کاری‌های آن روز پایم را روی یک جوجه بگذارم و لهش کنم...

به هر طریق و با هر بدبختی بود از این مرحله هم گذشتیم. ماشین تعمیر شد و حساب من هم خالی و هیچ‌کس هم تا الان خبری از این موضوع نداشت. در نهایت آن روز تمام شد و گذشت اما تا مدت‌ها از عذاب‌وجدان کاری که کردم خوابم نمی‌برد و هنوز هم بعضی‌وقت ها به راننده سمند فکر می‌کنم و همچنین به نفرین‌ها و ناسزاهایی که واقعا هم درست و برحق هستند.

این نکته را هم بگویم که آزمون رانندگی را بار پنجم با دوتا پارک دوبل قبول شدم.

دنده عقب با اتو ابزار
۱۲
۴
Mahdiye_jaberpoor
Mahdiye_jaberpoor
کپی‌رایتر تازه کار | عاشق نوشتن خالق قصه ها و معتقد به قدرت داستان ها و جادوی کلمات💌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید