همه ما با واژه نژادپرستی آشنا هستیم؛ پدیدهای که قرنهاست بشریت رو به بند کشیده و رنجهای بیشماری به بار آورده. اما آیا تا به حال فکر کردید که الگوی ذهنی یک فرد نژادپرست، با کسی که تبعیض جنسیتی قائل میشه یا کسی که حقوق حیوانات رو نادیده میگیره، چه شباهتهایی داره؟
تصویری که در مقابل ماست، به زیبایی و سادگی، یک «الگوی واحد» رو افشا میکنه: الگوی برتریطلبی برای کسب منفعت.
یه نژادپرست میگه: «اونها مثل ما نیستند، پس حقوق برابر ندارند.»
تو این دیدگاه، «شباهت ظاهری» یا «خون مشترک» معیار برخورداری از حق و احترامه. وقتی شباهت رو ملاک قرار میدیم، به راحتی میتونیم هر کسی رو که در دایره «ما» قرار نمیگیره، از حقوق اولیهش محروم کنیم. تاریخ نشون داده که این تفکر چطور به استعمار، بردگی و نسلکشی ختم شده.
در پله دوم، به جنسیتزدگی (Sexism) میرسیم. گزاره اینه: «اونا با ما فرق دارن، پس حقوق برابر ندارند.»
در اینجا، تفاوتهای بیولوژیک یا فیزیکی ابزاری میشن برای ایجاد سلسلهمراتب قدرت. این تفکر تلاش میکنه تا با برجسته کردن تفاوتها، نابرابری در فرصتها، دستمزدها و جایگاههای اجتماعی رو توجیه کنه. در حالی که تفاوت نباید هرگز به معنای نابرابری در ارزش انسانی باشه.
شاید چالشبرانگیزترین بخش این تصویر، مفهوم «گونهپرستی» (Speciesism) باشه. گزاره میگه: «اونها انسان نیستند، پس حقوق برابر ندارند.»
خیلی از ما نژادپرستی و جنسیتزدگی رو محکوم میکنیم، اما وقتی نوبت به حیوانات میرسه، به همون منطقی پناه میبریم که یک نژادپرست به اون معتقده: چون مثل من نیست، پس حق نداره. گونهپرستی یعنی قائل شدن ارزش کمتر برای موجودات دیگه، صرفاً به دلیل اینکه به گونه «انسان خردمند» تعلق ندارند. این تفکر به ما اجازه میده تا به خاطر لذت آنی یا منفعت اقتصادی، رنج عظیمی رو به موجودات زنده و صاحب احساس تحمیل کنیم.
اگه به اعماق این سه نگاه نفوذ کنیم، به یه هسته مرکزی میرسیم: «الگو یکیست!»
تمام این تبعیضها ابزارهایی هستند تا گروهی که قدرت رو در دست داره، برتری خودش رو حفظ کنه و منفعت بیشتری کسب کنه. منطق تبعیض همواره به دنبال یک «تفاوت» میگرده تا اون رو بهانه «ظلم» قرار بده. یک روز این تفاوت رنگ پوسته، روز دیگه جنسیت و روزی دیگه «گونه» زیستی.
شاید از نظر اخلاقی، عدالت واقعی زمانی محقق میشه که ما معیار برخورداری از حق رو از «شباهت به خودمون» به «توانایی رنج کشیدن» تغییر بدیم. اگه موجودی میتونه رنج بکشه، درد رو حس کنه و میل به زندگی داره، نژاد، جنسیت یا حتی گونه اون نباید مجوزی برای استثمارش باشه.
بیدار شدن از خوابِ «برتریطلبی»، اولین قدم برای ساختن جهانیه که در اون نه تنها انسانها، بلکه تمام موجودات زنده از حق حیات و رهایی از رنج برخوردار باشند.