اغلب ما وقتی یک رژ لب میخریم، یک وعده غذایی میل میکنیم یا یک رسم قدیمی رو بهجا میاریم، به این فکر نمیکنیم که پشت این ویترینهای زیبا چه چیزی پنهان شده. حقیقت اینه که خیلی از انتخابهای روزمره ما، به شکلی نامرئی با رنج حیوانات گره خوردهان؛ رنجی که یا از دید ما حذف شده و یا تحت عنوان «عادت» و «سنت» عادیسازی شده.
این رنج بیش از هر کجا تو «صنعت» ریشه دوانده. تو دامداری صنعتی، حیوانات دیگه نه به عنوان موجود زنده، بلکه به عنوان «واحد تولیدی» دیده میشن. وقتی تو برخی سیستمهای قفس، یه مرغ فضایی کمتر از ۶۰۰ سانتیمتر مربع (کوچکتر از یک کاغذa4) در اختیار داره، یعنی اون حتی امکان بروز سادهترین رفتارهای طبیعیش رو هم نداره.
پیامد این فشار، استرس شدید و پرخاشگریه؛ اما پاسخ صنعت به این مشکل، بهبود شرایط زندگی نیست، بلکه «دستکاری بدن» حیوانه. قطع کردن نوک جوجهها با تیغههای داغ برای جلوگیری از آسیب به یکدیگر، نمادی از همین منطقه: بریدنِ بخشی از موجود زنده برای سازگار کردن اون با یه محیط غیرانسانی.
این منطق ابزاری فقط به بشقاب غذای ما محدود نمیشه. از آزمایشگاههای لوازم آرایشی تا میدانهای سرگرمی، وجه مشترک همه اونها یه چیزه: «بیارزش کردن موجود صاحب تجربه به یک وسیله.»
فلسفه اخلاق مدتهاست این نگاه رو نقد میکنه؛ وقتی ارزش یک موجود نه «ذاتی»، بلکه وابسته به میزان «سوددهی» اون برای انسان تعریف بشه، راه برای هر نوع خشونتی باز میشه. اما این یه بحث صرفاً انتزاعی نیست. مطالعات عصبشناسی ثابت کردهان که حیوانات سازوکارهای عصبی لازم برای تجربه درد، ترس و لذت رو دارند. بنابراین، نادیده گرفتن رنج اونها، نه یک انتخاب اخلاقی متفاوت، بلکه انکار صریح دادههای علمیه.
حیوانآزاری جغرافیا نمیشناسه. از کشتار دلفینها تو ژاپن تا گاوبازی تو اسپانیا، هر جامعهای به شکلی خشونت رو تو فرهنگ خودش ادغام کرده. تو ایران هم، ما با ترکیبی از خشونتهای ساختاری و سنتی روبرو هستیم.
تو شهر: با پدیده سگکشیهای بیرحمانه مواجهیم.
تو آیینها: با قربانی کردن گوسفند یا نگهداری میلیونها ماهی قرمز تو ایام نوروز؛ طبق گزارش روزنامه همشهری هر سال بیش از 25 میلیون قطعه ماهی پرورش داده میشن و چهار تا پنج میلیونشون تا آخر تعطیلات نوروز جونشون رو از دست میدن.
در نهایت، مسئله فقط به «سیستمهای بزرگ» ختم نمیشه. انتخابهای فردی ما هم تو بازتولید این چرخه نقش دارن. هر بار که محصولی رو میخریم یا رسمی رو بدون پرسش تکرار میکنیم، عملاً به تداوم همون ساختار رأی میدیم.
شاید نقطه شروع، بازنگری تو همین نگاه ابزاری باشه؛ اینکه حیوانات رو نه صرفاً بهعنوان منبع، بلکه بهعنوان موجوداتی دارای تجربه، احساس و ارزش ذاتی ببینیم. حتی زبان روزمره ما میتونه تو این تغییر نقش داشته باشه؛ وقتی نام حیوانات رو بهعنوان توهین به کار میبریم، ناخواسته این تصور رو بازتولید میکنیم که اونها موجوداتی کمارزشان، در حالی که هر کدوم از اونها جهانی پیچیده از ادراک و رابطه دارن.
عبور از این نگاههای ابزاری و به رسمیت شناختن حیوان به عنوان موجودی که «جهانی پیچیده از ادراک» داره، اولین قدم برای شکستن این چرخه خشونته.
منابع:
- Broom, D. M. (2019). Cognitive ability and awareness in domestic animals and decisions about obligations to animals
- Paul, E. S., Harding, E. J., & Mendl, M. (2005). Measuring emotional processes in animals: the utility of a cognitive approach
- EFSA & FAO reports on animal welfare and industrial farming.