هر سال با نزدیک شدن به روزهای پایانی اسفند، چهره شهرهای ما تغییر میکنه. در کنار بوی سبزی تازه و تکاپوی خانهتکانی، لگنهای پلاستیکی پر از ماهیهای کوچک نارنجی و قرمز، بخشی جداییناپذیر از پیادهروها میشن.
اما آیا تا به حال از خودمون پرسیدیم این موجودات ظریف از کجا میان و به کجا میرن؟ پشت این صحنه ظاهراً زیبا، تجارتی است که سالانه میلیونها موجود زنده رو به کام مرگ میکشونه.
طبق گزارش روزنامه همشهری، سالانه بیش از ۲۵ میلیون قطعه ماهی برای نوروز تو کشور پرورش داده میشن. این عدد به تنهایی وحشتناکه، اما فاجعه زمانی عمیقتر میشه که بدونیم طبق آمار، بین ۴ تا ۵ میلیون از این موجودات حتی رنگ سفرهی هفتسین رو هم نمیبینند و قبل از تحویل سال، تو مسیرهای انتقال یا مراکز فروش تلف میشن.
مهرناز عطری، متخصص محیط زیست از دانشگاه لندن و مدیر انجمن زیستمحیطی مهر ایران، که سالها بر روی زیستبوم آبزیان تحقیق کرده، پرده از واقعیتی تلخ برمیداره. اون توضیح میده که: «زیرساختهای پرورش این ماهیها تو اکثر موارد فرسنگها با استانداردهای بهداشتی فاصله داره. حوضچهها و استخرهای غیراستاندارد و آبهای آلوده، اولین ایستگاه این مسیر مرگبار هستند.»
تصور کنید موجودی زنده رو تو کیسهها و دبههای آلوده بندازند و با وانتهایی که به شکلی بدوی به «حوضچه» تبدیل شدند، صدها کیلومتر جابهجا کنند. تکانهای مداوم، کمبود اکسیژن، نوسانات شدید دما و استرس ناشی از جابهجایی، باعث میشه خیلی از این ماهیها دچار سکته یا بیماریهای عفونی بشن.
وقتی این مسافران خسته به شهرها میرسن، نوبت به تفکیک میرسه. فروشندگان بر اساس رنگ و اندازه، اونها رو جدا میکنند. تو این مرحله، رفتار نامناسب فروشندگان، تعویض نکردن آب و نبود نظارت بهداشتی، تیر خلاصیه بر پیکر نیمهجان ماهیها. بسیاری از اونها تو همین مرحله به دلیل زخمهای بدنی یا شوکهای پیاپی از بین میرن. در نهایت، اونچه به دست ما میرسه، بازماندگان یک «کشتار جمعی» خاموش هستند.
خیلی از ما تصور میکنیم با خرید ماهی و انتقال اون به یک تنگ بلورین، به اون زندگی بخشیدهایم. اما حقیقت اینه که میانگین عمر این ماهیها تو خونهها، علیرغم پتانسیل زیستی بالا، اغلب کمتر از چند هفتهست.
حتی برای خانوادههای مسئولیتپذیر که سعی میکنند شرایط بهتری فراهم کنند، باز هم آمارها ناامیدکنندهست؛ چرا که اکثر این ماهیها از قبل بیمار شدهاند یا به دلیل فضای محدود تنگ، با کمبود اکسیژن و مسمومیت ناشی از فضولات خودشون (آمونیاک) دست و پنجه نرم میکنند. در واقع، ما یک موجود زنده رو نه برای «زندگی کردن»، بلکه برای «تماشای تدریجی مرگش» به خونه میبریم.
ماجرا وقتی سیاه تر میشه که عید تموم میشه یا تب خرید فروکش میکنه. تکلیف ماهیهایی که به فروش نرفتهاند و به اصطلاح «رو دست فروشنده» موندهاند چیه؟ وقتی سودی در کار نباشه، حیات این موجودات برای سوداگران بیارزش میشه. دیدن تصاویر ماهیهای قرمزی که به صورت انبوه تو جویهای آب، روی خاک یا سطلهای زباله رها شدهاند، دیگه یک اتفاق عجیب نیست. این ماهیها یا تو آلودگی جون میدن و یا اگه به رودخانهها راه پیدا کنند، به خاطر «گونه مهاجم» بودن، اکوسیستمهای محلی رو نابود میکنند و انگلهای جدیدی رو به محیط زیست وارد میکنند.
این گزارش نشون میده که ما، شهروندان، آگاهانه یا ناآگاهانه، سوخت اصلی این چرخه هستیم. هر بار که اسکناسی بابت خرید یک ماهی قرمز پرداخت میکنیم، در واقع پیامی روشن به تولیدکننده میفرستیم: «من مشتری هستم، بازهم تولید کن.»
ما با هر خرید، به تداوم این رنج اعتبار میبخشیم. ناآگاهی ما از شرایط نگهداری و بیتوجهی به حقوق اولیه یه موجود زنده، دستکمی از بیرحمی فروشندگانی نداره که ماهیها رو تو بدترین شرایط جابهجا میکنند.