وقتی «شاهکار» بودن، جای منطق را میگیرد.
The Night of the Hunter اثر Charles Laughton از آن فیلمهاییست که بیشتر از آنکه دیده شود، «حفظ شده» است. فیلمی که شهرتش جلوتر از خودش راه میرود و هر تلاشی برای نقدش، پیشاپیش با برچسب «نفهمیدن سبک» خفه میشود. اما اگر فیلم را نه بهعنوان یک شیء موزهای، بلکه بهعنوان یک تجربهٔ زنده تماشا کنیم، چیزی که باقی میماند نه وحشت است، نه نوآر، نه تمثیل، بلکه آشفتگی!
فیلم از نظر بصری هویتی متزلزل دارد. یکبار در رئالیسم اجتماعی قدم میزند، ناگهان به اکسپرسیونیسمِ دکتر کالیگاری پرتاب میشود! و بعد دوباره وانمود میکند که در دنیای واقعیست. این نوسان نه تدریجیست، نه دراماتیک، نه حتی خلاقانه؛ نه به فضاسازی میانجامد، نه به داستان گویی. بیشتر شبیه فیلمیست که نمیداند دقیقاً چه میخواهد باشد. نتیجه برای تماشاگر، نه تعلیق، بلکه گیجی است؛ نه ناامنی آگاهانه، بلکه بیرونافتادن مداوم از جهان فیلم.
فیلمنامه یکی از ضعیفترین ستونهای اثر است. قاتلی که گفته میشود (!!!) با بیش از بیست زن بیوه ازدواج کرده و آنها را کشته، سالها بدون هیچ رد و نشانی آزادانه میچرخد، ( آن هم در حالی که برای دزدی یک اتوموبیل دستگیر میشود) اما ناگهان (صرفاً برای اینکه داستان به پایان برسد) لو میرود و اعدام میشود. چگونه؟ نمیدانیم! نه روند کشف قابل قبولی وجود دارد، نه منطق روایی. مسئله اصلی این است که حتی تلاشی برای قانع کردن مخاطب هم وجود ندارد! گویی خود فیلم هم عجله دارد که از شر داستان خلاص شود.
شخصیتپردازیها در بدترین حالت ممکن قرار دارند. کشیش نه یک انسانِ شرور، بلکه یک هیولای کارتونیست؛ فاقد هرگونه پیچیدگی، تضاد یا حتی جذابیت روانی. در نقطهٔ مقابل، زنِ داستان تجسم معصومیت مطلق است؛ بیخطا، بیسایه، بیلایه. این دوگانهٔ «شر مطلق / خیر مطلق» نه ترسناک است، نه عمیق—فقط تنبل است. وقتی انسان از شخصیتها حذف میشود، درام هم همراهش میرود.
دکوپاژ نیز بهجای خدمت به روایت، مدام علیه آن عمل میکند. کاتهای ناگهانی از مدیومشات به اکستریم لانگشات، بدون منطق فضایی یا عاطفی، باعث میشوند تماشاگر مدام جای خودش را در صحنه گم کند. این رفتوبرگشتها نه ریتم میسازند، نه معنا، نه حتی فضا! که در واقع بلعکس فضای ساخته شده را میشکنند و فقط فاصله ایجاد میکنند. فیلم بهجای اینکه مخاطب را در خود غرق کند، او را دائم هل میدهد بیرون! بله میتوان این موضوع فرمال را ربط داد به محتوای مذهبی فیلم و فرم آگاهی دهنده و سخنورانه کشیک، منتهی تجربه مخاطب در حین فیلم دیدن با چنین توجیهاتی دستخوش تغییر و بهبود نمیشود، همان فاجعه ای است، که هست، با منطق یا بدون منطق.
و با تمام اینها، وقتی نام فیلم را جستوجو میکنی، با سیلی از مقالات تحسینآمیز روبهرو میشوی. اینجا دقیقاً همان نقطهایست که «اعتبار تاریخی» جای تجربهٔ واقعی را میگیرد. انگار فیلم چون «باید» مهم باشد، پس مهم است. اما سینما قرارداد نیست؛ تجربه است. و تجربهٔ The Night of the Hunter ( حداقل برای بسیاری از تماشاگران جدی!) تجربهای آزاردهنده، ناپیوسته و بیروح است.
این فیلم شاید برای تاریخ سینما مهم باشد، اما این اهمیت، آن را به فیلم خوبی تبدیل نمیکند.
پ.ن : نگارنده با آگاهی به الهام پذیر بودن این فیلم در تاریخ سینما این نقد را نگاشته، قصد زیر سوال بردن موضوع فوق را نداشته و فقط فیلم را به شکل مستقل نقد کرده!
پ.ن ۲ : فیلم در زمان اکران در باکس آفیس شکست سنگینی خورد و منتقدان به فیلم تاختند، وضعیت به حدی بود بود که کارگردان سوگند خورد دیگر تا آخر عمر هیچ فیلمی کارگردانی نکند! ( و نکرد ) - تجلیل گران تاریخ سینمایی بعدا به سراغ فیلم آمدند!

و گفتنِ این حرف، نه جسارت میخفقط صداقت.