
فیلم «آخرین تابستان» به کارگردانی کاترین بریا، فراتر از پیرنگ محرک و تابوشکنانهاش رابطه ممنوعه میان یک وکیل موفق طبقه متوسط (آن) و پسرخوانده هفدهسالهاش (تئو)، یک مطالعه بالینی و ساختارگرایانه در باب قدرت، مکانیسمهای روانیِ انکار و صلبیت طبقاتی است. بریا با بازسازی فیلم دانمارکی «ملکه دلها» (۲۰۱۹)، درام اجتماعی و قضایی را به نفع یک فرم بصری منقبض و منضبط مصادره میکند.
میزانسن در «آخرین تابستان» نقشی فراتر از یک پسزمینه تزئینی ایفا میکند؛ فضا در اینجا یک استراتژی فرمی برای نمایش خفقان و طبقه است. خانه ویلایی آن و پیر در حومه پاریس، مظهر عقلانیت مدرن، رفاه و نظم بورژوایی است. خطوط افقی و عمودیِ صلب، پنجرههای بزرگ شیشهای که حریم خصوصی را به یک ویترین شفاف تبدیل میکنند، و فضاهای داخلی مینیمال، بازتابی از شخصیت حقوقی، کنترلشده و منجمد «آن» هستند. بریا فضا را به دو ساحت متضاد تقسیم میکند که این دوپارگی فرمال، هسته دراماتیک اثر را پیش میبرد:
تقابل درون و بیرون: فضای داخلی خانه قلمرو قانون، کلام منضبط و قراردادهای خانوادگی است؛ در حالی که فضای جنگلی و بیرونی که با نور طبیعی و گرم تابستان اشباع شده، قلمرو بدویت، پنهانکاری و فروپاشی سوپراگو (ابرمن) است. رابطه عاطفی و فیزیکی در بیرون شکل میگیرد اما در درون خانه سرکوب یا انکار میشود.
انعکاسها و سطوح شیشهای: استفاده مکرر از نماهایی که شخصیتها را از پشت پنجره یا در قابِ آینهها بازنمایی میکنند، بر خصلت دوگانه و بازتابی زیست آنها تاکید دارد. شیشه همزمان حائل و آشکارکننده است؛ همانطور که قانون در دستان «آن» هم ابزار محافظت از قربانیان است و هم ابزار پنهانکاری جنایت شخصی.

ژان لاپواری (مدیر فیلمبرداری) با استفاده از عمق میدان کنترلشده و تمرکز شدید روی میمیک صورت شخصیتها، تنش روانی را بدون نیاز به دیالوگهای توضیحی بازنمایی میکند. دوربین بریا در مواجهه با شخصیتها اخلاقگرا نیست، بلکه کالبدشکاف است. تغییر تدریجی اندازه نماها از لنداسکیپهای باز به کلوزآپهای خفقانآور، سقوط تدریجی شخصیتها را ریلگذاری میکند. در لحظات کلیدی رابطه آن و تئو، دوربین به جای تعقیب کنشهای فیزیکی، بر تغییرات میکروسکوپی چهره آن (با بازی لئا دروکر) متمرکز میشود؛ جایی که تلاش برای حفظ نقاب عقلانیت در برابر هجوم میل، در لرزش پلکها و سفتی خط فک نمایان است.
پروتکل نگاه در فیلم یک سیستم تبادل قدرت است. بریا از تکنیک شات/ریورسشات (نما/نمای مقابل) نه برای تداوم حس تئاتریکال، بلکه برای تثبیت برتری طبقاتی استفاده میکند. نگاه آن به تئو در ابتدا نگاهی ارزیاب، حرفهای و مادرانه (از موضع بالا) است، اما با پیشرفت روایت، خطوط چشم (Eye-lines) موازی و متقاطع میشوند که نشاندهنده همسطح شدن آنها در گناه است. در نهایت، در پرده سوم، چرخش مجدد قدرت به سود آن از طریق نماهای تکنفره و مجزا (Isolated Shots) تثبیت میشود؛ جایی که او با نگاهی منجمد و خیره به دوربین/تئو، حقیقت را متلاشی میکند.

بافت صوتی «آخرین تابستان» یکی از رادیکالترین بخشهای فرم فیلم است. موسیقی متن که توسط کیم گوردون (موسیقیدان آوانگارد گروه سونیک یوث) ساخته شده، از ملودیهای مرسوم درامهای روانشناختی پرهیز میکند و به سمت صداهای ممتد گیتار، نویزهای الکترونیکی و فرکانسهای ناآرام میرود.
این انتخاب صوتی نوعی «ناهمخوانی فرمی» (Formal Dissonance) با تصاویر آفتابی، سرسبز و زیبای تابستان ایجاد میکند. وقتی قابها تصویری از یک پیکنیک خانوادگی آرام یا شنا در دریاچه را نشان میدهند، نویز زیرپوستی موسیقی گوردون به مخاطب هشدار میدهد که این زیبایی بصری، سرپوشی بر یک پوسیدگی ساختاری است. علاوه بر این، بریا از «سکوتهای محیطی» به عنوان یک عنصر ساختاری استفاده میکند؛ حذف ناگهانی صداهای طبیعی جنگل در لحظات تعلیق، خلاء اخلاقی حاکم بر جهان فیلم را تشدید میکند.

تدوین فرانسوا کیکره در این فیلم بر پایه ایجاز بالینی و حذف (Ellipsis) بنا شده است. فیلم از نمایش اوجهای دراماتیک به شیوه سینمای ملودرام طفره میرود. کاتها تند، قاطع و گاه بیرحمانه هستند و اجازه رسوب عاطفی را به مخاطب نمیدهند.
تدوین در «آخرین تابستان» نقشی معادل مکانیسم دفاعی «سرکوب» در روانکاوی دارد؛ هر جا که بار عاطفی، اخلاقی یا فیزیکی موقعیت بیش از حد سنگین میشود، فیلم با یک کات ناگهانی به صحنهای دیگر (مانند دفتر وکالت یا یک وعده غذایی بورژوایی) از مواجهه مستقیم فرار میکند.
این استراتژی تدوینی، ساختار ذهنی «آن» را بازسازی میکند. او به عنوان یک وکیل مدافع نوجوانان بزهکار، یاد گرفته است که چگونه روایتها را دستکاری، تکهتکه و بازنویسی کند. تدوین فیلم نیز همین کار را با زمان و رویدادها انجام میدهد؛ با حذف جزییات صمیمانه، رابطه را از یک پیوند عاطفی به یک پرونده قضایی و تهدید امنیتی تقلیل میدهد تا در نهایت، عملِ «انکار نهایی» توسط آن، از نظر فرمال برای مخاطب هولناک و در عین حال منسجم جلوه کند.

«آخرین تابستان» کاترین بریا یک بیانیه فرمالیستی تمامعیار است که ثابت میکند هولناکترین فجایع انسانی در هندسیترین، شیکترین و روشنترین قابها رخ میدهند. بریا با امتناع از صدور بیانیههای اخلاقی در لایه متن و دیالوگ، اخلاقیات را به چالش فرمال قاب تبدیل میکند. صلبیت معماری، سردی سینماتوگرافی در اوج گرمای تابستان، نویز صوتی و کاتهای جراحیگونه تدوین، دست به دست هم میدهند تا نشان دهند چگونه سیستمهای قدرت و طبقه بورژوازی، حتی میل و حقیقت را در خود هضم، سرکوب و انکار میکنند تا بقای خود را تضمین نمایند. فیلم در نهایت نه درباره یک گناه عاطفی، بلکه درباره فرمِ منجمدِ دروغ است.