سینمای اتمسفر در سایهٔ سوءبرداشت ژانری. فیلمی دقیق و منسجم که نه شکست میخورد، نه درست فهمیده میشود!

«دوازده نهم» از رومن پولانسکی فیلمی است متکی بر فضاسازی، جستوجو و حس سرنوشت؛ اثری که بیش از آنکه به شوک، تعلیق آنی یا ترس متعارف متکی باشد، بر اتمسفر، ریتم کند و جهانسازی سینمایی استوار است. فیلم در مرز میان گوتیک، معما و ماجراجویی حرکت میکند و بهجای تکیه بر قواعد ژانرهای پرمخاطب، مسیر شخصی و کنترلشدهای را انتخاب میکند.
داستان دربارهٔ «دِین» است؛ کتابفروشی متخصص آثار کمیاب که درگیر جستوجویی چندلایه برای نسخههایی خاص از یک کتاب مرموز میشود. این جستوجو او را از شهری به شهر دیگر میبرد و در هر گام، واقعیت، تصادف و نشانههایی فراواقعگرایانه در هم تنیده میشوند. روایت بیش از آنکه به پاسخگویی علاقهمند باشد، بر مسیر، فضا و تجربهٔ حرکت تأکید دارد.
فیلم یکی از نمونههای موفق سینمای اتمسفریک است. طراحی صحنه و فیلمبرداری در هماهنگی کامل، فضایی میسازند که نه اغراقشده است و نه تهی. دکورها «کافی» هستند؛ دقیق، سینمایی و منطبق با منطق تاریخی و جغرافیایی. فیلم تلاش نمیکند چیزی باشد که نیست و همین خودداری، به باورپذیری جهانش کمک میکند.
حرکت روایت در شهرها و مکانهای متنوع (نیویورک، لیسبون، پاریس، روستا و قلعه) صرفاً تغییر لوکیشن نیست؛ هر فضا هویت مستقل دارد. تفاوت پاریس و نیویورک نه با دیالوگ، بلکه از طریق حس منتقل میشود و تماشاگر واقعاً این تمایز را تجربه میکند.
فیلمبرداری با تأکید بر نماهای باز و مدیوم، به طراحی صحنه اجازه میدهد خود را روایت کند. دکوپاژ نه خودنمایانه است و نه شلخته؛ همهچیز در خدمت مشاهده، مکث و کشف تدریجی است. پولانسکی بهجای هدایت پرسر و صدا، تماشاگر را رها میکند تا در فضا حرکت کند و نشانهها را بهتدریج کنار هم بگذارد.

فیلمنامه از دقیقترین نقاط قوت فیلم است. نکتهٔ مهم اینجاست که کمبودهایی که در بسیاری از آثار میتوانند فیلمنامه را نابود کنند، در اینجا نهتنها آسیبزننده نیستند، بلکه به حفظ ریتم و اتمسفر کمک میکنند.
برای مثال، ما دقیقاً نمیدانیم دین چگونه صاحبان کتابها را پیدا میکند؛ صرفاً ورود او به مکانی را میبینیم که کتاب در آن قرار دارد. هرگونه توضیح اضافی، ریتم را میشکست و روایت را چندپاره میکرد. فیلمنامه با آگاهی کامل از این دامها عبور میکند و تمرکز را بر جوهرهٔ قصه نگه میدارد.
استفاده از تصادف، که در بسیاری از فیلمها عنصر مخرب فیلمنامه است، در اینجا بهدرستی جاگذاری شده است. یافتن تصادفی تصویر نهم یا کمکهای ناگهانی شخصیتهای فرعی (مانند نانوا یا پیشخدمت رستوران) در بستری رخ میدهد که فیلم از پیش آماده کرده است.
حضور رگههای فراواقعگرایانه (بهویژه در شخصیت زن مکمل) در کنار حس جبرگرایی و باور به سرنوشت، باعث میشود این تصادفها منطقی و باورپذیر جلوه کنند. بدون استخوانبندی محکم فیلمنامه و فضاسازی دقیق کارگردان، این عناصر میتوانستند احمقانه یا تنبل به نظر برسند، اما در اینجا چنین نمیشود.
بازیها در خدمت فضا هستند، نه برعکس. شخصیتها بیش از آنکه روانکاوی شوند، «حضور» دارند و این انتخاب با جهان فیلم همخوان است. هیچ بازیای بیرون نمیزند و هیچکدام بار اضافی به روایت تحمیل نمیکند.
فرم کند، سرد و دقیق فیلم، کاملاً با محتوای آن هماهنگ است. این فیلم دربارهٔ جستوجو، نشانهها و مسیر است، نه دربارهٔ هیجان آنی. فرم، محتوا را توضیح نمیدهد؛ آن را زندگی میکند.

پاسخ اصلی را باید در سوءبرداشت ژانری جستوجو کرد. «دوازده نهم» بهعنوان تریلر/هارور تبلیغ شد، در حالی که فیلم عملاً نه ترسناک است و نه هیجانمحور. مخاطبی که با انتظار ترس یا تعلیق تند وارد سالن میشود، با فیلمی کند، فضاساز و تأملی روبهرو میشود و طبیعی است که احساس فریبخوردگی کند. اگر فیلم در دستهٔ گوتیک و معمایی/ماجراجویی معرفی میشد، احتمالاً با مخاطبان واقعی خود مواجه میشد و سرنوشت متفاوتی پیدا میکرد.

«دوازده نهم» فیلمی است بینقص در منطق درونی خود! اثری که همهٔ عناصرش، از میزانسن و دکوپاژ تا فیلمنامه و بازیها، بدون ادعا و بدون لغزش بنیادین، در خدمت یک تجربهٔ سینمایی یکپارچه قرار گرفتهاند.