ویرگول
ورودثبت نام
سعید پورمحرم
سعید پورمحرمدیپلم سینما دارم و لیسانس طراحی صحنه از دانشگاه هنر ، الان هم دانشجوی ارشد کارگردانی در همین دانشگاه هستم!
سعید پورمحرم
سعید پورمحرم
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

نقد فیلم His Girl Friday فیلمی برای تمام دوران

بازخوانی یک شاهکار اسکروبال در عصر ویدیوهای کوتاه!

معرفی کوتاه

His Girl Friday (هاوارد هاکس) یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های کمدی اسکروبال در تاریخ سینماست؛ فیلمی که با تکیه بر دیالوگ‌های برق‌آسا، ریتم سرسام‌آور و شیمی کم‌نظیر شخصیت‌ها، تجربه‌ای می‌سازد که حتی برای تماشاگرِ عادت‌کرده به ویدیوهای کوتاه اینستاگرام و تیک‌تاک هم خسته‌کننده نمی‌شود. این فیلم بیش از آنکه صرفاً محصول دوران کلاسیک باشد، اثری است که زمان را دور می‌زند و همچنان زنده و تپنده باقی می‌ماند.

مرور داستان (بدون اسپویل)

داستان حول رابطهٔ حرفه‌ای و عاطفیِ والتر برنز، سردبیر روزنامه، و هیلدی جانسون، خبرنگار برجسته و همسر سابق او، می‌چرخد. هیلدی تصمیم گرفته هم از شغلش کناره‌گیری کند و هم از دنیای پرهیاهوی روزنامه‌نگاری فاصله بگیرد، اما آخرین مأموریت کاری همه‌چیز را به میدان کشمکش دوباره تبدیل می‌کند. فیلم، بیش از آنکه به «چه می‌شود» متکی باشد، بر «چگونه پیش می‌رود» بنا شده است.

ریتم؛ موتور بی‌امان فیلم

ریتم بالای فیلم اجازه نمی‌دهد لحظه‌ای چشم از پرده برداریم. این ریتم نه‌فقط حاصل سرعت دیالوگ‌ها، بلکه نتیجهٔ وقایع پیاپی و تغییر مداوم موقعیت دراماتیک است. هر سکانس با وضعیتی تقریباً خنثی آغاز می‌شود؛ خیلی زود یک طرف دست بالا را می‌گیرد و طرف دیگر دست پایین را، اما این برتری هم باثبات نیست و در زمانی کوتاه جابه‌جا می‌شود.

این ناپایداری مداومِ قدرت، همان چیزی است که تماشاگر را میخکوب نگه می‌دارد؛ هیچ وضعیت امنی وجود ندارد که بتوان به آن تکیه کرد.

پارادوکس کلاسیک بودن

His Girl Friday از دو منظر متضاد، فیلمی بی‌نقص و شاهکار است. از یک سو، کاملاً در چهارچوب سینمای کلاسیک حرکت می‌کند: فیلمنامهٔ سه‌پرده‌ای ارسطویی، روابط علت و معلولی شفاف، و دکوپاژی که هدفش غرق‌کردن تماشاگر در جهان فیلم است (دقیقاً همان ایده‌آل سینمای کلاسیک).

اما از سوی دیگر، فیلم آگاهانه به برخی از همین اصول پشت می‌کند. دیالوگ‌ها روی هم می‌افتند، مکالمه‌ها مجال نفس‌کشیدن ندارند و ریتم نه‌تنها افت نمی‌کند، بلکه در طول فیلم پیوسته بالاتر می‌رود؛ ریتمی که برخلاف الگوی کلاسیک، صرفاً محدود به نقاط اوج نیست، بلکه به قاعدهٔ غالب روایت تبدیل می‌شود.

دکوپاژ خلاف آینده را رو می‌دهد.
دکوپاژ خلاف آینده را رو می‌دهد.

دکوپاژی که آینده را لو می‌دهد!

یکی از جسورانه‌ترین بازی‌های فرمی فیلم، دکوپاژی است که به‌جای پنهان‌کاری، گاهی «اسپویل» می‌کند. نمونهٔ شاخص آن سکانس آغازین است: والتر و هیلدی از طلاق و استعفا حرف می‌زنند، یعنی پایان رابطهٔ کاری و عاطفی. منطق کلاسیک ایجاب می‌کند که این دو در قاب‌های جداگانه قرار بگیرند، اما هاکس آن‌ها را در یک تصویر نگه می‌دارد.

این انتخاب دکوپاژی، نوعی آیرونی تصویری می‌سازد: با وجود تمام حرف‌ها دربارهٔ جدایی، تصویر از پیوندی حل‌نشده خبر می‌دهد. فرم، آیندهٔ رابطه را پیشاپیش لو می‌دهد، بی‌آنکه حتی یک خط دیالوگ اضافه شود.

«مزاحم نشو!»؛ منطق دکوپاژ هاکس

منطق دکوپاژ فیلم را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: Do not interrupt! هاکس با کات‌های خودنما، تغییرات افراطی زاویهٔ دوربین یا قاب‌بندی‌های تزئینی، مزاحم شکل‌گیری شیمی میان شخصیت‌ها نمی‌شود. او نقش ناظر را بازی می‌کند، نه نمایش‌دهندهٔ قدرت کارگردانی.

هیاهوی شخصیت‌ها و تراکم وقایع فیلمنامه، به‌تنهایی ذهن مخاطب را درگیر می‌کند. در چنین شرایطی، افزودن کات‌های فراوان یا تغییرات بصری مداوم، خطر «overwhelm» شدن تماشاگر را به همراه دارد. هاکس با فاصله‌دادن دوربین از شخصیت‌ها و استقرار آن در یک سوی فضا (شبیه به منطق صحنهٔ تئاتر)، از ایجاد سردرگمی محیطی جلوگیری می‌کند. وقتی فقط یک سوی اتاق را می‌بینیم، خیلی سریع آن را می‌شناسیم و درگیر environment confusion نمی شویم.

لانگ‌تیک و اعتماد به بازیگر

استفاده از پلان‌های طولانی، قدم بعدی در حفظ تمرکز تماشاگر است. لانگ‌تیک‌ها به بازیگران اجازهٔ هنرنمایی می‌دهند و تمرکز را بر دیالوگ و کنش زنده نگه می‌دارند. این اعتماد به بازیگر و متن، یکی از دلایل اصلی ماندگاری فیلم است؛ فیلمی که حتی بدون جلوه‌های بصری اغراق‌آمیز، همچنان پرانرژی و جذاب باقی می‌ماند.

جمع‌بندی

His Girl Friday ثابت می‌کند که سرعت، شلوغی و دیالوگ‌محوری اگر با درک دقیق از فرم همراه شوند، نه‌تنها تمرکز تماشاگر را از بین نمی‌برند، بلکه آن را تا آخرین دقیقه در چنگ خود نگه می‌دارند.

فیلمنقد فیلمسینمای کلاسیک
۲
۰
سعید پورمحرم
سعید پورمحرم
دیپلم سینما دارم و لیسانس طراحی صحنه از دانشگاه هنر ، الان هم دانشجوی ارشد کارگردانی در همین دانشگاه هستم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید