ویرگول
ورودثبت نام
سعید پورمحرم
سعید پورمحرمدیپلم سینما دارم و لیسانس طراحی صحنه از دانشگاه هنر ، الان هم دانشجوی ارشد کارگردانی در همین دانشگاه هستم!
سعید پورمحرم
سعید پورمحرم
خواندن ۱۳ دقیقه·۱ ماه پیش

بازخوانی Birth of a Nation؛ تولد یک ملت

با وجود گذشت بیش از صد سال از تولید این فیلم. چرا این فیلم هنوز از منظر فرمالیستی درخشان و واجد سخن است؟ نقد و بررسی فیلم های سینمای صامت، قسمت دوازدهم.

در تاریخ سینما آثاری وجود دارند که نمی‌توان به سادگی از کنارشان گذشت؛ نه فقط به این دلیل که مهم‌اند، بلکه به این دلیل که خودِ زبان سینما را در لحظه‌ای تاریخی دگرگون کرده‌اند. The Birth of a Nation ساخته‌ی دیوید وارک گریفیث، بی‌تردید یکی از همین آثار است؛ فیلمی که از یک سو در تاریخ فرهنگی و اجتماعی آمریکا به سبب محتوای عمیقاً نژادپرستانه و بازتولید خشونت ایدئولوژیک، یکی از بحث‌برانگیزترین و خطرناک‌ترین نمونه‌های سینمای کلاسیک به شمار می‌رود، و از سوی دیگر، از حیث صورت‌بندی سینمایی، مقیاس روایی، سازمان‌دهی بصری، تدوین، ریتم، و طراحی درام، اثری است که هنوز برای هر خوانش فرمالیستی، واجد اهمیتی بنیادین باقی مانده است.

اگر فرمالیسم را به معنای توجه به «چگونگی ساخته شدن اثر» بدانیم. یعنی به جای تمرکز مستقیم بر مضمون، بر شیوه‌ی سازمان‌دهی ماده‌ی هنری، بر روابط درونی اجزای اثر، بر ساختار، فرم، ریتم، ترکیب‌بندی، حرکت، میزانسن و تدوین تمرکز کنیم. آن‌گاه Birth of a Nation یکی از مهم‌ترین نمونه‌های اولیه‌ی بلوغ فرم سینمایی است. این فیلم هنوز «حرف برای گفتن دارد» نه به این دلیل که جهان‌بینی‌اش قابل دفاع است، بلکه به این دلیل که نشان می‌دهد چگونه سینما در مقام یک هنرِ مبتنی بر زمان و تصویر، می‌تواند از سطح ثبتِ صرف فراتر برود و به نظامی پیچیده از هدایت نگاه، توزیع هیجان، معماری روایت و تولید معنا بدل شود.

۱. اهمیت فرمالیستی فیلم: عبور از «نمایش ثبت‌شده» به «بیان سینمایی»

برای فهم جایگاه این فیلم از منظر فرمالیسم، باید آن را در بستر تاریخی‌اش دید. سینمای آغازین، در بسیاری از نمونه‌ها، بیش از آن‌که هنرِ «بیان» باشد، هنرِ «نمایش» بود: دوربین اغلب در موقعیتی ثابت قرار می‌گرفت، کنش در برابر آن رخ می‌داد، و تماشاگر چیزی شبیه ثبت یک واقعه یا اجرای صحنه‌ای را می‌دید. اما در فیلم گریفیث، سینما دیگر صرفاً یک دستگاه ثبت نیست؛ بلکه به ابزارِ هدایت ادراک بدل می‌شود. این‌جا فیلم می‌کوشد تماشاگر را نه فقط ناظر، بلکه درگیرِ فرآیندی از توجه، انتظار، اضطراب و رهایی کند.

در این معنا، Birth of a Nation هنوز مهم است چون لحظه‌ای را نمایندگی می‌کند که در آن فرم سینمایی، استقلال خود را از الگوهای تئاتری آشکار می‌کند. در این فیلم، معنا فقط از «آن‌چه رخ می‌دهد» پدید نمی‌آید، بلکه از «نحوه‌ی نشان دادن آن» ساخته می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که رویکرد فرمالیستی را ناگزیر می‌کند فیلم را جدی بگیرد: فرم در این‌جا نه ظرفِ خنثای محتوا، بلکه سازنده‌ی تجربه است.

۲. مقیاس روایی و وحدت ساختاری: معماری فرم در ابعاد حماسی

یکی از نخستین ابعاد فرمالیستی فیلم، مقیاس روایی آن است. گریفیث صرفاً داستانی را تعریف نمی‌کند، بلکه شبکه‌ای از خطوط روایی، خانواده‌ها، جغرافیاها، رخدادهای تاریخی و کشمکش‌های فردی و جمعی را در ساختاری طولانی و چندبخشی به هم گره می‌زند. در روزگاری که سینما هنوز به بلوغ کامل روایت بلند نرسیده بود، این فیلم نشان داد که چگونه می‌توان زمان طولانی، انبوهی از شخصیت‌ها و گره‌های متعدد را در کلیتی نسبتاً منسجم سازمان داد.

از منظر فرمالیسم، اهمیت این امر در آن است که فیلم به «کلِ سازمان‌یافته» بدل می‌شود. یعنی اجزای متکثر، درون یک طرح کلی عمل می‌کنند. فیلم از واحدهای منفرد تشکیل نشده؛ بلکه هر صحنه، هر قطع، هر ورود و خروج، در خدمت معماری بزرگ‌تری است. این همان چیزی است که بعدها در فهم سینمای کلاسیک به عنوان «وحدت ساختاری» اهمیت پیدا می‌کند.

درخشش فیلم، در این‌جا، فقط در وسعتش نیست؛ در توانایی‌اش برای حفظ انسجام در دل وسعت است. او می‌فهمد که چگونه رویدادهای خرد را به مقیاس کلان پیوند بزند، و چگونه بین درام خانوادگی و آشوب تاریخی رفت و برگشت کند، بی‌آن‌که رشته‌ی ادراکی تماشاگر از هم بگسلد، فیلم دچار چند لحنی و آشفتگی شود، یا حتی آنکه تمرکز از روی بخش هایی از داستان برداشته شود. این تسلط بر معماری کلانِ روایت، یکی از همان کیفیت‌هایی است که فیلم را هنوز قابل مطالعه می‌کند.

۳. تدوین به مثابه اصل زنده‌ی فرم

اگر بخواهیم یک عنصر را به عنوان قلب فرمالیستی Birth of a Nation برجسته کنیم، بی‌تردید باید از تدوین سخن بگوییم. اهمیت گریفیث در تاریخ سینما، بیش از هر چیز، به این برمی‌گردد که تدوین را از یک ضرورت فنی به یک اصل بیانی ارتقا داد. در این فیلم، تدوین فقط ابزاری برای وصل کردن نماها نیست؛ بلکه خودِ موتورِ درام، ریتم و عاطفه است.

فرمالیسم به روابط میان اجزای اثر توجه دارد، و در سینما، هیچ چیز به اندازه‌ی تدوین مسئول شکل دادن به این روابط نیست. معنا در سینما فقط درون هر نما قرار ندارد؛ بلکه در فاصله و نسبت میان نماها تولید می‌شود. گریفیث این اصل را با قدرتی چشمگیر به کار می‌گیرد. او با قطع از یک موقعیت به موقعیتی دیگر، نه فقط اطلاعات می‌دهد، بلکه تنش می‌سازد، انتظار ایجاد می‌کند، و ضرباهنگ روانی تماشاگر را کنترل می‌کند.

به‌ویژه در صحنه‌های تعقیب، محاصره و نجات، تدوین فیلم به اوج اهمیت خود می‌رسد. این‌جا همان سازوکاری شکل می‌گیرد که بعدها به یکی از پایه‌های سینمای روایی کلاسیک بدل می‌شود: تدوین موازی یا cross-cutting. فیلم با رفت و برگشت میان چند موقعیت هم‌زمان، ضربان روایت را فشرده‌تر می‌کند. تماشاگر هم‌زمان از خطر، تأخیر، امید و امکان رهایی آگاه می‌شود، و این آگاهی هم‌زمان، تنشی را می‌سازد که از دلِ خودِ فرم بیرون می‌آید.

در این سطح، فیلم هنوز درخشان است چون نشان می‌دهد چگونه می‌توان با زمانِ سینمایی بازی کرد. زمان در این‌جا صرفاً زمانِ واقعی نیست؛ زمانِ تجربه‌شده است. تدوین آن را کش می‌آورد، می‌فشارد، متراکم می‌کند و به شکل حسی درمی‌آورد. این همان کیفیتی است که فیلم را، حتی برای تماشاگر امروز که با زبان پیچیده‌تر سینما آشناست، از حیث ساخت ریتم و تنش، قابل اعتنا نگه می‌دارد.

۴. تدوین موازی و ساخت تعلیق: فرم به مثابه مهندسی هیجان

یکی از درخشان‌ترین دستاوردهای فرمالیستی فیلم، نحوه‌ی استفاده‌اش از تدوین موازی برای خلق تعلیق است. گریفیث به‌خوبی می‌فهمد که هیجان، صرفاً محصول رخداد نیست؛ محصولِ فاصله‌ی میان رخدادهاست. (موضوعی که بعدها هیچکاک و دیگران بیشترین استفاده را از آن می کنند) وقتی فیلم بین «نجات‌دهندگان در راه» و «قربانیان در آستانه‌ی خطر» رفت و برگشت می‌کند، در واقع نوعی مدار عاطفی می‌سازد که تماشاگر را در حالت انتظارِ فشرده نگه می‌دارد.

این تکنیک امروز برای ما آشناست، حتی بدیهی به نظر می‌رسد؛ اما بداهت امروز، نتیجه‌ی تثبیت تاریخی همان دستاوردهایی است که فیلم‌هایی چون اثر گریفیث در آغاز قرن بیستم بنا گذاشتند. از این حیث، Birth of a Nation فقط یک فیلم قدیمی نیست، بلکه یک لحظه‌ی مؤسس در تاریخ نحوِ سینمایی است؛ لحظه‌ای که در آن سینما می‌آموزد چگونه با کنار هم قرار دادن فضاهای جدا، ضرباهنگی یگانه و تجربه‌ای واحد بسازد.

از دید فرمالیستی، ارزش این تکنیک در این است که بین اجزای منفصل، یک کلِ پویا می‌سازد. فرم در این‌جا دیگر ایستا نیست؛ شبکه‌ای از نیروهاست. هر قطع، وزن دارد؛ هر بازگشت به یک خط روایی، فشار هیجانی را جابه‌جا می‌کند. فیلم از این نظر هنوز زنده است، چون ما را با لحظه‌ای روبه‌رو می‌کند که در آن «سینما» به معنای دقیق کلمه، از ترکیبِ تصاویرِ جداگانه، تجربه‌ای پیوسته و عاطفی خلق می‌کند.

۵. تنوع اندازه‌ی نما و هدایت نگاه تماشاگر

یکی دیگر از ابعاد مهم فرمالیستی فیلم، استفاده از اندازه‌های متنوع نما و شکستن یکنواختی دیدِ صحنه‌پردازانه است. در سینمای ابتدایی، بسیاری از فیلم‌ها در نمایی نسبتاً دور و ثابت باقی می‌ماندند؛ گویی تماشاگر در ردیف وسط سالن تئاتر نشسته است. اما گریفیث با نزدیک و دور کردن نگاه، با استفاده از نماهای متوسط، نماهای نزدیک‌تر، و جابه‌جایی در مقیاس دید، نوعی نحو بصری می‌سازد که برای سینما حیاتی است.

این تغییر مقیاس، فقط یک تنوع بصری نیست؛ شیوه‌ای برای تنظیم اهمیت است. نماهای نزدیک‌تر، بار عاطفی و معنایی بیشتری پیدا می‌کنند؛ جزئیات چهره و واکنش برجسته می‌شود؛ و تماشاگر به نحوی هدایت می‌شود که بداند چه چیز مهم‌تر است. به بیان دیگر، فرم تصویری فیلم به سازمان ادراک کمک می‌کند. سینما این‌جا دیگر صرفاً «نشان نمی‌دهد»؛ بلکه «تأکید می‌کند»، «اولویت‌بندی می‌کند» و «تفسیر ادراکی» ارائه می‌دهد.

همین توانایی در هدایت چشم و عاطفه، یکی از دلایل ماندگاری فرمی فیلم است. چون هنوز می‌توان دید که چگونه زبان تصویری سینما، از دل همین تجربه‌ها، به تدریج دستور زبان خود را یافته است.

۶. میزانسن، عمق تصویر و سازمان‌دهی حرکت در قاب

فرمالیسم تنها به تدوین محدود نمی‌شود. یکی از دلایل درخشش فیلم، میزانسن پیچیده و اندیشیده‌ی آن است. در بسیاری از صحنه‌ها، چیدمان بدن‌ها، جهت حرکت بازیگران، رابطه‌ی پیش‌زمینه و پس‌زمینه، و نحوه‌ی ورود و خروج عناصر در قاب، نوعی هارمونی یا تنش بصری ایجاد می‌کند که نشان می‌دهد گریفیث به تصویر نه به عنوان سطحی خنثی، بلکه به عنوان میدان نیرو نگاه می‌کرد.

در صحنه‌های جمعی، جنگی یا دراماتیک، حرکت گروه‌ها در قاب اغلب به شکلی طراحی شده که نگاه تماشاگر را در مسیر معینی هدایت کند. فرمِ درون‌قابی، مکمل فرمِ بین‌قابی می‌شود. یعنی همان‌طور که تدوین میان نماها رابطه ایجاد می‌کند، میزانسن نیز درون هر نما ساختاری از روابط می‌سازد. این هم‌افزایی میان میزانسن و تدوین، یکی از وجوه بلوغ فرمی فیلم است.

از سوی دیگر، در برخی موقعیت‌ها فیلم از عمق تصویر به نحوی استفاده می‌کند که رویداد در چند سطح رخ می‌دهد. این امر به قاب، پویایی و لایه‌مندی می‌دهد. تماشاگر نه با تصویری تخت، بلکه با فضای بصری نسبتاً سازمان‌یافته‌ای مواجه می‌شود که در آن کنش، در عمق توزیع شده است. این کیفیت، به‌ویژه در فیلمی متعلق به آن دوره، هنوز قابل توجه است. ( کیفیتی که در فیلم های امروزی نیز به زور نمونه مشابهی از آن یافت می شود. )

۷. ریتم: از سکون روایی تا انفجار حرکتی

از منظر فرمالیستی، ریتم یکی از کلیدی‌ترین عناصر هنر است؛ چرا که تجربه‌ی اثر را در زمان شکل می‌دهد. در Birth of a Nation ریتم صرفاً تابع داستان نیست؛ بلکه فعالانه تجربه‌ی دراماتیک را می‌سازد. فیلم می‌داند کجا مکث کند، کجا اطلاعات را بگستراند، کجا فضا را تثبیت کند، و کجا ناگهان با شتاب گرفتن قطع‌ها و تراکم رخدادها، انفجار هیجانی بیافریند.

این بازی میان کندی و شتاب، میان انبساط و انقباض، یکی از نقاط قوت بزرگ فیلم است. اگر تمام فیلم با شدت یکسان پیش می‌رفت، اثر فرسوده‌کننده می‌شد؛ اما گریفیث با تنظیم ریتم در سطوح مختلف، نوعی معماری زمانی می‌سازد. به همین دلیل فیلم، با وجود طولانی بودن، در بخش‌های مهم خود واجد ضربانی است که هنوز هم می‌توان آن را درک کرد.

فرمالیسم دقیقاً به همین سازمان زمانی علاقه‌مند است: این‌که یک اثر چگونه با توزیع انرژی، با الگوهای تکرار و گسست، با اوج و فرود، تجربه‌ی خود را می‌سازد. Birth of a Nation در این زمینه، نمونه‌ای مقدماتی اما بسیار قدرتمند از سینما به مثابه هنر ریتمیک است.

۸. صحنه‌های عظیم و قدرت ترکیب‌بندی در مقیاس کلان

فیلم از حیث طراحی صحنه‌های جمعی نیز اهمیت فرمالیستی دارد. حضور تعداد زیاد بازیگران، صحنه‌آرایی‌های وسیع، حرکت انبوهه‌ها، و ساختن چشم‌اندازهای تاریخی، به اثر کیفیتی حماسی می‌دهد. اما این عظمت صرفاً ناشی از هزینه یا تعداد آدم‌ها نیست؛ اهمیتش در این است که این صحنه‌ها غالباً به شکلی ترکیب‌بندی شده‌اند که از آشفتگی بگریزند و به نظمی بصری برسند.

فرمالیسم در برابر چنین صحنه‌هایی می‌پرسد: چگونه این همه عنصر در قاب سازمان یافته‌اند؟ چه نیروهایی چشم را هدایت می‌کنند؟ رابطه‌ی میان جرم‌های تصویری، مسیر حرکت، توازن و عدم‌توازن چگونه ساخته شده است؟ در پاسخ باید گفت که فیلم در بسیاری از این صحنه‌ها، قدرتی چشمگیر در تبدیل شلوغی به ساختار دارد. این خصیصه، یکی از دلایل اصلی تأثیرگذاری تاریخی آن است.

حتی امروز هم وقتی به برخی از صحنه‌های عظیم فیلم نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که گریفیث فقط در حال نمایش «بزرگی» نیست؛ او از بزرگی، نظمی بصری می‌سازد. این تفاوتِ مهمی است میان spectacle صرف و فرم سازمان‌یافته.

۹. شخصیت‌پردازی به مثابه کارکرد فرمی، نه صرفاً روان‌شناختی

در یک تحلیل فرمالیستی، شخصیت‌ها لزوماً به عنوان موجوداتی دارای عمق روان‌شناختی مستقل بررسی نمی‌شوند؛ بلکه به عنوان عناصری در ساختار کلی روایت و تصویر تحلیل می‌شوند. از این منظر، شخصیت‌های Birth of a Nation را می‌توان در نسبت با کارکردهای روایی و ریتمیک‌شان فهمید. هر شخصیت در شبکه‌ای از تنش‌ها، تقابل‌ها و جابه‌جایی‌های عاطفی قرار می‌گیرد و به پیشبرد فرم کمک می‌کند.

به بیان دیگر، فیلم شخصیت‌ها را در خدمت معماری درام به کار می‌گیرد. پیوند خانواده‌ها، جدایی‌ها، مخاطره‌ها، تعقیب‌ها و لحظه‌های نجات، همه در قالب الگویی از تقارن‌ها و تضادها سامان می‌یابند. این الگوی روابط، یکی از عناصر وحدت‌بخش اثر است. هرچند امروز ممکن است پیچیدگی روانی شخصیت‌ها به اندازه‌ی نمونه‌های متأخر سینما رضایت‌بخش نباشد، اما از حیث کارکرد فرمی، جایگاه آن‌ها در شبکه‌ی روایت دقیق و حساب‌شده است.

۱۰. فرم و ایدئولوژی: درخشش فرمیِ فیلم چرا باید با احتیاط خوانده شود؟

هر خوانش فرمالیستیِ جدی از این فیلم، اگر بخواهد از سطح ستایش خام فراتر برود، باید یک نکته‌ی اساسی را بپذیرد: فرم در این فیلم بی‌گناه نیست. درست است که فرمالیسم ما را به تمرکز بر ساختار و بیان سوق می‌دهد، اما در مورد Birth of a Nation نمی‌توان نادیده گرفت که همین فرمِ درخشان، در خدمت انتقال و تثبیت ایدئولوژی‌ای خشونت‌بار قرار گرفته است.

به عبارت دیگر، این فیلم یکی از بهترین نمونه‌ها برای فهم این مسئله است که فرم صرفاً زیبایی‌شناسیِ خالص نیست؛ می‌تواند ابزار اقناع باشد. تدوین موازی، تعلیق، مقیاس حماسی، سازمان‌دهی عاطفی و ریتم دراماتیک، همگی می‌توانند تماشاگر را از نظر احساسی با جهان‌بینی فیلم همسو کنند. همین‌جاست که تحلیل فرمالیستی، به جای آن‌که به ستایش بی‌قیدوشرط فرم برسد، باید پیچیده‌تر شود: فیلم را باید هم‌زمان تحسین کرد و از آن ترسید.

در واقع، یکی از دلایل این‌که این فیلم هنوز «حرف برای گفتن» دارد، همین است. Birth of a Nation فقط یک اثر مهم در تاریخ تکنیک سینمایی نیست؛ هشداری است درباره‌ی قدرت فرم. این فیلم به ما یادآوری می‌کند که زبان سینما تا چه حد می‌تواند در جهت‌دهی به احساس، همدلی، قضاوت و حافظه‌ی تاریخی نیرومند باشد. بنابراین بازخوانی فرمالیستی آن، اگر دقیق انجام شود، نه تنها ما را با بلوغ زبان سینما روبه‌رو می‌کند، بلکه ما را نسبت به خطرات همین بلوغ نیز آگاه می‌سازد.

۱۱. چرا این فیلم هنوز درخشان است؟

اگر بخواهیم پاسخی روشن و فشرده به این پرسش بدهیم، باید گفت Birth of a Nation هنوز درخشان است چون:

  1. سینما را از ثبت صحنه به ساخت روایت پیچیده ارتقا می‌دهد.

  2. تدوین را به هسته‌ی بیانی فیلم بدل می‌کند.

  3. با تدوین موازی، الگوی مدرن تعلیق و نجات را تثبیت می‌کند.

  4. با تنوع نماها و هدایت نگاه، نحو بصری سینما را غنی می‌کند.

  5. با میزانسن، حرکت و ترکیب‌بندی، قاب را به ساختاری پویا بدل می‌سازد.

  6. در مقیاس روایی و صحنه‌آرایی، قدرتی حماسی اما منسجم نشان می‌دهد.

  7. ریتم را به عنصری معمارانه در تجربه‌ی تماشاگر تبدیل می‌کند.

  8. نشان می‌دهد که فرم سینمایی چگونه می‌تواند به شکلی قدرتمند معنا و احساس تولید کند.

این‌ها همه دلایلی‌اند که فیلم را، با وجود گذر بیش از یک قرن، هنوز به متنی زنده برای تحلیل بدل می‌کنند. درخشش آن، درخششِ اختراع و تثبیت زبان است؛ درخششِ لحظه‌ای که سینما فهمید چگونه از پیوند تصویرها، جهانی احساسی و روایی بسازد.

با وجود تمام درخشش های فیلم در بحث فرم، مسئله دار بودن فیلم از نظر اخلاقی، سیاسی و نژادپرستی غیرقابل انکار است
با وجود تمام درخشش های فیلم در بحث فرم، مسئله دار بودن فیلم از نظر اخلاقی، سیاسی و نژادپرستی غیرقابل انکار است

۱۲. نتیجه‌گیری: ماندگاریِ مسئله‌دارِ یک نقطه‌ی عطف

بازخوانی Birth of a Nation از منظر فرمالیسم، ما را با یکی از تناقض‌آمیزترین واقعیت‌های تاریخ هنر روبه‌رو می‌کند: ممکن است اثری از نظر اخلاقی و سیاسی به‌غایت مسئله‌دار باشد، اما از نظر فرمی، نقطه‌ی عطفی انکارناپذیر محسوب شود. اهمیت این فیلم دقیقاً در همین گره‌خوردگیِ دشوار میان نوآوری زیبایی‌شناختی و خشونت ایدئولوژیک نهفته است.

اگر بخواهیم فقط به فرم نگاه کنیم، با اثری روبه‌رو هستیم که در تدوین، ریتم، مقیاس روایت، هدایت نگاه، و سازمان‌دهی صحنه، مرزهای سینمای زمانه‌ی خود را به شکلی رادیکال جابه‌جا کرده است. اگر بخواهیم فقط به محتوا نگاه کنیم، با اثری روبه‌رو می‌شویم که به بازتولید خطرناک‌ترین کلیشه‌های نژادی یاری رسانده است. اما ارزش بازخوانی امروز این فیلم در آن است که این دو ساحت را از هم جدا نکنیم، بلکه بفهمیم چگونه درخشش فرم می‌تواند قدرت ایدئولوژی را چند برابر کند.

از همین رو، این فیلم هنوز حرف برای گفتن دارد؛ نه چون حامل حقیقتی انسانی یا اخلاقی است، بلکه چون هنوز یکی از مهم‌ترین آزمایشگاه‌های فهم ماهیت سینماست. Birth of a Nation به ما نشان می‌دهد که سینما چگونه به هنر زمان، حرکت، برش، فاصله، مقیاس و هیجان بدل شد؛ و هم‌زمان هشدار می‌دهد که این ابزارهای قدرتمندِ فرمی، هرگز خنثی نیستند. درخشش این فیلم، درخششِ خالص و معصومانه‌ای نیست؛ درخششِ خطرناکِ فرمی است که توانسته تاریخِ زبان سینما را دگرگون کند.

نقد فیلم
۵
۰
سعید پورمحرم
سعید پورمحرم
دیپلم سینما دارم و لیسانس طراحی صحنه از دانشگاه هنر ، الان هم دانشجوی ارشد کارگردانی در همین دانشگاه هستم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید