ویرگول
ورودثبت نام
سعید پورمحرم
سعید پورمحرمدیپلم سینما دارم و لیسانس طراحی صحنه از دانشگاه هنر ، الان هم دانشجوی ارشد کارگردانی در همین دانشگاه هستم!
سعید پورمحرم
سعید پورمحرم
خواندن ۸ دقیقه·۲ ماه پیش

نقد و بررسی سریال « Unorthodox »

تنش چگونه در سطح فرم مدیریت می شود؟

سریال Unorthodox بیشتر از زاویه‌ی موضوع و جنجال‌های پیرامونش بررسی شده، از تصویرش از جامعه‌ی حریدی گرفته تا بحث‌های هویتی و جنسیتی. اما اگر برای لحظه‌ای از این لایه‌ی پر سروصدا فاصله بگیریم و سریال را نه به‌عنوان «پرتره‌ای از یک جامعه»، بلکه به‌عنوان یک ابژه‌ی فرمال تماشا کنیم، ناگهان نقشه‌ی دیگری پیش رویمان باز می‌شود: نقشه‌ای که در آن، محل قرار گرفتن تنش، نحوه‌ی توزیع فشار درام میان تصویر، صدا و بازی، و جابه‌جایی هوشمندانه‌ی این تنش از لایه‌ی پنهان به سطح آشکار، مهم‌تر از هر بحث جامعه‌شناختی می‌شود. این نقد، با چنین نگاه فرمالیستی‌ای نوشته شده؛ تلاشی برای ردیابی این‌که Unorthodox چگونه نه فقط «درباره‌ی» تنش است، بلکه خودِ تنش را در بافت کارگردانی‌اش می‌تند.

جابه‌جایی هوشمندانه‌ی فشار درام از لایه‌ی پنهان به سطح تصویر

سریال Unorthodox اغلب به‌خاطر موضوعش (خروج یک زن جوان از دل جامعه‌ی حریدی بروکلین و سفرش به برلین ) مورد بحث قرار گرفته، اگر از زاویه‌ای فرمالیستی به آن نگاه کنیم، یکی از جذاب‌ترین لایه های اثر نه «چه گفتن»، بلکه «چگونه توضیح تنش» است. به‌خصوص در اپیزودهای آغازین، کارگردانی بر پایه‌ی یک اقتصاد دقیقِ تنش بنا شده: تنش در ابتدا در لایه‌ای پنهان و زیرپوستی شکل می‌گیرد و در ادامه‌ی سریال، آرام‌آرام به سطح تصویر مهاجرت می‌کند.

این جابه‌جایی تدریجی، نه فقط یک انتخاب زیبایی‌شناختی، بلکه راه‌حلی هوشمندانه برای مدیریت مواجهه‌ی عاطفی مخاطب با روایتی است که به‌راحتی می‌تواند او را دچار اشباع و خستگی حسی کند.


اپیزود اول: تنش در جهانی ظاهراً امن

مبنای کارگردانی در اپیزود اول، تنش است؛ اما نه تنشی که از تصاویر ملتهب و موقعیت‌های مهیج بیرون بزند. در سطح ظاهری، همه چیز آرام است: خانه، خیابان، مناسک مذهبی، مراسم خانوادگی؛ هیچ اسلحه‌ای در قاب نیست، خشونت فیزیکی آشکاری نمایش داده نمی‌شود، تراشیدن مو و لحظات شوک بصری هنوز فرا نرسیده‌اند. زندگی در جریان است و جهان، دست‌کم در ظاهر، امن و قابل‌پیش‌بینی به نظر می‌رسد.

با این حال، تماشاگر از همان اپیزود اول زیر فشاری مداوم قرار می‌گیرد؛ حسی از اضطراب و خفگی، بدون آن‌که تصویری به‌طور مستقیم آن را فریاد بزند. کارگردان، آگاهانه تنش را از سطح تصویر به لایه‌ی دوم کارگردانی منتقل کرده است؛ لایه‌ای که شامل موسیقی، ریتم، و به‌طور ویژه، بازی شخصیت اصلی می‌شود.

موسیقی: آکوردهای نامرئیِ فشار

در اپیزود اول، حضور موسیقی (با آکوردهای تکراری و تنش‌آلود) یکی از کلیدهای فهم این اقتصاد تنش است. موسیقی به‌ندرت خودنمایی می‌کند؛ نه آن‌قدر بلند است که نقش اصلی صحنه را بگیرد، نه آن‌قدر خاموش که حضورش فراموش شود. درست در حدی حضور دارد که حس کند:

یک فشاری هست، یک چیز درست نیست، حتی اگر تصویر چیز هولناکی نشان ندهد.

این آکوردهای تکرارشونده، شبیه تیک‌تاکِ عصبیِ ذهن شخصیت‌اند؛ حضور محو اما دائمی‌شان، به تدریج نوعی ناامنی زیرپوستی را به مخاطب تزریق می‌کند.

بازی اغراق‌شده‌ی شخصیت اصلی: بدن به‌عنوان منبع تنش

در کنار موسیقی، بازی اغراق‌شده‌ی استی (شخصیت اصلی) یکی از نقاط اوج کارگردانی اپیزود اول است. رفتارها و واکنش‌های او کمی «بیش از حد» به‌نظر می‌رسند؛ حرکات دست، تکان‌های سر، لرزش صورت، نگاه‌های مضطرب، و تن صدایی که اغلب در آستانه‌ی شکستن است.

این اغراق، نه اشتباه بازیگری است و نه فقدان کنترل کارگردان؛ برعکس، دقیقاً همان جایی است که کارگردانی حضور خود را نشان می‌دهد. وقتی تصویر در سطح اول، تنش آشکار ندارد، بدنِ شخصیت تبدیل می‌شود به میدان اصلی بروز فشار. جهان در سطح عادی است، اما بدن او عادی نیست؛ او به شکلی دائمی در وضعیت «آماده‌باش» است و این وضعیت، تنش را بدون ابزارهای معمول (خشونت عینی، حادثه‌ی مهیج، تهدید فیزیکی) به مخاطب منتقل می‌کند.

به این ترتیب، در اپیزود اول:

  • تصاویر → آرام

  • بدن شخصیت → ناآرام

  • موسیقی → ناپیدا اما مضطرب

و درست همین تضاد است که حس فشار را می‌سازد.


جغرافیای فرمال: دو جهان، دو زبان تصویری

این طراحی تنش در اپیزود اول، در بستری شکل می‌گیرد که خود سریال با دقت ساخته است: دو جهان کاملاً متمایز از نظر فرم.

بروکلین: انسداد بصری و نظم خفقان‌آور

در بخش‌هایی که در بروکلین می‌گذرد:

  • پالت رنگی به سمت خاکستری، قهوه‌ای، آبی مات و مشکی می‌رود.

  • نور، نرم و خفه است؛ فضای داخلی غالب است؛ قاب‌ها بسته، دیوارها نزدیک.

  • میزانسن، مملو از جزئیات مناسک مذهبی و لباس‌های متحدالشکل است.

قاب‌ها اغلب مدیوم و کلوز هستند؛ انگار دوربین مدام نزدیکِ آدم‌هاست اما نه برای هم‌دلی، بلکه برای محاصره‌ کردن آن‌ها. استی در این قاب‌ها یکی از جمع است، اما جمعی که به‌جای امنیت، اضطراب تولید می‌کند.

برلین: رهایی در رنگ، نور و فضا

در مقابل، جهان برلین با:

  • رنگ‌های زنده‌تر (سبز، آبی روشن، قرمز)،

  • نور طبیعی‌تر، خیابان‌ها، پارک‌ها و فضاهای باز،

  • قاب‌های باز، لانگ‌شات‌های بیشتر، حرکت سیال‌تر دوربین

به‌تدریج شکل می‌گیرد. این تفاوت، فراتر از تغییر لوکیشن است؛ در واقع سریال دو گرامر تصویری متفاوت خلق می‌کند که معادل دو نظام فکری‌اند: نظم بسته‌ی مذهبی و جهان بازِ انتخاب فردی.

در اپیزود اول، همچنان در آستانه‌ی این جابه‌جایی هستیم؛ تنش، بیشتر محصول فشار جهان بسته‌ی بروکلین است، اما هنوز تصاویر به‌طور مستقیم هجوم نیاورده‌اند. جهان، هنوز در حال «زمزمه‌ی خطر» است، نه فریادش.


از لایه‌ی دوم به لایه‌ی اول: انتقال تنش در اپیزودهای بعدی

در اپیزودهای بعدی، با پیشروی روایت، کارگردانی یک حرکت هوشمندانه انجام می‌دهد: تنش از لایه‌ی زیرین فرم به سطح نخست تصویر منتقل می‌شود.

اگر در اپیزود اول، عکس‌ها به ظاهر خالی از تنش‌اند و فشار در موسیقی و بازی پنهان شده، در اپیزودهای بعد:

  • خشونت فیزیکی،

  • تعقیب و تهدید مستقیم،

  • حضور اسلحه،

  • و صحنه‌های شوک‌آوری مانند تراشیدن مو

وارد سطح تصویر می‌شوند. اکنون، خود قاب‌ها حامل تنش‌اند؛ جهان بیرونی از درون آرامِ ناامن، به بیرونی آشکارا تهدیدکننده تبدیل می‌شود.

در همین حال، کارگردانی به‌نوعی آرام‌تر و باثبات‌تر می‌شود. نه از آن جهت که فشار درام کاهش پیدا کند، بلکه چون تنش اکنون به‌طور مستقیم در سطح داستان و تصویر جریان دارد و دیگر نیازی نیست که فرم، همان شدت از اغراق و فشار زیرپوستی اپیزود اول را حفظ کند.

این تصمیم، از منظر «اقتصاد تنش» ضروری به‌نظر می‌رسد: با اضافه شدن پیچیدگی‌های روایی، روابط، فلاش‌بک‌ها و جزئیات دنیای درونی شخصیت، ادامه دادن همان حجم تنش زیرپوستیِ اپیزود اول می‌توانست مخاطب را دچار Overwhelm کند؛ یعنی اشباع حسی در حدی که دیگر توان پیگیری ظرایف روایت را نداشته باشد. برای جلوگیری از این وضعیت، سریال به‌تدریج تنش را از فرم پنهان به تصویر آشکار منتقل می‌کند. فشار هنوز وجود دارد، اما نوع و محل بروز آن تغییر کرده است.


میزانسن بدن، مو و موسیقی: موتیف‌هایی که فرم را معنا می‌کنند

در کنار این جابه‌جایی کلان، سریال از چند موتیف فرمال برای عمق دادن به تنش استفاده می‌کند.

مو: تجسم بصری کنترل و رهایی

مو در Unorthodox، تنها جزئیات فرهنگی/مذهبی نیست؛ یک موتیف بصری است که بار معنایی سنگینی را بر دوش می‌کشد:

  • تراشیدن مو بعد از ازدواج،

  • پنهان شدن زیر کلاه‌گیس،

  • مواجهه‌ی استی با سرِ برهنه‌ی خودش،

  • و در نقطه‌ی مقابل، موهای آزاد در برلین

همگی تنش میان کنترل بدن توسط سیستم و تلاش فرد برای بازیابی مالکیت بر بدن خود را فرم می‌دهند. تنش، بارها و بارها از طریق همین جزئیات دیداری احضار می‌شود، بی‌آن‌که لازم باشد در دیالوگ توضیح داده شود.

دوربین: فاصله به‌مثابه زبان روان‌شناختی

نحوه‌ی قرار گرفتن دوربین نسبت به استی نیز بخشی از استراتژی تنش است:

  • در بروکلین، دوربین بیشتر ناظر است تا همراه؛در مراسم مذهبی، استی یکی از جمع است؛ قاب‌ها جمع را نشان می‌دهند، نه فرد را.

  • در برلین، به‌تدریج دوربین به او نزدیک‌تر می‌شود؛حرکت‌ها سوبژکتیوتر می‌شوند، برخی نماها حتی حال‌وهوای نگاه او را دارند.

این تغییر فاصله، به شکل نامحسوس، مسیر ذهنی شخصیت را برای مخاطب ترجمه می‌کند: از «زندگی درون سیستم» به «زندگی از منظر فردی جداشده از سیستم». تنش اولیه ناشی از گرفتار بودن در جمع است؛ تنش بعدی، ناشی از مواجهه‌ی فرد تنها با جهانی ناشناخته.

موسیقی: از هم‌نوایی جمعی تا بیان فردی

موسیقی نیز در ادامه‌ی همین خط، از فرم جمعی و مناسکی به سوی فرم فردی حرکت می‌کند:

  • در بروکلین، آوازها و سرودهای مذهبی، بر هم‌نوایی و انحلال فرد در جمع تأکید دارند.

  • در برلین، موسیقی کلاسیک و آزمون موسیقی، بر solo و بیان فردی تکیه می‌کند.

صحنه‌ی اجرای نهایی استی در آزمون، نقطه‌ی اوج این روند است: یک تک‌صدا که از دل سکوت و نگاه‌های جمع بیرون می‌آید. در این لحظه، تنش دیگر نه از تهدید بیرونی، بلکه از برخورد مستقیم فرد با داوری جهان جدید ایجاد می‌شود؛ نوع دیگری از فشار که باز هم در فرم (در سکوت قبل از شروع، در تمرکز دوربین روی صورت او، در کات‌های حساب‌شده به واکنش داوران) ترجمه شده است.


نتیجه: فرم به‌مثابه تنظیم‌کننده‌ی تجربه‌ی عاطفی

آن‌چه Unorthodox را (دست‌کم در اپیزودهای آغازین) از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند، این است که کارگردانی‌اش نه صرفاً در خدمت «بازنمایی» یک موقعیت، بلکه در خدمت تنظیم تجربه‌ی عاطفی مخاطب عمل می‌کند.

در اپیزود اول، تنش به لایه‌ی نامرئی فرم منتقل می‌شود: موسیقی محو، بازی اغراق‌شده، انسداد بصری. در اپیزودهای بعدی، با افزایش پیچیدگی روایی و ورود تصاویر آشکاراً تنش‌زا، این فشار به سطح تصویر می‌آید و فرم آرام‌تر و باثبات‌تر می‌شود؛ نه از سر ضعف، بلکه به‌عنوان بخشی از یک استراتژی آگاهانه برای جلوگیری از فرسودگی مخاطب.

به بیان دیگر، سریال به‌جای این‌که صرفاً «تنش بیشتری» تولید کند، سعی می‌کند هوشمندانه محل تنش را جابه‌جا کند: از زیرپوست به سطح، از موسیقی و بدن به تصویر و کنش، از اضطراب خاموش تا شوک عینی، و سپس دوباره به تنشی وجودی‌تر در مواجهه‌ی فرد با خود و جهان.

این اقتصاد تنش (و مدیریت دقیق رفت‌وآمد آن میان لایه‌های مختلف فرم) همان‌جایی است که کارگردانی Unorthodox حضور «دقیق، هوشمندانه و نوآورانه» خود را ثبت می‌کند؛ حضوری که اگر فقط به سطح داستان و موضوع نگاه کنیم، به‌راحتی از دست می‌رود.

نقد فیلمنقد سریال
۴
۰
سعید پورمحرم
سعید پورمحرم
دیپلم سینما دارم و لیسانس طراحی صحنه از دانشگاه هنر ، الان هم دانشجوی ارشد کارگردانی در همین دانشگاه هستم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید