ویرگول
ورودثبت نام
مجید قدیانی
مجید قدیانی
مجید قدیانی
مجید قدیانی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

من رو چه به بنز؟

یک آزِرا خریده بود بیشتر از قیمت خون پدرم. آخر قیمت خون زیاد دچار تورم نمی‌شود. البته نوش جانش. هم کاری بود، هم خوش فکر و كمی خوش شانس. گفت: «بیا بشین یه دوری بزنیم.» گفتم: «بابا ما رو بی‌خیال، فکر صندلیات باش که خراب می‌شن.» عينك آفتابي‌اش را تا نوك بينی پايين آورد و با يک لبخند جان وينی گفت: «کلش فدای رفاقت.» گفتم: «بابا کیمیایی، بابا فردین، بابا اند مرام، می‌ترسم بشینم تو ماشینت اونوقت این ماتحت بی‌جنبه‌ام عادت کنه و دیگه نتونم سوار این لکنتی خودم بشم.» گفت: «عمو جون اول اینکه بیا همیشه سوار این قارقارک ما شو، دوم اینکه تو انگار قاقی و ماشین ندیده که این سواری ما به چشمت اومده.»
راست می‌گفت. اگر آرم و اسم همه ماشین‌ها رو بکنند من نيمی از آنها را نمی‌شناسم. ماشین خودم را هم به اصرار همسر خربدم ورنه ما را چه به اتو. اما هنوز دلم مانده پیش فولکس قورباغه‌ای ساخت دهه شصت میلادی پدر که هم رانندگی یاد گرفتم از نشستن پشت فرمان‌اش و هم کلی گشت و گذار کردم. عجب ماشین بی‌دردسری بود.
زد زیر خنده که ای بابا تو هم هميشه توی قدیم سیر می‌کنی. گفتم: «نه که فکر کنی من از این ماشین جدیدا و این همه به قول خودت آپشن بدم میاد ولی اون ماشین برای من یه حال دیگه‌ای داشت.»
گفت: «خلاصه سوار می‌شی یا نه؟ کلی راه کوبیدم و اومدم تا باهم یه دوری بزنیم.» گفتم: «ای ناکس روزگار زدی تو کار همجنس و یاد بلند کردن این رفیق قدیمی افتادی؟» گفتم: «مرد مومن این همه نوامیس خلق خدا کنار خیابون به امید تاکسی مرسی وایسادن و هلاک اینن که یه دوری باهات بزنن، اونوقت تو همه رو ول کردی و اومدی دنبال منِ کچل؟» گفت: «من خراب کچلیتم عشقی، حالا شما بیا بالا.»
سوار شدیم و زدیم به جاده امام‌زاده داوود. آنجا همیشه برای من طعم قدیم‌ترها را دارد. بیست سال پیش که این جاده انگار هنوز رونق نداشت همیشه تخت‌های کنار رود خالی بود و مهیا برای دیزی و قلیان و چای. اما حالا باید کلی چرخ چرخ بزنی تا شاید جای خالی پیدا کنی. هر وقت که این جاده را می‌آيم ناخودآگاه یک خدابیامرز برای علی حاتمی می‌فرستم و سوته‌دلانش. برای آن مرد کله خربزه‌ای عاشق امام زاده‌اش.
گفتم: «ولی خودمونیم‌ها عجب راهی می‌ره. عین مای‌بی‌بی نرمه. رانندگی بدون دنده هم باید حال بده‌ها.» گفتم: «ببینم تو با این سواد نم‌دارت چه جوری از این‌همه دکمه که این جلو گذاشتن سر در میاری؟» گفت: «معلم سرخونه گرفتم قراره یادم بده. جلسه اولمم دیروز بود که ضبطش‌رو یادم داده چجوری پِلی کنم.» و بعد قهقه‌اش به آسمان رفت. به خنده‌هايش خندیدم و آرزو کردم که کاش این خنده‌های از ته دل روی لب همه آدمای دنیا بشیند روزی.
من را پیاده کرد و رفت پی زندگی‌اش، پی کارش، پی چک و سفته‌هايش، پی روزگار خودش. من باز چشم‌هايم ماند به ایستگاه اتوبوس پر از مسافران پیر جوان. مثل همان روزهایی که منتظر آمدن یک مینی‌بوس فیات بودم تو خط شهرزیبا به انقلاب و دعا می‌کردم بنز نصیبم نشود که سقفش کوتاه بود و باید با گردن کج تا مقصد سرپا می‌ماندم و توی دلم می‌گفتم: «آخر من و چه به بنز.»

#دنده_عقب_با_اتو_ابزار

دهه شصتدنده عقب با اتو ابزار
۱۲
۰
مجید قدیانی
مجید قدیانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید