ویرگول
ورودثبت نام
امیرمحمد مقیمی
امیرمحمد مقیمی
امیرمحمد مقیمی
امیرمحمد مقیمی
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

کلاس داری در سبک بقا

سلام

من یه دانشجوی سال آخر کارشناسی آموزش تاریخ در دانشگاه فرهنگیانم.

چیزی که می خوام بگم صرفاً یه ایدس که دوست دارم با بقیه به اشتراک بذارم، شاید برای همه مناسب نباشه و لطفاً دیگه خودتون نسبت به شرایط خودتون اون رو فهم کنید.

خب همه می دونیم تو مدرسه ها چه خبره ، پر از مشکلات ماقبل آموزش، یعنی مهم نیست که شما چقدر مهارت معلمی دارید یا ندارید، همین که وارد کلاسی می‌شید که حدود ۴۰تا دانش آموز داره، نه میز و نیمکت درستی داره و نه گرمایش و سرمایش معقولی و همچنین که فضا برای ۴۱ نفر آدم مثل زندان می‌مونه، شما پونزده هیچ از نظر آموزشی عقبی.

واقعیت اینه که اگه نمی تونید کلاس رو اداره کنید، تقصیر شما نیست. اما توصیه‌ و روشی که خیلی از معلم های قدیمی تر تون اوضاع دارن چیه؟ رفتار جدی و خشک که دانش آموز جرعت نکنه پلک بزنه سر کلاس و مجبور باشه گوش بده. یعنی هرچی جدی تر مساوی با داشتن کلاس بهتر.

ولی اگه واقع‌گرایانه به این مسئله نگاه کنید، می بینید که این اصلا برای ما دانشجو معلم ها عملی نیست.

دانش آموزان از یه نو معلم که تفاوت سنی کمی باهاش داره، هنوز هیکل و ریش و سیبیل خیلی عظیمی هم نداره چجوری مثل یه معلم بازنشسته ۵۰-۶۰ ساله حساب می‌بره؟

دانش آموز شما رو به عنوان فضای تنفسی بین معلم های عصبانی دیگش می‌بینه اگه شما بیوفتید تو بازی سخت گیری و برخورد جدی بازنده شما هستید چون بهتون نمیاد و دانش آموز ازتون قبول نمی‌کنه. مگر اینکه دیگه خیلی تو این کار حرفه‌ای باشید که شاید چند نفر موفق بشن ولی این ایده من برای آدم های ناموفقه که شاید دلیل عدم موفقیت این باشه که روش اشتباهه.

از اون سمت محتوای کتاب ها خیلی قدیمی و مثلاً تصاویر اونا مال سال ها پیشه. توی این دنیای اینستاگرامی و سراسر دپامین نمیشه از دانش آموز توقع داشت همچین کتابی براش جذابیت داشته باشه تازه اونم تو یک ساعت به شکل مداوم و در یک فضای نامناسب برای آموزش و این طبیعیه.

ما نمی تونیم ذاعقه دانش آموز رو به این راحتی تغییر بدیم و به نظر من مجبوریم که کمی از اصول قدیمی کوتاه بیایم.

مدرسه پر از درس هایی که خود ما هم علاقه‌ای به یادگیریشون نداریم و گاها حتی در دلیل آموزش اونا هم ممکنه شک کنیم.

بعد از هر سال تحصیلی عمده مطالب سال قبل فراموش میشن. مثلاً تو همین حوزه تاریخ، همه انقلاب مشروطه رو خوندن ولی برید از مردم بپرسید که کدومشون می تونن یه پند و اندرز راجع به اون دوران بدن؟ و آیا این پند رو در مدرسه آموختن؟

اینا همش مثال های عمومیه و شاید بشه درشون اشکال هم گرفت ولی امیدوارم اصل مفهوم رو رسونده باشم.

حالا به نظر من راه‌حل چیه؟

راه‌حل اینه که مسائل کم اهمیت تر رو درس ندید و به جاش رو مسائل مهم تر بیشتر تاکید کنید، بازی و مسابقه‌ای یا چیز های جذابی طراحی کنید که بهتره منطبق بر همون مباحث درسیتون و حتی اگه نبود هم انقد بد نیست و این کلیشه که کلاس باید ساکت باشه رو از بین ببرید. البته اگر بتونید معاون و مدیر مدرسه رو قانع کنید.

و اینم متوجم که دادن آزادی به دانش آموزان ممکنه موجب سواستفاده بعضیاشون بشه اما به نظر من همون مقدار هم روی دانش آموزان مستعد تاثیر گذار و اثر آموزشی رو بالاتر می‌بره.

بهتره یه راهی برای کنترل اراذل کلاس پیدا کنید به جای گروگان گرفتن همه بچه ها.

من خودمم بارها دهنم سرویس شده :)

و اینجوری نیست که بدون تجربه بگم برید و مهربون باشید.

به هرحال به نظرم اگه خلاقیتی وجود نداشته باشه متاسفانه شما هم مثل خیل عظیمی از معلم ها در ذهن دانش آموزان فراموش می‌شید و یا جز فحش و خاطره بد چیزی براشون باقی نمی‌گذارید.

پس منتظر آموزش و پرورش نمونید که یه حرکتی بزنه چون اون روز احتمالا هیچوقت نمیاد.

حتمالا هیچوقت نمیاد.

دانش آموزمدرسهروش تدریس
۸
۰
امیرمحمد مقیمی
امیرمحمد مقیمی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید