ویرگول
ورودثبت نام
میان سطر ها
میان سطر هامینویسم ، .....
میان سطر ها
میان سطر ها
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

قلم تاریخ


دست قلم به نوشتن نمی‌رود ،

جوهرش را از وجودش نیاز داشت .

اما کلماتی از ذهنش به کاغذ نمی‌رسید ، وقتی تاریخ را با زندگیش یکی میدید .

چیزی که می‌نوشت را قبلاً خوانده بود ،

آخرش می‌دانست ، اما باز هم می‌نوشت ،

تاریخش در روزمرگیش تکرار میشد ، با وجود فراوانیش در هر لحظه باز هم فراموش میشد .

این لحظه را گذشته هم زیسته بود ،

اما باز هم امیدی به تغییرش در پایان بود ، در آخر هم تغییر می‌کرد اما برای چندمین تکرار ؟

این روایتِ روز ها زندگی و امید بود ،

روایتیکه هرچه بیشتر میدانستی بیشتر به فرجامش شک میکردی .

چکیده ای از وجود کسانی بود که هرچه تلاش کردند نشد .

هرچه ادامه دادند بی پایان تر شدند ،

داستان روزگاری از مردمی بود که بعد ها در لا به لای ورق های تاریخ گم میشوند ،

حفظ میشوند ،

فراموش میشوند ،

اما در آخر هرچه که دارند ، از امید آنها بود که رفت ، زندگی آنها بود که تمام شد .

این روایت زندگی مردمی بود که هرچه سعی کردند بی پایان ماند ،

اما بازهم ادامه دادند ،

اما هربار تسلیم شدند ،

این را قلم نمی‌نوشت ، تاریخ اثباتش کرده بود .

تاریخ
۲
۰
میان سطر ها
میان سطر ها
مینویسم ، .....
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید