چگونه راحت زندگی میکند ؟
کسی که عادت کرد تفکر نکند ، چون به سودش نبود .
کسی که به بهانه زندگی خوب در دنیایی دیگر ،
جهنم کرد زندگی این دنیا را ،
میکشت اما همچنان عزادار مرگی کهن بود ،
اشک میریخت نه برای آنکه کشت ، برای آنکه دیگران کشتند.

انها تکلیفشان معلوم است ،
اما چه تفکر میکرد آنکه میدانست و باز ماشه را میکشید ،
چگونه به خود اجازه میداد زندگی دیگری را بگیرد ؟
به چه عنوانی خود را تباه کرد ؟
او از اه مردم آگاه بود و باز ادامه میداد ؟
او خود را فروخت ، روحش را به اخلاص گذاشت ،
البته اگر روحی در وجودش باشد .
اما چگونه غذایی از گلویش پایین میرود که با خون طبخ شده ،
چگونه آخر غذا نام خدایی را میآورد که بنده اش کشته ؟
چگونه به فرزندش درس انسانیت میدهد ؟
چگونه خود را معرفی میکند ؟
کسی که زندگی دیگران برایش ارزشی ندارد ؟
کسی که ذهن و جان و وجودش را فروخته ؟
چگونه میخواهد زنده بماند ،
وقتی زندگی گرفته ؟
در آخر نه ما میتوانیم کاری کنیم ،
نه میتوانیم قضاوت کنیم .
بهتر است بسپاریم به کسی که ،
هزاران تن از فرزندانش را از دست داده ،
وقتی او به آنها زندگی میدهد ،
دیگری چه اجازه ای برای گرفتن آن دارد ؟