
بعضی آدمها وارد یه جمع میشن، بعد از چند دقیقه که برن، عملاً هیچ اثری ازشون نمیمونه.اما یه سری آدم دیگه هستن که حتی وقتی نیستن، باز اسمشون میاد وسط: «اگه یه کاری گیر کنه، این آدم حلش میکنه» «اگه بخوای یه چیزو سریع بفهمی، برو سراغش» «این یکی آدم قابل اعتماده»
فرق این دوتا چیه؟ یکی فقط یه آدم معمولیه، اون یکی یه «تصویر مشخص» تو ذهن بقیه ساخته. همون چیزی که بهش میگن: برند شخصی.
و نکته مهمش اینه: لازم نیست خاص باشی، پولدار باشی یا خیلی معروف. فقط باید یه ویژگی کوچیکتو واضح کنی و هی تکرارش کنی.
برند شخصی یعنی چی اصلاً؟
خیلی سادهست: برند شخصی یعنی وقتی اسم تو میاد، مردم سریع یه چیز خاص یادشون بیاد.مثلاً: «اسم یه نفر میاد، میگن: «این همیشه همه چیزو مرتب میکنه» «یکی دیگه: «این هرچی رو توضیح بده، ساده میکنه» «یکی دیگه: «این همیشه راهحل داره» این یعنی برند شخصی.
حالا یه لحظه صادق باش: وقتی اسم تو میاد، مردم چی یادشون میاد؟ اگه جواب واضحی نداری، طبیعیه… هنوز ساخته نشده.
مشکل اکثر آدما چیه؟
بیشتر ما میخوایم:همهچی بلد باشیم،همه ازمون خوششون بیاد،همه جا خوب به نظر برسیم، ولی نتیجه چی میشه؟ هیچ تصویر مشخصی ازمون تو ذهن کسی نمیمونه.
آدما اون کسی رو یادشون میمونه که یه چیز مشخص و تکراری ازش دیده باشن. نه کسی که همهچی هست، ولی هیچچیز مشخصی نیست.
چندتا مثال واقعی
رضا؛ فروشنده لباس: رضا تو یه پاساژ معمولی کار میکرد،مثل بقیه فروشندهها. ولی یه فرق داشت: سایز مشتریها رو یادش میموند. بعد از یه مدت، مشتریها به هم میگفتن: «برو پیش رضا، خودش میفهمه چی بهت میاد» نه گرونتر بود، نه معروفتر. فقط یه چیزو خوب انجام میداد و تکرارش میکرد.
سارا؛ یه مامان معمولی: سارا فکر میکرد برند شخصی مال آدمای خاصه.ولی همیشه دوستاش ازش میپرسیدن: «برای شام چی درست کنیم که راحت باشه؟» یه کانال کوچیک زد و هر هفته یه برنامه ساده غذا گذاشت.بعد یه مدت شد: «اون مامانه که همیشه ایده غذای ساده میده»همین.
علی؛ دانشجو: علی شاگرد اول نبود.ولی هرکی تو گیتهاب گیر میکرد، میرفت سراغش چون:همه چیزو ساده توضیح میداد. بعد یه مدت شد: «اون که همه چی رو قابل فهم میکنه»
نکته مهم داستان: هیچکدوم از این آدما خاص یا خارقالعاده نبودن، فقط یه کار کوچیک داشتن و همونو هی تکرار کردن.
حالا یه واقعیت جالب اینه که شاید اون چیزی که باعث میشه دیده بشی، اصلاً چیز بزرگی نباشه.شاید همین باشه: خوب توضیح دادن منظم بودن سریع جمع کردن کارها یا حتی ایده دادن وسط کار
مشکل اینه که ما این چیزا رو جدی نمیگیریم در حالی که بقیه دقیقاً همینارو یادشون میمونه.
یه نکته مهم که شاید حواسمون بهش نیست
خیلی از آدمهایی که امروز توی کارشون دیده میشن، از یه جای خیلی معمولی شروع کردن، نه خاص بودن، نه امکانات عجیب داشتن، نه حتی از اول مسیر مشخصی داشتن،فقط یه تفاوت داشتن: یه چیز کوچیک رو انتخاب کردن و همونو ادامه دادن، مثلاً تو فضای محتوا هم همین اتفاق میافته. آدمهایی مثل شاهین فاطمی هم (در نگاه کلی)، نشون میدن که لازم نیست از اول “خاص” باشی؛کافیه یه زاویه مشخص داشته باشی و همونو شفاف و مداوم جلو ببری. نه اینکه درباره همه چیز حرف بزنی…. بلکه یه مدل نگاه رو تبدیل کنی به چیزی که تو ذهن مخاطب جا بیفته.
یه تمرین ساده
این ۳ تا سوالو از خودت بپرس:
۱. مردم معمولاً برای چی سراغت میان؟ ۲. چی رو ازت خوب بلدن که بقیه بلد نیستن؟ ۳. اگه بخوای خودتو تو یه جمله بگی، چی میگی؟
مثلاً: «من کارای پیچیده رو ساده میکنم»،«من همیشه نظم میدم به کارا»،«من راهحل پیدا میکنم»
همین یه جمله، شروع برند شخصیه.
جمعبندی ساده
آدمهای معمولی با برند شخصی، یه کار خاص نمیکنن. فقط:یه چیز کوچیک رو پیدا میکنن، روش تمرکز میکنن، هی تکرارش میکنن و اجازه میدن بقیه همونو ازشون یاد بگیرن
حرف آخر
تو لازم نیست یه آدم عجیب و خاص باشی، فقط کافیه یه چیزی تو خودت پیدا کنی که: هم بلدی انجامش بدی و هم بقیه ازش سود میبرن، بعد همونو نگه دار و روش وایسا. چون در نهایت مردم اینو یادشون میمونه:«تو همون آدمی هستی که ؟مه پیدا کنه؟