من حدود مرداد ماه سال قبل ریجکت شدم. از مقصدم نمیگم ، از زحماتی که تو دو سال کشیدم و استرس هایی که تحمل کردم نمیگم . از اینکه واقعا به نظرم الکی الکی ریجکت شدم نمیگم ( ممکنه خیلیا قبول نداشته باشن که این پروسه خیلی وقتا شانسیه ).
همیشه شخصیتم اینطوری بوده که غم ها و ناراحتیامو پنهون کنم ، چون کسی حوصله شنیدن سختی ها و غصه های آدم دیگه ای رو نداره ،
من ولی الان میخوام از امید بگم ، از برگشتن بگم ، از دوباره پا شدن بگم ، مطمئنم آدم های بیشتری مشتاق شنیدنش هستن :))) میخوام بگم چجوری وقتی داشتم مرثیه ای برای رویام میخوندم ، سعی کردم معنای زندگیو دوباره پیدا کنم .
یکی دو ماه اول من به گریه و لعنت به زمین و زمان و روزگار گذشت ، بعد از اون هم یک مدتی تراپی و امتحان کردم ، اما میخوام بگم ،«زمان بی شک بهترین مرهم درد های ماست.» من با گوشت و خونم این رو درک کردم .
بعد از گذشتن چند ماه و کنار اومدن با تلخی این اتفاق ، که البته مصادف شدن با شرایط کشور که خودتون هم در جریانید، سختی گذر از این اتفاق رو مضاعف کرده بود .
عبور از این پروسه نمیدونم برای من چقدر طول کشید ، حساب زمان از دستم در رفته ، واقعا نمیدونم کی دوباره حالم شروع به بهبودی کرد ، ولی یچیز میدونم ، هراتفاق ناگواری ، یک فاز سوگواری داره ، این مواردی که من اشاره میکنم در ادامه ، فقط مربوط به بعد از فاز سوگ هست ، شما بعد از یک اتاق بد ، قطعا باید برای چند وقت فقط زنده بمونید و فاز سوگواریتونو بگذرونید .
پس فرض بگیریم شما از فاز سوگ گذر کردید .
یکی از بهترین چیزها سفر رفتنه که خب بدیهی هست تو این شرایط نشدنیه .

اینها چیز هایی هستن که باعث شد من به زندگی برگردم و معنای زندگی و دوباره پیدا کنم ، چیزی که مدت ها بود گم کرده بودم ، چون برای دو سال تمام فکر من فقط مهاجرت بود و نه به چیز دیگه ای فکر میکردم و نه به خودم و جسمم و درونم توجهی داشتم.
من بخاطر ریجکت شدن ، خیلی اعتماد به نفسمو از دست داده بودم ، احساس میکردم عرضه انجام هیچ چیزیو ندارم ،یکی از مواردی که شما باعث میشه اعتماد به نفس از دست رفتتون رو بازیابی کنید ، انجام دادن کارهایی هست که همیشه ازش فرار میکردید ، من از رانندگی میترسیدم ، از آب میترسیدم ، یکی از اولین کارهایی که کردم بعد از پایان سوگواریم، ثبت نام کلاس رانندگی و شنا بود ، خیلی تو بهبودی روحی من تاثیر داشتن ، بعد اینکه هر دو رو به خوبی یاد گرفتم.
شما وقتی مهاجرت میکنید ، تا یک مدت زیادی ، فقط باید کار کنید یا درس بخونید ، به عنوان یک مهاجر نوپا ، منابع مالیتون محدوده و قیمت یک سری خدمات گرون هست ، من مثلا چکاپ و آزمایش رفتم ، سلامتی بدنمو چک کردم،دندونپزشکی رفتم و کارهایی از این قبیل.و یا مثلا جلسات لیزرمو کامل کردم ، (فقط یک دختر میدونه چقدر لیزر مهمه :)) ) به سلامت پوست و موهام رسیدم .اینطور کارهای زیبایی واقعا در خارج از ایران هزینه مضاعفی داره .

یکی از اولین کارهایی که بعد از ریجکتی کردم ، و عبور از فاز سوگواری ، دیدن بسیار بسیار فیلم و سریال در هر ژانر و از هر کشوری که بگید بود ، از فیلم های آفریقایی :)) تا فیلم های کلاسیک امریکای لاتین ، تا سریال های شرق آسیا تا فیلم های قدیمی و کلاسیک اروپای شرقی ، هالیوودی ،انیمه ، انیمیشن و … .
همیشه تو دهنم بود که چرا من انقد تو زندگیم فیلم کم دیدم ، ولی خب این مدت کاملا جبران شد :) و خب راه خوبی بود برای فرار از غم هام .
رو سلامتی بدنم و تغذیه سالم تمرکز کردم ، تا قبل این قضیه ، من بسیار تغذیه ناسالمی داشتم ، فست فود و هله هوله راه فرار من از مشکلات و استرس بودن ، ولی الان ماه هاست که تغذیه و سبک زندگی سالم رو وارد زندگیم کردم ، تغذیه سالم دارم ، مکمل میخورم ، آب فراوون میخورم ، روتین پوستیم منظم شد ، چون به این رسیدم که هیچ چیز حتی مهاجرت و موفقیت ارزش این رو نداره که از سلامتی جسم و روحم غافل بشم و مقدار زیادی وزن هم کم کردم و به اندام مورد علاقه م نزدیک شدم ، در نتیجه هم اعتماده به نفسم و هم روحیه م بسیار بهتر شد،
من هیچوقت تا قبل این قضیه ، هیچ علاقه ای به ورزش نداشتم چون تنها چیزی که امتحان کرده بودم بدنسازی بود و نمیدونستم که بدنسازی برای همه مناسب نیست ، پس برای اولین بار تو زندگیم تصمیم گرفنم ورزش های دیگه ای رو امتحان کنم ،مثل شنا و اریال یوگا و حتی اسب سواری و تیراندازی و خیلی چیزای دیگه رو هم در برنامه م دارم تا امتحان کنم و نتیجه عالی بود ، عاشق ورزش شدم ، و الان با علاقه جلسات ورزشیمو شرکت میکنم و به معنای واقعی بعد از هر جلسه تا چند ساعت به شدت حال خوبی دارم.

کارهای کوچیک فقط برای بهتر شدن مودم انجام دادم که تا اونموقع فکر میکردم پول هدر دادنه ، مثلا پیرسینگ زدم ،پدیکور و مانیکور و فیشیال و بیشتر بیرون رفتن و کارهایی از این قبیل ،شاید هر کدوم رو یکی دو بار بیشتر نرفتم ولی اینطوری به خودم اثبات میکردم بدن من و شخص من ارزشمنده سوای اینکه به چه دستاوردی برسم ،پس براش وقت میزارم ، حس ارزشمندی و تو خودم پرورش دادم.

در کنار فیلم و سریال یکی از کارهایی که انجام دادم این بود که ساعت ها پادکست و کتاب صوتی گوش دادم ،لازم نبود حتما پادکست هایی و یا کتاب هایی مرتبط به چگونگی موو آن کردن از شکستم گوش بدم ، راجع به هر موضوعی گوش دادم ، از سیاسی و تاریخی و تکنولوژی بگیر تا انواع و اقسام رمان ها ، در واقع به جای نشخوار فکری راجع به ریجکت شدن و مشکلاتم ، تا چند ساعت بعد از اتمام اون فایل ، به محتوای اون فایل صوتی فکر میکردم و تجزیه تحلیل میکردم ،اطلاعاتم بالاتر می رفت و تو دنیای اون رمان یا اون موضوع خاص غرق می شدم.حقیقتا خیلی سعی کردم کتاب کاغذی هم بخونم ولی خب سرعتم به شدت پایین اومده مثل خیلیا تو این دوره زمونه .

من سطح زبان انگلیسی خوبی دارم ، ولی این وقفه باعث شد یک بازنگری رو مهارت های زبانیم داشته باشم و فرصت این رو داشته باشم که به عنوان کسی که عاشق زبان هاست به طور کلی ، دو تا زبان دیگه رو هم شروع کنم و لذت ببرم .

کنسل شدن مهاجرتم باعث شد ، وسیله هایی که مدت ها میخواستم بخرم و بخاطرمهاجرت نمیتونستم ( پولامو سیو میکردم ) و بخرم و حس خوبی برام داشت .

حالا که وقت آزاد داشتم ، گه گاهی آشپزی میکردم و حقیقتا آشپزی به شخصه برای من لذت بخش هست ، این عادت رو از دوران دانشجویی داشتم که هر وقت ناراحت بودم ، وسایلمو مرتب میکردم و آشپزی میکردم ، انگار ذهن من هم با پایان آشپزی و کارهای خونه دانشجوییم ، مرتب میشد .
هنر ها و مهارت هایی که همیشه میخواستم امتحان کنم ولی یا وقت نمیشد یا مجبور به سیو کردن پولم بودم رو بعد مدت ها رفتم سراغش ، از نقاشی و مجسمه سازی و تابلو مدرن تا حالا بعدا یک ساز ،یا چیزایی که بعدا به ذهنم برسه، فهمیدم که نه بابا ،انقدرم بی استعداد نیستم تو هنر و چقدر خلق کردن یک اثر زیبا بود.

سعی کردم حالا که توفیق اجباری شده یکی دو سال دیگه احتمالا هنوز ایران باشم ، رو درآمد بیشتر تمرکز کنم و با دست پرتر برم ، چون حقیقتا اگه امسال میرفتم ،منابع مالی محدودی داشتم و سختیم دوچندان میشد، یک تارگتی گذاشتم ، که امیدوارم بهش برسم ، تا بتونم بعد مهاجرت راحت تر زندگی کنم و با سختی کمتر.
به عنوان کسی که این راه رو تقریبا تا ته رفته بپذیرید،میدونم هر سال شرایط مهاجرت سخت تر میشه ، ولی مطمئن باشید هر چی تو ایران رو خودتون کار کنید ، اونور شرایط بهتری خواهید داشت ، پس اگه یک درصد وقت اینو دارید که تو ایران تا تهش برید ،کم نزارید و با بهترین ورژن خودتون مهاجرت کنید .
من سعی کردم رو داشته هام تمرکز کنم ، میدونم کلیشه ای هست ولی واقعا جواب داد ، بخاطر پارتنر مهربونم و حامی ای که دارم هزاران بار شکرگزاری کردم ، اینکه شرایط مالیم اونطور هست که اجازه بده دنبال علاقه هام برم و یا با کارهای کوچیک مثل خرید و امتحان غذاهای جدید حالمو خوب کنم ، به هر حال اتفاقیه که افتاده ،ما آدم ها چاره ای نداریم جز اینکه با هر شرایطی منطبق بشیم ،من بشدت آدم منفی نگر و ناراضی ای بودم همیشه ، ولی مجبور شدم تو این اتفاق دنبال بهانه هایی برای ادامه دادن بگردم .
از وقتی ریجکت شدم ، سرعت و شتابم برای زندگی کمتر شد ، بارها شده وقت بارون رفتم تو حیاطمون .سعی کردم هوارو بدم تو ریه هام ، از کوچیکترین چیزها سعی میکنم لذت برم و غرقشون شم ،خیلی دوران وحشتناکی گذروندم ، هم بخاطر حوادثی که سال قبل هممون از سر گذروندیم و هم ریجکت شدنم ، ولی از عمیقاً به این نتیجه رسیدم ، زنده بودن و افسردگی یا شادی من فرقی به حال کسی نداره و کسی اهمیت نمیده ، پس همه تلاشمو کردم خودم به خودم کمک کنن .