ویرگول
ورودثبت نام
Hedika
Hedikaکمالگرای کنجکاو
Hedika
Hedika
خواندن ۵ دقیقه·۲۲ روز پیش

تجربه شخصی و واقعی من از اثر پروانه ای

میگن یک روزی ،یک جایی ، یک کارمند دون پایه ای بوده تو اتاق تاریک و نمورش ، بخش بایگانی ،خسته از روزمرگی و کار تکراری هر روزش ،معدود اتفاق جدیدی می افتاد ، کسی بیاد و بره به اتاقش ، برای پر کردن وقتش و فرار از حس به بطالت گذروندن زندگیش و به درد نخور بودنش ،سیگار می کشیده ،سیگار پشت سیگار، آنقدر سیگار میکشه که این دودا می‌رن هوا و اون بالا بالاها رو تغییرات جوی اثر میزاره و باد و بعدش بارون میشه :)))

اون سر شهر،همون روز ، دم ایستگاه راه آهن ،یک پسری داشته رد میشه و چشمش میفته به یک دختر ،چشاشون بهم گره میخوره و دختر لبخند میزنه ، برق پسره رو میگیره و فکر میکنه همونی که میخواسته رو پیدا کرده ! می دوه و میره سمت دختره ، و عجله عجله شماره شو مینویسه رو یک دستمال کاغذی و میده به دختره ، دختره که داشته سوار قطار می شده ، سریع میگیره و میزاره تو جیبش ،

وقتی شب میرسه خونه ،با هیجان دستمال رو از جیبش میاره بیرون ، میبینه بخاطر قطره های بارون ،رد شماره از رو دستمال پاک شده :(((

حالا کار ندارم این داستان چقدر از نظر علمی درسته ، فقط میخواستم اثر پروانه ای و توضیح بدم ،این که چقدر کارهای کوچیک ما بعضا رو کارای دیگه و دیگران اثر میزاره و همه چی تو این جهان هستی سلسله وار بهم وصله ،

شما همینطوری میتونی این موضوع رو بسط بدی برسی به کودکی کارمند که بخاطر سخت گیری والدینش هیچوقت جسارت رفتن سمت حرفه مورد علاقه شو پیدا نکرد :))))

اثر پروانه ای زندگی من ولی شیرین بود ، کنکورم رو خراب کردم ، در نتیجه افسردگی،دو تا درسم رو ترم دوم دانشگاه افتادم ، و چون بی تجربه بودم ، نمی دونستم باید ترم تابستونی بردارم که این دو تا درس جبران بشه و نمیدونستم ترم آخر برام دردسر ساز میشه ، ترم آخر ولی خوردم به یک استاد مادر نامحترم که سر لج و لجبازی با پسرای کلاس ،که وسط کلاسش برای سیگار کشیدن نیم ساعت ،نیم ساعت میرفتن بیرون ، هممونو یا انداخت یا با ۳ تا غیبت و گواهی پزشکی حذف کرد ،و این باعث شد که من به جا ۷ ترم (رشته ما ذاتا ۷ ترمه تموم می شد) ، ۸ ترمه تموم کنم ، چون قبلا هک درس جا افتاده داشتم ،مزید بر علت شد و چون مدرکم دیر کاراش انجام شد ، دیر وقت سفارت گرفتم و چون دیر تو سایت درخواست دادم و منتظر مدرکم بودم، کلا اون سال بهم وقت نرسید :))))

وقتی بهم وقت نرسید بعد شیش ماه انتظار ،دچار افسردگی شدم و خودمو تو اتاقم حبس کردم و تموم کاری که میکردم این بود که دراز کش تو تخت اینستاگرام رو رفرش میکردم ، کامنت میخوندم و لایک میکردم ، تو یکی از همون روزای افسردگی ،که داشتم حواسمو با اینستاگرام پرت میکردم ، وقتی داشتم مرتب اکسپلور رو رفرش میکردم ،شانسی یک پست به چشمم خورد و شانسی تصمیم گرفتم تا ته مه ها برم و کامنت بخونم ، و اون ته مه ها یک دختر و پسر دیدم که به نوعی دارن تو کامنتا بحث میکنن ، دختر یکم بی خودی لحنش تند بود و پسر با ادب کامل ولی منطقی جواب دختر رو میداد ،از ادب و لحن پسره خوشم اومد ، این که بدون فحاشی و بی ادبی حتی با وجود تندی غیر منطقی و غیرضروری دختره داره جوابشو میده ، یکی از کامنتای پسر رو لایک کردم و رفتم پست بعدی و فراموش شد .

دو روز بعد دیدم یک اکانت آشنا بهم ریکوئست داده ، همون پسر بود :))

به هیچ وجه قصد آشنایی با کسی رو تو اون شرایط نداشتم و بهش هم گفته بودم ،ولی راستش حس کردم آدم سالمی هست ، شاید سالم ترین آدم از نظر روانی که تا الان دیده باشم ، پس به حرف زدن باهاش ادامه دادم ،

از اون روز ها داره دو سال میگذره ، این پسر الان نزدیک ترین آدم زندگی منه ، هنوزم میخوام مهاجرت کنم ، منتها این سری دست پر‌تر ، این سری دو تایی ، من و اون

بهم کمک کرد تا از افسردگی بعد سفارت خودمو بکشم بیرون ، بهم کمک کرد خودمو جمع کنم و اون روزای سخت تنها مرهم من شد و موند و من و هل داد سمت پیشرفت ، تشویقم کرد که کارایی که سال ها داشتم عقب مینداختم و برم تموم کنم، بهم انگیزه داد که برم دنبال رویاهام و علاقه هام و با ترسام رو به رو بشم ،بهم گفت هنوزم دیر نیست ، دو سال مثل یک فرشته کنارم بود و هست ، هزاران اثر مثبت تو زندگی من داشت و بهم نشون داد هنوزم انسان خوب وجود داره ، و اینکه «بی قید و شرط» دوست داشته شدن یعنی .

اگه برای کنکور بهتر درس میخوندم ، اگه اون ترم نمی افتادم ،

اگه ترم تابستونی برمیداشتم ،اگه اون استاد فاقد شعور برای کلاس ما نمیومد ، اگه پسرای کلاس باهاش لج نمی کردن ،

اگه من فقط یک پست پس و پیش می رفتم و اگه انگشت من یک سانت عقب جلو میرفت ،

اگه از سر بی حوصلگی تا اخر اون کامنت سکشن نمی رفتم ، اگه اون ثانیه بجای گوشی برداشتن داشتم گریه میکردم ، اگه اون دختر تو کامنتا دعوا راه نمینداخت :))) و اگه و اگه و اگه …

الان من این مرد و کنار خودم نداشتم ،

هزار تا اتفاق کوچیک باعث شد که من و اون با کیلومترها فاصله هم و پیدا کنیم و تصمیم بگیریم باقی عمرمونو با همدیگه بگذرونیم ،

اگه این اتفاق ها نمی افتاد ، من و اون زندگی میکردیم و پیر می شدیم و تموم می شدیم ، بدون اینکه حتی شانس اینو داشته باشیم که بدونیم اون یکی وجود داره … .

پ.ن:جا داره از اون دختر خانوم هم تشکر کنم :))) خودش نمیدونه چه تاثیر بزرگی تو زندگی من داشت.

پ.ن ۲:مثل اینکه یک فیلم به همین اسم وجود داره (the butterfly effect ), من که ندیدمش ولی الان کنجکاو شدم که ببینمش .

پ.ن۳:راستش حتی فکر اینکه تک تک این اگه ها اگه واقعی نمیشد من الان کجا بودم و چی بودم و چی به سرم میومد ، تن من و میلرزونه. ولی فعلا نمیخوام به این فکر کنم ، مهم اینه اثر پروانه ای برای من به بهترین نحو عمل کرد .

اثر پروانه‌ایدعوااینستاگرامسفارتاستاد
۱۶
۱
Hedika
Hedika
کمالگرای کنجکاو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید