ویرگول
ورودثبت نام
Hedika
Hedikaکمالگرای کنجکاو
Hedika
Hedika
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

داستان واقعی رو به شدن بنده با ترس های ریشه دارم ۲

خب ،اینم از قسمت دوم،

ازونجایی گفتم که اول راهنمایی ،سر کلاس زبان مدرسه مسخره شدم به خاطر یک تلفظ اشتباه و طوری بهم خندیدن ،حتی خود معلم که انگار من دلقک رقاص پدرشونم و اینا همه یک پا شکسپیر با لهجه اصیل بریتیش،انگار فقط من بین اصغر و اکبر بزرگ شدم و قورمه سبزی خوردم و اینا بین جرج و مایکل و قوت غالبشون پوره سیب زمینی و سوسیس بوده.

خلاصه ازونجا بود که ترس من از زبان انگلیسی شروع شد و این اول داستان بود و رسیدیم به اونجا که من رفتم دانشگاه و ترم اخر خواستم آیلتس بدم. اول میخواستم شهریور ماه آیلتس بدم ،ترم تابستونی گرفتم ،نرفتم خونه که تو خوابگاه درس بخونم ،چون میدونستم برگردم خونه قطعا مورد عنایت مادرم قرار میگیرم که تو با این وضعیت عمرا بتونی از پسش بربیای ،ولی زهی خیال باطل ،مگه می‌شد تو خوابگاه درس خوند ؟

شده بودم مشاور سیار روابط عشقی ،هر روز باید راهکارمیدادم که چرا دوست پسر فلانی هر هفته ایشون رو به سیر و سیاحت نمیبره و هر وقت زنگ میزنه مثل مرد عنکبوتی از ساختمونا نمیپره که در کسری از ثانیه در رکابش باشه ،,یا اینکه هر چند وقت اعصابم ساییده می‌شد از دعوا با چهار تا نادان حیوان که با دمپایی رو فرشیت نرو دستشویی 😭 شبا طوری سر و صدا نکن که انگار خوابگاه کلاب عه ،از شما که پنهون نیست ،همچنان به شدت استرس داشتم و خودمو در حد اندازه این آزمون نمی دیدم ، اخه آیلتس آزمون به این گرونی و سختی تو عمرا بتونی حتی پنج بگیریش ،فشار زیادی تحول میکردم روحی ،خونوادگی و حتی مالی .ترس از آینده و خراب کردن آیلتس و مهاجرت نکردن (من هنوز مهاجرت نکردم و خیلی ضربه روحی خوردم و داستانم هپی اندینگ نیست ،ولی آیلتسم و تهش خوب جمع کردم و ازین نظر به خودم افتخار می‌کنم که با ترس و نقطه ضعفام رو به رو شدم. )

اینطور شد که برای ترم بعدی از مهر ماه خونه گرفتم ، ترم آخرم بود و درسم ۷ ترمه تموم می‌شد .وقتی خونه گرفتم تازه مزه ی با ۲۰ نفر تو یک چهل متری زندگی نکردن اومد زیر دندونم ،همچنان استرس داشتم و با گشتن با همخونه ایای ناخلفم (داستان هم خونه ایام خودش یک پا سریاله فقط بدونید خیلی ارازل بودن ،خیلی ،تیپیکال سریالی دختر جوگیر و آزادی ندیده که میاد برا دانشجویی شهر دیگه ،شاید گفتم داستانشونو یک روزی ) و مشروبات الکلی 🥲 میخوردم که فراموش کنم 😭 حواس خودمو پرت میکردم ،به خودم اومدم دیدم شده آبان ماه ،ددلاین دومی که برای خودم تعیین کرده بودم آبان ماه بود که اونم داشت میگذشت 😭از تعویق افتادن و فرار کردن و پرت کردن حواسم خسته شده بودم که خبر اومد آیلتس تو ایران برگزار نمیشه دیگه مگر کامپیوتری ،هر طور شده میخواستم پیپر (کاغذی ) بدم اصلا اعتماد به نفس کامپیوتری و تایپ کردن رایتینگ و تو یک زمان محدود نداشتم ، آخرش سعی کردم با ترس لعنتیم رو به رو بشم ،چاره ای نبود زمان داشت از دست میرفت ، پس رفتم دورترین آزمون و تو اسفند ماه رو تو سنتز ترکیه رزرو کردم .

قسمت اخر و تو نوشته ی بعدی میگم ،هر ژانری که بگید هست ،رومنس ، اکشن ،دراما و حماسی و ماجرا جویی :)))

زبان انگلیسیسیب زمینیقورمه سبزی
۱۳
۵
Hedika
Hedika
کمالگرای کنجکاو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید