نمیدونم تا حالا دقت کردید قدیما آدما بی شیله پیله تر بودن ؟
نمیدونم شایدم من بچه بودم و نمیفهمیدم چقدر دنیای آدما سیاه و خاکستریه .
چیزی که دقت کردم اینه که جدیدا انقدر آدما بدجنس شدن که حتی ممکنه به یک آدم رندوم غریبه هم حسادت کنن و سعی کنن خوشحالیشو کور کنن. آدمی که حتی نمیشناسنش و رقابتی باهاش ندارن .
چند وقت پیش تو یک سایت تبادل نظر کامنتی گذاشتم و از خوبی های دوس پسرم گفتم .
یکی اومده بود بهم گفته بود حالا خیلی خوشحال نباش ، اگه ازدواج کردید و هنوزم همین بود بعد خوشحالی کن.
اصلا بیین باهات ازدواج میگه یا نه.
مسئله اینه که من خودم بشخصه اصلا و ابدا شرایط و حوصله ازدواج رو ندارم .
خیلی از کارام مونده که باید انجام بدم .خیلی کارای عقب مونده ، واقعا سرم شلوغه ، تو این وضعیت اصلا حوصله چالش قاطی شدن خونواده ها و حرف و حدیث مراسمات و ندارم ، خودمونم از اول قصدمون این بود که مهاجرت کنیم و اونور بی سر و صدا ازدواجمونو ثبت کنیم .
دیگه از آشناها نمیگم ، اونا خیلی وقته نقاب از چهره برداشتن.
خنده دارترینش اپراتور لیزرم بود که از کار و بارم میپرسید و وقتی گفتم تو پروسه مهاجرتم، اینطوری بود که نه وای اونور خیلی سخته ، پسرخاله ی همسایه ی ناخنکارم اونجاست میدونی .
من تو زندگیم تا الان ،حقیقتا هیچوقت یادم نمیاد کامنت بد و ناامید کننده یا ناراحت کننده ای راجه به کسی داده باشم، حداقل مستقیما.
یعنی هر وقت طرف اومده از موفقیت و دستاورد و خوشحالیاش و دلخوشیاس گفته ، هیچوقت حتی از ذهنم عبور نکرده بزنم تو ذوقش .
اینجوری بودم که حتی اگه تو ذهنمم بگم داره چرت و پرت میگه ، از آداب اجتماعی به دوره که بزنم تو ذوق طرف .
هیچوقت یادم نمیاد راجه به بدن کسیم کامنت داده باشم ، که مثل چاقی و لاغری و فلان جات نیاز به عمل داره .
بعد بچه ها آدما این کارارو انجام میدن روزانه ، مثل آب خوردن ، غریبه و آشنا نداره ، فضای مجازی و حقیقی هم نداره ، احساس میکنم خیلی همه دلاشون کدر شده ، قبلا آدما حداقل نقاب میزدن که درز نکنه ، الان خیلی جا افتاده قشنگ روال شده .
بچه ها من نوجوون نیستما ،۲۶ سالمه دارم پیر میشم :)))
هنوزم با دنیای آدما آشنا نشدم انگار بعد این همه سال .هنوز عادت نکردم که اکثریت یک خورده شیشه ای دارن .
ولی هنوزم با این قضیه کنار نیومدم ، و برام تعجب آوره، چطوری بعضیا اینطورین ؟ یعنی نمیدونن اینکار درست نیست؟اسمشو چی بزارم وقاحت؟ یا عقده ؟
بعد اون لحظه از خودشون بدشون نمیاد ؟ وقتی مچ خودشونو در حال بدجنسی میگیرن؟ :)))
از غم درونی ؟ نارضایتی نسبت به خودشون ؟
نمیدونم
کلا تو جامعه ی ما مفهوم «انتقاد» اصلا جا نیفتاده و بیشتز به زیبایی دوری از انسان ها پی می برم .