ویرگول
ورودثبت نام
Hedika
Hedikaکمالگرای کنجکاو
Hedika
Hedika
خواندن ۸ دقیقه·۱۸ روز پیش

چطور بعد از ریجکتی ویزام به زندگی برگشتم .

من حدود مرداد ماه سال قبل ریجکت شدم. از مقصدم نمیگم ، از زحماتی که تو دو سال کشیدم و استرس هایی که تحمل کردم نمیگم . از اینکه واقعا به نظرم الکی الکی ریجکت شدم نمیگم ( ممکنه خیلیا قبول نداشته باشن که این پروسه خیلی وقتا شانسیه ).

همیشه شخصیتم اینطوری بوده که غم ها و ناراحتیامو پنهون کنم ، چون کسی حوصله شنیدن سختی ها و غصه های آدم دیگه ای رو نداره ،

من ولی الان میخوام از امید بگم ، از برگشتن بگم ، از دوباره پا شدن بگم ، مطمئنم آدم های بیشتری مشتاق شنیدنش هستن :))) میخوام بگم چجوری وقتی داشتم مرثیه ای برای رویام میخوندم ، سعی کردم معنای زندگیو دوباره پیدا کنم .

یکی دو ماه اول من به گریه و لعنت به زمین و زمان و روزگار گذشت ، بعد از اون هم یک مدتی تراپی و امتحان کردم ، اما میخوام بگم ،«زمان بی شک بهترین مرهم درد های ماست.» من با گوشت و خونم این رو درک کردم .

بعد از گذشتن چند ماه و کنار اومدن با تلخی این اتفاق ، که البته مصادف شدن با شرایط کشور که خودتون هم در جریانید، سختی گذر از این اتفاق رو مضاعف کرده بود .

عبور از این پروسه نمی‌دونم برای من چقدر طول کشید ، حساب زمان از دستم در رفته ، واقعا نمی‌دونم کی دوباره حالم شروع به بهبودی کرد ، ولی یچیز میدونم ، هراتفاق ناگواری ، یک فاز سوگواری داره ، این مواردی که من اشاره می‌کنم در ادامه ، فقط مربوط به بعد از فاز سوگ هست ، شما بعد از یک اتاق بد ، قطعا باید برای چند وقت فقط زنده بمونید و فاز سوگواریتونو بگذرونید .

پس فرض بگیریم شما از فاز سوگ گذر کردید .

یکی از بهترین چیزها سفر رفتنه که خب بدیهی هست تو این شرایط نشدنیه .

اینها چیز هایی هستن که باعث شد من به زندگی برگردم و معنای زندگی و دوباره پیدا کنم ، چیزی که مدت ها بود گم کرده بودم ، چون برای دو سال تمام فکر من فقط مهاجرت بود و نه به چیز دیگه ای فکر میکردم و نه به خودم و جسمم و درونم توجهی داشتم.

۱_سعی کردم با ترسام رو به رو بشم :

من بخاطر ریجکت شدن ، خیلی اعتماد به نفسمو از دست داده بودم ، احساس میکردم عرضه انجام هیچ چیزیو ندارم ،یکی از مواردی که شما باعث میشه اعتماد به نفس از دست رفتتون رو بازیابی کنید ، انجام دادن کارهایی هست که همیشه ازش فرار میکردید ، من از رانندگی میترسیدم ، از آب میترسیدم ، یکی از اولین کارهایی که کردم بعد از پایان سوگواریم، ثبت نام کلاس رانندگی و شنا بود ، خیلی تو بهبودی روحی من تاثیر داشتن ، بعد اینکه هر دو رو به خوبی یاد گرفتم.

۲_سعی کردم کارهای عقب افتاده ای که داشتم رو بالاخره انجام بدم.

شما وقتی مهاجرت میکنید ، تا یک مدت زیادی ، فقط باید کار کنید یا درس بخونید ، به عنوان یک مهاجر نوپا ، منابع مالیتون محدوده و قیمت یک سری خدمات گرون هست ، من مثلا چکاپ و آزمایش رفتم ، سلامتی بدنمو چک کردم،دندونپزشکی رفتم و کارهایی از این قبیل.و یا مثلا جلسات لیزرمو کامل کردم ، (فقط یک دختر میدونه چقدر لیزر مهمه :)) ) به سلامت پوست و موهام رسیدم .اینطور کارهای زیبایی واقعا در خارج از ایران هزینه مضاعفی داره .

۳_فیلم و سریال فراوان :

یکی از اولین کارهایی که بعد از ریجکتی کردم ، و عبور از فاز سوگواری ، دیدن بسیار بسیار فیلم و سریال در هر ژانر و از هر کشوری که بگید بود ، از فیلم های آفریقایی :)) تا فیلم های کلاسیک امریکای لاتین ، تا سریال های شرق آسیا تا فیلم های قدیمی و کلاسیک اروپای شرقی ، هالیوودی ،انیمه ، انیمیشن و … .

همیشه تو دهنم بود که چرا من انقد تو زندگیم فیلم کم دیدم ، ولی خب این مدت کاملا جبران شد :) و خب راه خوبی بود برای فرار از غم هام .

۴_اهمیت دادن به سلامتی جسمم :

رو سلامتی بدنم و تغذیه سالم تمرکز کردم ، تا قبل این قضیه ، من بسیار تغذیه ناسالمی داشتم ، فست فود و هله هوله راه فرار من از مشکلات و استرس بودن ، ولی الان ماه هاست که تغذیه و سبک زندگی سالم رو وارد زندگیم کردم ، تغذیه سالم دارم ، مکمل میخورم ، آب فراوون میخورم ، روتین پوستیم منظم شد ، چون به این رسیدم که هیچ چیز حتی مهاجرت و موفقیت ارزش این رو نداره که از سلامتی جسم و روحم غافل بشم و مقدار زیادی وزن هم کم کردم و به اندام مورد علاقه م نزدیک شدم ، در نتیجه هم اعتماده به نفسم و هم روحیه م بسیار بهتر شد،

۵_ورزش رو وارد زندگیم کردم :

من هیچوقت تا قبل این قضیه ، هیچ علاقه ای به ورزش نداشتم چون تنها چیزی که امتحان کرده بودم بدنسازی بود و نمیدونستم که بدنسازی برای همه مناسب نیست ، پس برای اولین بار تو زندگیم تصمیم گرفنم ورزش های دیگه ای رو امتحان کنم ،مثل شنا و اریال یوگا و حتی اسب سواری و ‌تیراندازی و خیلی چیزای دیگه رو هم در برنامه م دارم تا امتحان کنم و نتیجه عالی بود ، عاشق ورزش شدم ، و الان با علاقه جلسات ورزشیمو شرکت می‌کنم و به معنای واقعی بعد از هر جلسه تا چند ساعت به شدت حال خوبی دارم.

۶_کارهای کوچیک و حال خوب کن انجام دادم :

کارهای کوچیک فقط برای بهتر شدن مودم انجام دادم که تا اونموقع فکر میکردم پول هدر دادنه ، مثلا پیرسینگ زدم ،پدیکور و مانیکور و فیشیال و بیشتر بیرون رفتن و کارهایی از این قبیل ،شاید هر کدوم رو یکی دو بار بیشتر نرفتم ولی اینطوری به خودم اثبات میکردم بدن من و شخص من ارزشمنده سوای اینکه به چه دستاوردی برسم ،پس براش وقت میزارم ، حس ارزشمندی و تو خودم پرورش دادم.

۷_دنیای کتاب و پادکست :

در کنار فیلم و سریال یکی از کارهایی که انجام دادم این بود که ساعت ها پادکست و کتاب صوتی گوش دادم ،لازم نبود حتما پادکست هایی و یا کتاب هایی مرتبط به چگونگی موو آن کردن از شکستم گوش بدم ، راجع به هر موضوعی گوش دادم ، از سیاسی و تاریخی و تکنولوژی بگیر تا انواع و اقسام رمان ها ، در واقع به جای نشخوار فکری راجع به ریجکت شدن و مشکلاتم ، تا چند ساعت بعد از اتمام اون فایل ، به محتوای اون فایل صوتی فکر میکردم و تجزیه تحلیل میکردم ،اطلاعاتم بالاتر می رفت و تو دنیای اون رمان یا اون موضوع خاص غرق می شدم.حقیقتا خیلی سعی کردم کتاب کاغذی هم بخونم ولی خب سرعتم به شدت پایین اومده مثل خیلیا تو این دوره زمونه .

۸_زبان خوندن :

من سطح زبان انگلیسی خوبی دارم ، ولی این وقفه باعث شد یک بازنگری رو مهارت های زبانیم داشته باشم و فرصت این رو داشته باشم که به عنوان کسی که عاشق زبان هاست به طور کلی ، دو تا زبان دیگه رو هم شروع کنم و لذت ببرم .

۹_خریدن چیزهایی که مدت ها بود میخواستم تهیه کنم :

کنسل شدن مهاجرتم باعث شد ، وسیله هایی که مدت ها میخواستم بخرم و بخاطرمهاجرت نمیتونستم ( پولامو سیو میکردم ) و بخرم و حس خوبی برام داشت .

۱۰_آشپزی:

حالا که وقت آزاد داشتم ، گه گاهی آشپزی میکردم و حقیقتا آشپزی به شخصه برای من لذت بخش هست ، این عادت رو از دوران دانشجویی داشتم که هر وقت ناراحت بودم ، وسایلمو مرتب میکردم و آشپزی میکردم ، انگار ذهن من هم با پایان آشپزی و کارهای خونه دانشجوییم ، مرتب می‌شد .

۱۱_دنیای هنر:

هنر ها و مهارت هایی که همیشه میخواستم امتحان کنم ولی یا وقت نمیشد یا مجبور به سیو کردن پولم بودم رو بعد مدت ها رفتم سراغش ، از نقاشی و مجسمه سازی و تابلو مدرن تا حالا بعدا یک ساز ،یا چیزایی که بعدا به ذهنم برسه، فهمیدم که نه بابا ،انقدرم بی استعداد نیستم تو هنر و چقدر خلق کردن یک اثر زیبا بود.

۱۲_درآمد:

سعی کردم حالا که توفیق اجباری شده یکی دو سال دیگه احتمالا هنوز ایران باشم ، رو درآمد بیشتر تمرکز کنم و با دست پرتر برم ، چون حقیقتا اگه امسال میرفتم ،منابع مالی محدودی داشتم و سختیم دوچندان می‌شد، یک تارگتی گذاشتم ، که امیدوارم بهش برسم ، تا بتونم بعد مهاجرت راحت تر زندگی کنم و با سختی کمتر.

و سخن آخر:

به عنوان کسی که این راه رو تقریبا تا ته رفته بپذیرید،میدونم هر سال شرایط مهاجرت سخت تر میشه ، ولی مطمئن باشید هر چی تو ایران رو خودتون کار کنید ، اونور شرایط بهتری خواهید داشت ، پس اگه یک درصد وقت اینو دارید که تو ایران تا تهش برید ،کم نزارید و با بهترین ورژن خودتون مهاجرت کنید .

من سعی کردم رو داشته هام تمرکز کنم ، میدونم کلیشه ای هست ولی واقعا جواب داد ، بخاطر پارتنر مهربونم و حامی ای که دارم هزاران بار شکرگزاری کردم ، اینکه شرایط مالیم اونطور هست که اجازه بده دنبال علاقه هام برم و یا با کارهای کوچیک مثل خرید و امتحان غذاهای جدید حالمو خوب کنم ، به هر حال اتفاقیه که افتاده ،ما آدم ها چاره ای نداریم جز اینکه با هر شرایطی منطبق بشیم ،من بشدت آدم منفی نگر و ناراضی ای بودم همیشه ، ولی مجبور شدم تو این اتفاق دنبال بهانه هایی برای ادامه دادن بگردم .

از وقتی ریجکت شدم ، سرعت و شتابم برای زندگی کمتر شد ، بارها شده وقت بارون رفتم تو حیاطمون .سعی کردم هوارو بدم تو ریه هام ، از کوچیکترین چیزها سعی می‌کنم لذت برم و غرقشون شم ،خیلی دوران وحشتناکی گذروندم ، هم بخاطر حوادثی که سال قبل هممون از سر گذروندیم و هم ریجکت شدنم ، ولی از عمیقاً به این نتیجه رسیدم ، زنده بودن و افسردگی یا شادی من فرقی به حال کسی نداره و کسی اهمیت نمیده ، پس همه تلاشمو کردم خودم به خودم کمک کنن .

فیلم سریالویزاافسردگیزندگی
۲۳
۱۵
Hedika
Hedika
کمالگرای کنجکاو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید