ویرگول
ورودثبت نام
Someone like meww
Someone like mewwIf i could fly...
Someone like meww
Someone like meww
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد| پس من چگونه گویم، کین درد را دوا کن...

دلم تنگ میشه؟ نمیشه؟ میخندم؟ فراموشش میکنم؟ حتی وقتی شبیهشو دیدم؟

ازت متنفرم؟ چیزی درجریان نبود.

من زیادی دراماتیکم؟

خستم. میدونی؟

کاش تموم شه. خستم. دیگه ندارم. چیزی ندارم. هیچ چیز ندارم.

پس خداحافظی می‌کنم. از اون سکانس. اون فصل‌.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

من نتونستم. ضعیف بودم و هستم. و خستم. دلم خواسته بمیرم و نمردم‌. نمردم؟‌

غصه خوردم. نتونستم بمونم توی خودم. پوست خودم. دوسش نداشتم. بهش نگفتم. باور نداره. نمی‌دونم چرا. فکر کردم خرابه. مشکل داره. تو این زمانم، خسته‌تره...

ازت خستم.

کاش کس دیگه‌ای بودم‌. این تن رو، پوست رو نمی‌تونم.

چیکارش کنم؟

از سال نوری متنفرم.

خواستم برگردم، نشد.

نتونستم یا نشد؟ نمی‌دونم.

بازگشت به گذشته نشدنیه.

درد داره. همه چیز درد داشت و زیادی سرد و تاریک بود. زیادی.

نمی‌تونم برگردم و درست کنم.

از دستم رفته خیلی وقته. حالا چی؟

حالا داری دست و پنجه نرم می‌کنی فقط؟

سخت نیست؟ هست.

خواستم برم‌. بیشتر موندم توی موندنم.‌

امیدی ندارم. نه به کسی. نه چیزی. نه خودم.

دلم تنگ میشه.

ولی ماشین زمان ندارم.

که برگردم.

من فقط الانو دارم.

گذشته‌ها گذشته.

متاسفانه گذشته.

متاسفم که گذشته.

بد گذشته.

بخاطرش هنوزم توی پوستت آروم نیستی!

هیچوقت بغلت نکردم‌.

من چی بودم؟

نه سنگ. نه شکوفه.

ریختم. ولی نه دور، توی خودم...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

حالا هیچی نداری؟

دیدی اشتباه کردی، و هنوزم میکنی؟

منِ نه ساله... من الان چند سالمه؟ تو بگو بهم...

حالا تو بهم بگو چرا ما هیچوقت خوشبخت نبودیم؟ نبودی؟

تو تنهاییم سوختم.

چی شدم؟ شاید از اول بودم...

میشه؟ که یه آدم از اول، از همون اول اول که بدنیا اومده خراب باشه؟ شاید سیستمش مشکل داشته‌... کاش مهندس کامپیوتر بودم، شاید می‌تونستم سیستم عاملمو درست کنم‌‌...

من همیشه فکر کردم از اول مشکل داشتم.

تراپیستم فکر می‌کنه کیس عجیبیم، خودمم فکر می‌کنم... البته تراپیست خیالیم...

چرا تنهات گذاشتم؟ فکر کردم اینجوری بهتره، اگه نخندی و لبخند نزنی دیگه هیچی اذیتت نمی‌کنه.

آخه قلب تو خیلی لطیف بود عزیزم. شاید لطیف و ضعیف. فقط میخواستم ازت محافظت کنم.

هر چند اشتباهی...

ولی من فقط همینو بلد بودم.

من خیلی بچه بودم. و تنها. و تنهاتر... تا به اینجا،

که نمی‌دونم سنم با روحم یکیه یا پیرترم در کالبدی که هنوز پیر نشده.

میپرسی چرا هیچوقت دوست نداشتم؟ چرا هیچوقت بهت حس خوبی ندادم؟ راجع به خودت حس خوبی نداشتی؟

شاید من دوست داشتم که سعی کردم مراقبت باشم. شاید فقط اول باید دوسِت میداشتن، تا تو هم بتونی خودت خودتو دوست داشته باشی، میدونی؟ تقصیر تو نیست. حتی اگه همه جهان بگن، من پشتتم...

من می‌دونم تو چی نیاز داری. تو می‌خوای بغلت کنم.

که دیگه بهت نگم احمق. دیگه توی ذهنم بخاطر اینجوری بودنت یا هر جور دیگه‌‌ای بودنت باهات کلنجار نرم. که افکار بقیه رو راجع بهت به مثابه‌ی استخوان سندانی گوشم بگیرم. نادیده.

زخم داری و من دیدمش و دیدم که عمیقه و سطحی نیست حتی اگه از نظر حتی خودت احمقانه و خنده دار بنظر برسه یا مضحک باشه.

من باورش می‌کنم. اعتبارش میدم‌ انکارش نمی‌کنم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چرا می‌لرزی؟ وسط گرمای تابستونم...

چرا میترسی؟ حتی اعماق خواباتم...

من عصبانیم. عصبانیم.

از شماها. که چرا؟ شما میگین و فکر میکنین تقصیر شما نیست. شما خودتونو مبرا از همه چیز میدونین. شما فکر میکنین من از ازل مشکل داشتم. ولی من، گفتم آخه خدا که از ازل یه نوزاد دیوونه بهتون نمیده... :)

شاید خونه‌ی شما جای امنی نبوده که بزرگترین رویام رفتن بوده به خونه‌ای که کسی جز من و دیوارا شریکش نیستن... فقط صدای تنفس من و انقباض دیوارای شیری رنگه...

شاید آغوش شما.. آغوش؟ نباید بگم جای امنی نبوده. چون اصلا نبوده.

ولی شما باور نمی‌کنین. قبول نمی‌کنین‌. گردن نمی‌گیرین. انکار می‌کنین و مثل همیشه خودمو سرزنش می‌کنین.

آره، آدم خودش باید به خودش کمک کنه و مشکلاشو حل کنه منم قبول دارم، ولی...

میسوزم. بقول مارک منسن: تقصیر تو نبوده اما مسئولیتش با توعه. و این دقیقا همون حرف شماست ولی به بیان دیگه. و دقیقا همین برام سخته. که شما حتی نمی‌پذیرین که اشتباهی داشتین... (گریه.)

سکانس بعدی ذهنم، هنوزم فراره با این تفاوت که به اندازه‌ی تمام مویرگای زیر پوستم خستم‌ خستم. خستم‌. و هنوزم داد میزنم خستم. توی سکوت و تاریکی. توی سرما. سرمای قلبم.

می‌ترسم. از هر چیزی و همه چیز. حتی خودم.

کاش یکم کمتر می‌ترسیدم...

می‌ترسم... از نتونستن خاموش کردن اون آتیشی که زندگیمو میگیره، از تنها موندن در حالی‌که اون بیرون وسط زمستونی ایستادم که نه راه پیش دارم نه راه پس...

چرا؟ نمی‌دونم.

از تراپیست آینده‌م میپرسم ولی...

اگه این یکی یادم بود که بگم البته...:)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چرا از جام پا نمیشم؟ شاید چون می‌ترسم...

باید چشامو ببندم. اینبار نه موقع بیرون اومدن هر حرفی از دهنم...

باید چشامو ببندم. فقط برم جلو. حتی اگه جهنم.

باید از جهنم رد شدم. باید جهنمو رد کنم.. :)

بعدِ جهنم بهشت نیست. فقط جهنمیه که دیگه نیست :) و همین کافیه‌ کافیه. کافیه.

13 January

۲
۰
Someone like meww
Someone like meww
If i could fly...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید