میدونی حسم به عشق چیه؟ تهوع.
و یه خستگی بینهایت بخاطر تمام فکر و ذکر و انرژیای که صرف این راه میشه... عاشق بودن!
پس بیا نباشیم. مخصوصا الان. وسط جایی که عشق رو نمیپذیره. توی دنیایی که عشق فقط برای مو بلوندهاست و تمام.
ما فقط بودیم که باشیم و تمام. و بودن لزومی به وجود عشق نداره وقتی درگیریم با هزار تا چیز ریز و درشت که سالهاست اسیرشونیم و نتونستیم درستشون کنیم.
آدمهای ناقص، به هم عشقهای ناقص میدن و عشقهای ناقص از خود عشقم آسیبزنندهترن.
بیا فقط برای هم آرزوی خوشبختی کنیم نه که واقعا برای هم مهم باشیم بلکه به رسم ادب یا شایدم فرمالیتهی اجتماعی!
و بعد پرواز کنیم. من تو آسمون خودم، بیفکر تو، تو هم مهم نیست که کجا.
