آقای الف و خانم ب عضو بسیج شدند. چرا ؟ چه اهدافی را دنبال می کردند ؟ در ظاهر هر دو مدعی بودند که برای حمایت از نظام و رهبری و پشتیبانی از ولایت و....، اما آنچه در دل داشتند چیز دیگری بود ، آقای الف در دوران مدرسه به همکلاسی ها گفته بود که من مخم تعطیله و مغزم نمیکشه ، من رو چه به درس و مدرسه و از همون وقت دنبال پول درآوردن بود از هر راهی و یکی از این راهها بسیجی شدن بود. اما این تازه اول راه بود برای استفاده از رانت بسیج بایستی خودی نشان میداد تا از بسیج عادی به فعال و سپس کادر ارتقاء پیدا کنه و مخالفان نظام رو ضرب و شتم کنه و....و اما خانم ب ، چهره و اندام زشتی داشت ، برای همین چادر گشاد عربی سر میکرد و مقنعه چانه دار و پوشیه استفاده میکرد و هیچکس او را نمیدید و او میخواست دیده شود ، میخواست او را هم آدم حساب کنند ، برای همین به بسیج ملحق شد ، خانمهای زیادی شبیه او در آنجا بودند ، میتوانستند بروند اردوی راهیان نور و در آنجا دور از چشم پدر و مادر در آغوش برادران بسیجی قرار گرفته و با مالیدن یکدیگر کمی آرام گیرند و عطششان بخوابد و شاید یکی از این هم آغوشی ها به ازدواجی منجر میشد و مادری که به دختر مومنش افتخار میکرد که له له میزد برای راهیان نور و تجدید بیعت با شهدا ، نه آقای الف و نه خانم ب چشم دیدن مردان روشنفکر و اهل تفکر و دختران زیباروی خوش اندام را نداشتند چراکه خود فاقد این ویژگی ها بودند ، بنابراین در مقابل این عده میایستادند در ظاهر برای حفظ نظام اما در واقع برای فرونشاندن عقده های دوران کودکی و حقارتی که تحمل میکردند. امروز بسیجی یک تفکر نیست بلکه سنگری است در برابر تفکر