این منابع بر تغییر نگاه انسان به مفهوم خوشبختی از طریق تحلیل آماری وضعیت جهانی تمرکز دارند و بر این باورند که قدرشناسی ریشه در درک موقعیت نسبی ما دارد. با تصور جهان به عنوان دهکدهای صد نفره، متن نشان میدهد که داشتن امکانات اولیه مانند غذا، مسکن و امنیت، فرد را در زمره اقلیت ثروتمند و خوششانس دنیا قرار میدهد. برخورداری از تحصیلات، تکنولوژی و سلامت جسمانی به عنوان امتیازاتی ویژه معرفی شدهاند که بسیاری از مردم جهان از آنها محروم هستند. این نوشتهها تأکید میکنند که آزادیهای فردی و نبود جنگ یا شکنجه، معیارهای مهمی برای سعادت محسوب میشوند که اغلب نادیده گرفته میشوند. در نهایت، هدف این متون ترغیب مخاطب به ارزش نهادن بر داشتههای فعلی و جایگزینی کمالگرایی مطلق با حسی عمیق از رضایت و شکرگزاری است.

آیا تا به حال احساس کردهاید که هر چقدر هم تلاش میکنید، هنوز به «اندازه کافی» ندارید؟ این پرسش، بازتاب پارادوکس بزرگ دوران ماست: در عین فراوانی بیسابقه، حس دائمی کمبود و عدم رضایت، بسیاری از ما را در جستجوی بیپایان برای «بیشتر» نگه داشته است. اما اگر بدانیم جایگاه واقعی ما در مقیاس جهانی کجاست، شاید تعریفمان از خوشبختی به کلی دگرگون شود. این مقاله قصد دارد با ارائه چند واقعیت آماری شگفتانگیز، دیدگاه ما را از آنچه نداریم به سمت قدردانی از آنچه داریم تغییر دهد و زندگیمان را در یک چارچوب جدید و جهانی قرار دهد.
وقتی به ثروت فکر میکنیم، معمولاً حسابهای بانکی بزرگ و داراییهای لوکس به ذهنمان میآید. اما در مقیاس جهانی، تعریف ثروت بسیار متفاوت است:
اگر یخچالی برای نگهداری غذا و کمدی برای لباسهایتان دارید، شما از ۵۷ درصد جمعیت جهان ثروتمندتر هستید.
داشتن مقدار کمی پول نقد در جیب یا کیفتان که بتوانید گاهی خرج کنید، شما را در میان ۸ درصد ثروتمندترین افراد جهان قرار میدهد.
اگر جهان را یک دهکده ۱۰۰ نفری تصور کنیم، ۶ نفر تمام ثروت را در اختیار دارند، در حالی که ۸۰ نفر در فقر زندگی میکنند.
آنچه این آمار آشکار میکند این است که ذهن ما برای مقایسه با نزدیکترین افراد پیرامون خود تکامل یافته است، نه با یک روستایی در آن سوی جهان. به همین دلیل، ثروت واقعی ما در هیاهوی رقابتهای محلی و استانداردهای رسانهای نامرئی باقی میماند. این بدان معناست که خرید یک قهوه یا یک میانوعده، عملی که برای ما روزمره و بیاهمیت است، در مقیاس جهانی یک کنش اقتصادی لوکس محسوب میشود.
دسترسی به اطلاعات و آموزش برای بسیاری از ما به بخشی عادی از زندگی تبدیل شده است. اما آمار جهانی روایتی دیگر دارد:
در یک دهکده جهانی ۱۰۰ نفره، تنها ۱ نفر تحصیلات عالی دارد.
در همین دهکده، تنها ۱ نفر صاحب کامپیوتر است.
این آمار فقط درباره دسترسی نیست؛ درباره شکلگیری جهانبینی است. داشتن تحصیلات عالی و کامپیوتر به معنای در اختیار داشتن ابزارهایی است که به ما امکان تحلیل، نقد و مشارکت در گفتمان جهانی را میدهد؛ قدرتی که برای ۹۹ درصد دیگر جهان یک رؤیای دور از دسترس است. این شکاف دیجیتال و آموزشی، چرخه فقر را که در نکته قبل به آن اشاره شد، عمیقتر و پایدارتر میکند.
در هیاهوی اهداف بزرگ زندگی، اغلب فراموش میکنیم که پایهایترین نعمتها، بزرگترین خوشبختیها هستند:
اگر امروز احساس سلامتی میکنید، شما از یک میلیون نفر که تا پایان این هفته زنده نخواهند ماند، خوشبختتر هستید.
در دهکده ۱۰۰ نفری ما، ۵۰ نفر بر اثر سوءتغذیه جان خود را از دست خواهند داد.
این واقعیت تکاندهنده ما را وادار به بازنگری در پیشفرضهایمان میکند. خوشبختی نه یک دستاورد پیچیده و دوردست، بلکه وضعیت بنیادین «زنده بودن» و «سالم بودن» است. نفس کشیدن بدون درد و داشتن غذایی برای خوردن، خود یک معجزه روزمره است که اغلب نادیده گرفته میشود.
امنیت و آزادی آن دسته از نعمتهایی هستند که تا زمانی که آنها را از دست ندهیم، ارزششان را درک نمیکنیم. اما میلیونها نفر در جهان هر روز بدون آنها زندگی میکنند:
اگر طعم تلخ جنگ و بردگی را نچشیدهاید یا به ناحق زندانی نشدهاید، شما از ۵۰۰ میلیون نفر دیگر خوشبختتر هستید.
اگر میتوانید مناسک دینی خود را بدون ترس از آزار، شکنجه یا مرگ به جا آورید، شما از ۳ میلیون نفر در جهان خوششانستر هستید.
اینجاست که تعریف ما از خوشبختی عمیقتر میشود. امنیت، بستر خاموشی است که تمام دستاوردهای دیگر—از تحصیل گرفته تا کارآفرینی—بر روی آن شکوفا میشود. این یک «نعمت» صرف نیست، بلکه زیرساخت اساسی خوشبختی است که برای نیم میلیارد نفر وجود ندارد.
فراتر از تمام معیارهای مادی، امنیت و سلامت، ریشههای خوشبختی در ارتباطات انسانی و آرامش درونی ما نهفته است:
داشتن والدینی که هنوز زندهاند و با هم زندگی میکنند، به عنوان یک نعمت بزرگ توصیف میشود.
در نهایت، توانایی اینکه «سرتان را بالا بگیرید، لبخند بزنید و احساس خوبی داشته باشید»، خود بزرگترین نشانه خوشبختی است.
در جهانی که غرق در معیارهای موفقیت بیرونی است، این نکته پایانی ما را به یک حقیقت انکارناپذیر انسانی بازمیگرداند: پس از برآورده شدن نیازهای اساسی، این کیفیت روابط و حال درونی ماست که سنگ بنای یک زندگی رضایتبخش را تشکیل میدهد.
این پنج واقعیت در کنار هم، «ثروت پنهان» ما را آشکار میکنند؛ برکتهای عمیقی از سلامتی، امنیت، دانش و ارتباطات که اغلب در حساب و کتابهای روزمرهمان ثبت نمیشوند. آگاهی از این حقایق جهانی، تمرکز ما را از حسرت نداشتهها به شکرگزاری برای داشتههایمان تغییر میدهد. شاید بهترین توصیف برای این تغییر دیدگاه، استعاره زیر باشد:
آگاهی از توزیع جهانی ثروت مانند این است که عمری را به گلایه از تنگی کفشهایمان سپری کرده باشیم، اما ناگهان با کسی روبرو شویم که اصلاً پا ندارد؛ در این لحظه، نگاه ما به «کفش» از یک کالای مد روز به یک «نعمت بزرگ» تغییر میکند.
با این دیدگاه جدید، امروز برای چه چیزی شکرگزار هستید؟