چرا ما می جنگیم: اوکراین، روسیه و نظم جهانی آینده

به همین سادگی: رفتن به جنگ بسیار ساده تر از تلاش برای فرار از جنگ است. - آرتم چخ

من در حال خواندن داستانی از خط مقدم هستم، اثر آرتم چخ، نویسنده اوکراینی (و اکنون یک سرباز)، و چیزی در درونم به واقعیت خام جنگ باز می شود.

واقعیت مرگ، شجاعت، وظیفه بسیار متفاوت از فست فودهای میهن پرستانه ای است که در مدرسه به ما خورده اند. جایی برای رقت انگیزی، ویترین سازی، قهرمانی صحنه سازی شده وجود ندارد. مرگ همه ما را برهنه می کند. ما به صورت پیکسلی ظاهر می شویم.

نقاط کور گفتمان غرب درباره روسیه و اوکراین

در حدود یک ماه گذشته، از زمان بازگشت از اوکراین، به سختی چیزی ننوشته ام. نه به این دلیل که با یک مانع ناگهانی نویسندگی مواجه شده ام (برای این کار، باید نویسنده بود - من نیستم). در عوض، وقتی شکاف گسترده‌تری را بین تفسیرهای کوچک رسانه‌های اصلی از جنگ روسیه و اوکراین و پیامدهای تاریخی گسترده‌ای که این جنگ در سطح جهانی برای نسل‌های آینده خواهد داشت، می‌بینم، قلمم نمی‌رود.

از مماشات ایلان ماسک با روسیه گرفته تا چپ‌های آمریکا که هر چه بیشتر پر سر و صدا می‌شوند، مشتاق تعیین محدودیت‌هایی برای حمایت آمریکا از اوکراین در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، تا شی جین‌پینگ چین که پیچ‌ها را بر روی قدرت خود (احتمالاً مادام العمر) محکم می‌کند. پیکربندی در صفحه شطرنج جهانی یکی از دوراهی است: بین آزادی و خودکامگی، بین نظم جهانی مبتنی بر قوانین و قانون جنگل، بین انسانیت و سودجویی خونسرد.

چه مقدار کمک نظامی به اوکراین ارسال شود؟

جمهوری خواهان احتمالا اکثریت را در انتخابات میان دوره ای آتی ایالات متحده به دست خواهند آورد که میزان کمک های نظامی ایالات متحده در آینده را زیر سوال می برد. حزب جمهوری‌خواه سیگنال‌های متفاوتی در مورد میزان کمک‌های ارسالی به اوکراین ارسال می‌کند، با برخی از مفسران راست افراطی آشکارا این روایت روسی که «روسیه در واقع با غرب/ناتو می‌جنگد» را طوطی‌سازی می‌کنند.

استدلال جمهوری خواهان برای کاهش حمایت از اوکراین - بر اساس صرفه جویی مالی - نادرست است. از نظر اقتصادی، ایالات متحده فقط 0.25٪ از تولید ناخالص داخلی را برای کمک به اوکراین هزینه می کند (برای مقایسه، برای استونی 1٪ از تولید ناخالص داخلی را خرج می کند). از نظر سیاسی، کاهش بسته حمایتی اوکراین نه به منافع ملی ایالات متحده خدمت می کند و نه به نفع جهانی دارای ثبات سیاسی و اقتصادی است.

حزب جمهوری خواه همچنین رابطه علت و معلولی را نادیده می گیرد: اوکراین ضعیف تر به معنای رژیم های توتالیتر جسور شده است - از روسیه گرفته تا چین، و تقریباً یک قرن پیشرفت از دست رفته به سمت حقوق بشر و ثبات بیشتر جهانی است.

پاسخ درست به «میزان کمک نظامی برای ارسال به اوکراین» ساده است: «به همان اندازه که برای بازگرداندن یکپارچگی مرزهای اوکراین لازم است». هر پاسخ دیگری تعهد به نظم جهانی را که جهان دموکراتیک از آن حمایت می کند، تضعیف می کند.

چگونه از جنگ هسته ای جلوگیری کنیم؟

در ماه گذشته، نظرات بسیار زیادی درباره «آنچه باید انجام دهیم یا نباید انجام دهیم» برای جلوگیری از یک جنگ همه جانبه بین قدرت‌های هسته‌ای مطرح شد. ادعای ساده انگارانه ایلان ماسک و دیگران بدون هیچ پیشینه ای در مورد تاریخ اوکراین و روسیه، روابط بین الملل یا تئوری بازی - این است که جلوگیری از جنگ جهانی سوم به معنای واگ ذاری سرزمین های اشغالی اوکراین به روسیه است. این ادعا اشتباه است.

تسلیم شدن در برابر باج خواهی هسته ای احتمال جنگ هسته ای را بسیار بیشتر می کند. این به طور قابل توجهی شانس استفاده هر یک از قدرت های هسته ای دیگر از موقعیت هسته ای خود را برای دستیابی به اهداف سیاسی خود افزایش می دهد. همچنین کشورهای غیرهسته ای را تشویق می کند تا سلاح های هسته ای برای بازدارندگی تولید کنند. در نهایت، جعبه پاندورا در گسترش سلاح‌های هسته‌ای جهانی را باز می‌کند.

تاریخ مجموعه‌ای از «بازی‌های تکراری» است - یک زبان تئوری بازی برای چندین بار رویارویی با یک تصمیم استراتژیک یکسان، برخلاف یک بازی «یک تیر»، که در آن همتایان فقط یک بار با هم تعامل دارند. هر چقدر که پوتین بخواهد دنیا را بترساند که این یک بازی یکباره است، - اینطور نیست. به همین دلیل است که برای متحدان غربی قدرتمندتر از لحاظ نظامی، تسلیم شدن در برابر باج خواهی هسته ای توسط روسیه از نظر نظامی ضعیف تر، غیرمنطقی است.

روسیه تهدید می کند که از سلاح های هسته ای علیه اوکراین استفاده خواهد کرد نه علیه متحدان غربی. پاسخ احتمالی غرب یک واکنش غیرهسته‌ای خواهد بود (می‌توان با موفقیت از سلاح‌های متعارف برای «خروج تمام نیروهای متعارف روسیه در میدان نبرد در اوکراین و همچنین در کریمه و هر کشتی در دریای سیاه» استفاده کرد).

عقل سلیم - و همتای ریاضی دقیق آن، نظریه بازی - نشان می دهد که تهدیدات روسیه در درجه اول یک سلاح روانی است. تسلیم شدن در برابر این تهدیدها نه عقلانی است و نه صلح آفرین.

چرا اوکراین مشکل ماست؟

در پس زمینه سیاست های دوقطبی فزاینده ایالات متحده و اروپا، شاید تعجب آور نباشد که استدلال های طرفدار روسیه از طرف راست افراطی و چپ افراطی شنیده شود. دلیل اغلب مخالف افزایش کمک‌های نظامی به اوکراین این است که «ما مشکلات داخلی داریم که باید به آنها رسیدگی کنیم». به عنوان مثال، در حال حاضر در هر کشور توسعه‌یافته‌ای، تورم مهم است.

البته طعنه آمیز این است که جنگ روسیه در اوکراین محرک اصلی همان چیزی است که رای دهندگان غربی بسیار از آن خسته هستند - افزایش قیمت مواد غذایی و سوخت. بدتر از آن، ده ها کشور در حال توسعه پس از خروج اخیر روسیه از توافق تجاری غلات دریای سیاه در معرض خطر گرسنگی قرار دارند.

منطق پیچیده "فقط جنگ را متوقف کنید، صرف نظر از هزینه ای که برای اوکراین تمام می شود" این است که فرض می کند لیست طولانی از مشکلات تولید شده توسط روسیه به محض تسلیم اوکراین به سادگی از بین می رود. اگر کسی فکر می‌کند که انرژی ارزان روسیه در لحظه فروخته شدن اوکراین توسط متحدان محقق می‌شود، باید تاریخ دو دهه ماجراجویی ژئوپلیتیک روسیه - از قفقاز تا ترانس‌نیستریا- را مرور کند. ماجراجویی امپریالیستی روسیه محدود به اوکراین نیست. اروپا در حال حاضر در «رام کردن خرس» ناکام خواهد بود، تا چندین دهه آینده با عرضه نامحدود مشکلات ژئوپلیتیکی و انرژی دست و پنجه نرم کند.

آیا در فهرست دلایلم برای حمایت از اوکراین باید فراتر از غذا و سوخت نگاه کنم؟ من به سختی متقاعد شده ام که رهبران جهان بر اساس تعهدات انسانی، قانونی یا اخلاقی عمل کنند. با این حال، اجازه دهید این استدلال های بلند پرواز را به طور خلاصه ارائه کنم.

چرا اوکراین مشکل ماست؟ سه استدلال دیگر

بیشتر سیاست ورزی های غرب در مورد اوکراین، واقعیت وحشتناک را نادیده می گیرد. همه در اوکراین - از لویو تا زاپوریژژیا - از 10 اکتبر زندگی بدون برق، گرما و آب را تجربه کرده اند. روسیه هر روز سیستم انرژی اوکراین را نابود می کند. در همین حال، غیرنظامیان از همان آغاز جنگ مورد هدف برنامه ریزان موشکی روسیه قرار گرفته اند.

یک ناظر بدبین ممکن است استدلال کند که این طبیعت انسانی است - نادیده گرفتن تعهدات اخلاقی نسبت به غریبه های دور، و حمایت از کمک به نزدیکانمان. البته مشکل این استدلال این است که اخلاق و اخلاق جهانی است و از نظر جغرافیایی کور می شود.

و در نهایت، بحث حقوقی وجود دارد. این در تفاهم نامه بدنام بوداپست است. در سال 1994، اوکراین از زرادخانه هسته ای خود (سومین در جهان) در ازای تضمین های امنیتی روسیه (طنز!)، بریتانیا و ایالات متحده دست کشید. از جمله، این تفاهم‌نامه، فدراسیون روسیه، بریتانیا و ایالات متحده را از تهدید یا استفاده از نیروی نظامی یا اجبار اقتصادی علیه اوکراین منع می کند.

مقاومت: نیرویی که در تاریخ قدردانی نشده است

این جنگ مرا به دانش آموزی مشتاق تاریخ تبدیل کرده است. تاریخ به من آموخته است که به جای شانس، به پشتکار ایمان داشته باشم.

اوکراینی ها ادامه خواهند داد. ما برای زندگی کردن می جنگیم، نه برای زنده ماندن.

«نویسنده این مقاله مارتا کمین از اوکراین بوده و من فقط آنرا به فارسی ترجمه کرده ام»